خیر و شر اقتصاد در اقتصاد خیر و شر | اعتماد


جیمز تِربِر، نویسنده امریکایی روایتی مدرن از حکایت کهن مسابقه لاک‌پشت و خرگوش دارد. لاک‌پشت جوان دانایی در کتابی قدیمی می‌خواندکه یکی از نیاکانش در مسابقه دو با خرگوش برنده شد. در تحقیقات بعدی‌اش در هیچ کتابی سندی از پیروزی خرگوش بر لاک‌پشت نمی‌یابد و به این نتیجه طبیعی می‌رسد که می‌تواند تندتر از خرگوش بدود. سرانجام خرگوشی را پیدا می‌کند و او را به مبارزه فرامی‌خواند. خرگوش نگاهی به قد و بالای لاک‌پشت می‌اندازد و می‌گوید: «با این پروپاچین می‌خواهی بروی چین و ماچین؟» لاک‌پشت کتاب قدیمی را به عنوان فاکت و سند نشان می‌دهد و می‌گوید: «آن را ولش کن. بیا این را بخوان.» بالاخره وقتی خرگوش از خط پایان می‌گذرد لاک‌پشت هنوز در اول راه است.

اقتصاد خیر و شر؛ جست‌وجوی معنای اقتصاد از گیل‌گمش تا وال استریت» [Economics of Good and Evil: The Quest for Economic Meaning from Gilgamesh to Wall Street] توماش زدلاچک [Tomáš Sedláček]

نتیجه‌گیری جیمز تربر از این حکایت نوین این است: «شاید کوزه نو دو روز آب را خنک نگه دارد، اما به اره کهنه اعتمادی نیست.» شایان ذکر است که saw (ارّه) در متن اصلی به معنی پند و حکمت و کلمات قصار پیشینیان هم هست. توجه به بینش‌ها و نگرش‌های متفاوت و انداختن نگاهی دیگرگون به علم و هرچیز دیگری، از ضروریات پیشرفت است و توماش زِدلاچِک در اقتصاد خیر و شر از دیدگاهی به اقتصاد نگریسته که کمتر کسی به آن پرداخته.

توماش زدلاچک [Tomáš Sedláček] زاده 1977 اقتصاددان و استاد دانشگاه، اهل جمهوری چک است. علاوه بر این، به کار استراتژی اقتصاد کلان و مشاوره اقتصادی بانک هم می‌پردازد و مشاور اقتصادی واتْسلاوْ هاوِل، رییس‌جمهور پیشین جمهوری چک هم بوده. نشریه بررسی‌های اقتصادی ییل او را «جزو پنج اقتصاددان پرشور» به‌شمار آورده. به خاطر شغل پدرش که مدیر شرکت هواپیمایی دولتی بود، 9 سال را در فنلاند و دانمارک در مدارس بین‌المللی انگلیسی درس خواند. هنگام تحصیلش در دانشگاه چارلز پراگ، در بیست و چهار سالگی مشاور اقتصادی واتسلاو هاول شد. از 2004 تا 2006 مشاور وزیر دارایی بود که به دلیل سیاسی‌کاری مفرط در وزارتخانه، از این سِمت کناره‌گیری کرد. در سال 2006 در دانشگاه ییل در فرصت مطالعاتی به سر می‌برد و اکنون در آنجا هم تدریس می‌کند. ستون‌نویس بعضی از نشریات اقتصادی و تحلیلگر رسانه‌ای هم هست.

«اقتصاد خیر و شر؛ جست‌وجوی معنای اقتصاد از گیل‌گمش تا وال استریت» [Economics of Good and Evil: The Quest for Economic Meaning from Gilgamesh to Wall Street] در واقع شکل بسط‌یافته پایان‌نامه مولف است در دانشگاه چارلز پراگ که به علت تردید‌های استادان درباره ارزش‌های علمی آن، رد شد. اما او مایوس نشد و به پژوهش‌هایش ادامه داد. این اثر به محض انتشار، جزو کتاب‌های پرفروش در جمهوری چک شد و پس از ترجمه به انگلیسی و زبان‌های دیگر، با استقبال گسترده‌ای مواجه شد. اقتصاد خیر و شر در سال 2009 جایزه انتشارات والد و در 2012 جایزه بهترین کتاب اقتصادی به زبان آلمانی را در نمایشگاه بین‌المللی فرانکفورت تصاحب کرد. اقتصاد خیر و شر از جمله کتاب‌های پرفروش بین‌المللی است و حدود دومیلیون نسخه در جمهوری چک فروش داشته.

در اهمیت این کتاب همین بس که متفکر و سیاستمدار بزرگی مثل واتسلاو هاول بر آن مقدمه ستایشگرانه‌ای نوشته، و دییدری نانسِن مک‌کلوسکی- استاد برجسته اقتصاد، تاریخ، زبان انگلیسی و ارتباطات دانشگاه ایلینوی شیکاگو- آن را ستوده و نگرش زدلاچک را humanomics (انسان به اضافه اقتصاد، اقتصاد انسانی) نام نهاده. زدلاچک کتاب دیگری به نام افول انسان اقتصادی ( Soumrak Homo Economicus) همراه با دیوید اوروِل و رومن چلوپاتی (2012) هم نوشته که ترجمه‌ای از آن به انگلیسی را من ندیده‌ام. توماش زِدلاچِک نگرش تک‌بعدی به اقتصاد به عنوان زمینه مطالعاتی ریاضی فارغ از ارزش‌های انسانی را رد می‌کند و اقتصاد را پدیده‌ای فرهنگی و یکی از محصولات تمدن می‌داند که ارتباط تنگاتنگی با فلسفه، اسطوره، دین، انسان‌شناسی و هنر دارد. اقتصاد نباید خود را تنها به الگو‌سازی ریاضی انتزاعی مقید کند، بلکه باید ارزش‌های اجتماعی را هم مدنظر داشته باشد.

