کتاب «آرامش ذهن کلید تمام قفل‌ها» [Stillness is the key] اثر رایان هالیدی [Ryan Holiday] منتشر شد.

آرامش ذهن کلید تمام قفل‌ها» [Stillness is the key] اثر رایان هالیدی [Ryan Holiday]

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «آرامش ذهن کلید تمام قفل‌ها» را نشر هیرمند با ترجمه رضا اسکندری آذر منتشر کرده است.

رایان هالیدی (1987- ) نقش مدیر روابط عمومی و استراتژیست رسانه‌ای برای کسانی مثل تاکِر مَکس و داو چارنی (مدیر شرکت پوشاک امریکن اَپرل) را برعهده داشت. او در سن نوزده‌سالگی بعد از اخراج شدن از کالج زیر نظر استراتژیست معروف، رابرت گرین آموزش دید و به عنوان مشاور برای بسیاری نویسندگان و آهنگسازان موفق ایفای نقش کرد. او مدیر بازاریابی شرکت پوشاک امریکن اپرل است و شرکت‌هایی مثل یوتیوب، گوگل و توئیتر راهبردهای رسانه‌ای‌اش را در کار خود اجرا می‌کنند

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:
این کتاب درباره‌ی اهمیت کسب آرامش درون در دنیای پرهیاهوی امروزی، تأثیرات آن بر زندگی فردی و اجتماعی و همچنین روش‌های مناسب برای دستیابی به آرامش درون است.

رضا اسکندری آذر متولد ۱۳۵۸ است. او دانش آموخته‌ی دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی ارشد رشته مهندسی مکانیک ماشین آلات است. از آثار ترجمه شده توسط رضا اسکندری آذر می توان به مینا سان تلمو و دخمه‌ی فیلم های سلولوئید اثر خابی یر مارتینس، تسخیر نان اثر پتر کروپوتکین ، باکونین: پنج جستار اثر میخائیل باکونین و در باب آنارشیسم اثر نوام چامسکی اشاره کرد.

«آرامش ذهن کلید تمام قفل‌ها» اثر رایان هالیدی در 229 صفحه و قیمت 45 هزارتومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...