کتاب «سید جمال‌الدین اسدآبادی؛ بنیان‌گذار نهضت احیای فکر دینی» به قلم محمدجواد صاحبی از سوی مؤسسه بوستان کتاب در قم منتشر شد.

سید جمال‌الدین اسدآبادی؛ بنیان‌گذار نهضت احیای فکر دینی محمدجواد صاحبی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب حاضر از هشت بخش تشکیل شده و نگارنده در هر بخش یک قسمت از زندگانی این اندیشمند سیاسی را مورد توجه و بررسی قرار داده است.

نویسنده در این کتاب تلاش کرده تا گزارشی کامل از شرح حال آثار و افکار این مصلح مسلمان را در اختیار خواننده قرار دهد.

در بخش اول تا چهارم این کتاب «از کودکی تا بزرگسالی»، «از سیاحت تا سیاست»، «از اندیشه تا عمل» و «از شرق تا غرب» سید جمال‌الدین اسدآبادی بررسی شده است.

همچنین نویسنده در بخش‌های پنجم تا هشتم نیز «طلوع دوباره از غرب»، «سیاست و دیانت»، «از آسیا تا اروپا» و «غروب در مشرق» این مصلح مسلمان را مورد بررسی قرار داده است.

کتاب «سید جمال‌الدین اسدآبادی؛ بنیان گذار نهضت احیای فکر دینی» در ۳۸۴ صفحه به قلم محمدجواد صاحبی و به همت مؤسسه بوستان کتاب منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...