کتاب با تاریخ اقتصاد در هزاره‌های دیرین از اسطوره باستانی گیل‌گمِش مربوط به هزاره دوم پیش از میلاد، کتاب مقدس و ظهور مسیحیت شروع می‌شود و تا وال استریت امروزی ادامه می‌یابد. نویسنده نخست به جست‌وجوی اقتصاد در افسانه‌ها، دین، الهیات، فلسفه، و علم می‌پردازد؛ و سپس به جست‌وجوی افسانه‌ها، دین، الهیات، فلسفه، و علم در اقتصاد. به اعتقاد او علم اقتصاد که کار خود را از فلسفه آغاز کرد با تاریخ و افسانه و دین و اخلاق در هم تنیده است. به گفته واتسلاوهاول «نویسنده به جای پاسخ‌های خودخواهانه و حاکی از اعتماد به نفس، فروتنانه پرسش‌هایی اساسی مطرح می‌کند: اقتصاد چیست؟ معنای آن چیست؟ این دین تازه، نامی که گاه بر آن گذاشته می‌شود، از کجا می‌آید؛ امکانات و محدودیت‌ها و مرزهایش، اگر باشد، کدام است؟ چرا اینقدر به رشد همیشگی رشد و رشدِ رشدِ در حال رشد وابسته‌ایم؟ اندیشه پیشرفت از کجا آمده است و ما را به کجا می‌کشاند؟ چرا جدل‌های اقتصادی با این همه وسواس و تعصب همراه است؟» (ص 12)

مولف اندیشه زیربنایی در تالیف این کتاب و نگرش خاص خود را با تکرار «استدلال من این است که» یا ساختار‌های مشابه بیان کرده و گفته: «استدلال من این است که اقتصاددانان... بسیاری از رنگ‌های اقتصاد را وانهاده و بیش از حد دل‌مشغول موج سیاه و سفید انسان اقتصادی شده‌اند که موضوعات خیر و شر را نادیده می‌گیرند. اقتصاد باید ارزش‌های خود را بجوید، کشف کند و درباره‌اش سخن بگوید گرچه به ما گفته‌اند اقتصاد علمی است فارغ از [ارزش‌گذاری اجتماعی- اخلاقی]. امروزه در اقتصاد تاکیدی بیش از حد بر روش می‌شود تا محتوا. برای اینکه اقتصاددان خوبی باشیم باید یا ریاضیدان خوبی باشیم یا فیلسوف خوبی یا هردو. ما بیش از اندازه بر ریاضیات تاکید کرده‌ایم و از انسانیت‌مان غافل شده‌ایم. مطالعه فرااقتصاد مهم است.

باید از اقتصاد فراتر رویم و ببینیم «پشت پرده» چه باورهایی هست. دیدگاه غیرتاریخی، که در اقتصاد چیره گشته، نادرست است. نقشی را که افسانه‌ها و حکایت‌های هنجارآفرین در روزگار باستان برعهده داشتند اکنون الگوهای علمی ایفا می‌کنند. مسائل اقتصادی بسیاری پیش از آدام اسمیت برای بشر مطرح بوده است. باید در اندیشه «فقط رشد» تجدید نظر کنیم» (ص 15- 12) . ادوارد آلبی، نویسنده و فعال امریکایی محیط زیست، می‌گوید: «رشد برای رشد در واقع ایدئولوژی سلول‌های سرطانی است.» مطالب کتاب به هفت دوره و هفت موضوع بخش‌بندی شده. بخش اول خطی را در تاریخ دنبال می‌کند که در هفت منزل مشخصا بر هفت موضوع تمرکز دارد و سپس در بخش دوم خلاصه‌ای از آنها داده می‌شود. بنابراین، بخش دوم موضوعی است که موضوعات تاریخی را جمع می‌کند و در هم می‌آمیزد. به این معنی کتاب قدری شبیه ماتریس است- یعنی می‌توانید آن را به لحاظ تاریخی یا موضوعی، یا هر دو دنبال کنید (ص 18).

احد علیقلیان مترجم خوب پرکاری است با سابقه درخشانی در ترجمه آثار ادبی و غیر ادبی سنگین جدی. زبان ترجمه اقتصاد خیر و شر روان و بیانش شیرین است. از متن‌های باستانی و کهن، ادبی، دینی و تاریخی زیادی در این کتاب استفاده شده که مترجم به خوبی از پس برگردان آنها برآمده. بیشتر شعرهای ترجمه‌شده وزن و قافیه دارند، و نثرهای کهن آهنگین هستند. زبان ترجمه بخش‌های نقل‌شده از حماسه گیلگمش هم حماسی است. اقتصاد خیر و شر دیدگاهی تازه و منظر متفاوتی در اقتصاد و حل مشکلات جهان معاصر مطرح می‌کند، مخصوصا در کشور و «نسلی که بار چهار دهه رژیم کمونیستی تمام‌خواه بر دوشش سنگینی» می‌کند (ص 13). این رویکرد چه‌بسا بتواند پرتویی بر حل برخی از معضلات اقتصادی خودمان بیفکند. مطالعه و تامل عمیق در اقتصاد خیر و شر به اقتصاددانان و دستاندرکاران آن و استادان و دانشجویان این رشته توصیه می‌شود.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...