احد گودرزیانی پژوهشگر انقلاب و دفاع مقدس و از اعضای انجمن خبرنگاران و نویسندگان دفاع مقدس اواخر روز گذشته دار فانی را وداع گفت.

به گزارش ایسنا، احد گودرزیانی سال ۱۳۴۸ در تهران متولد شد. تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی در رشته زبان و ادبیات فارسی ادامه داده و روزنامه‌نگاری را نیز در مرکز گسترش آموزش رسانه‌ها فرا گرفته است. از ۱۹‌ سالگی به‌عنوان نویسنده و خبرنگار با روزنامه‌ها و مجلات گوناگون همکاری داشته است.

وی از سال ۱۳۷۲ به‌ عنوان پژوهشگر و نویسنده در حوزه هنری مشغول به کار بوده و از سال ۱۳۷۵ مدیریت داخلی دوهفته‌نامه کمان را نیز به‌عهده داشته است و علاوه بر حوزه هنری همکاری‌هایی را نیز با دفتر ادبیات و هنر مقاومت و انتشارات سپاه پاسداران داشته است.

وی در دومین و سومین همایش تجلیل از خبرنگاران و نویسندگان دفاع مقدس (اسفند ۷۸ و اردیبهشت ۸۰) برای آثارش در دوهفته‌ نامه کمان به ‌عنوان نویسنده و خبرنگار نمونه برگزیده شد.

«روزشمار ۱۵ خرداد بهار ۱۳۴۰ جلد اول»،«روزشمار ۱۵ خرداد ۱۳۴۰ جلد چهارم»،«به داد ما برسید»، «باغ انگور باغ سیب باغ آیینه»،«خرمشهر خانه رو به آفتاب»،«روز شمار ۱۵ خرداد - جلد دوم»،«روز شمار ۱۵ خرداد - جلد اول» و «نیمه پنهان یک اسطوره» از جمله آثار مرحوم احد گودرزیانی هستند.

مراسم تشییع مرحوم احد گودرزیانی فردا یکشنبه صبح از مقابل حوزه هنری برگزار می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...