کتاب «راز و رمز مذاکره» [Et si j'obtenais ce que je veux] (دستورالعمل روانشناسی تعهد) نوشته داوید بیتون[Bitton, David] و استفان لُکر[Leclercq, Stéphane] با ترجمه مازیار شیرازی از سوی انتشارات ققنوس منتشر شد.

راز و رمز مذاکره» [Et si j'obtenais ce que je veux] (دستورالعمل روانشناسی تعهد)

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «راز و رمز مذاکره» با ارائه نمونه‌ها و تمرینات مختلف راهکاری واقعی پیش پا می‌نهد و یاری‌مان می‌کند تا بتوانیم به شیوه‌ای درست خواسته‌های خود را مطرح کنیم و در راه دستیابی به آن به شکلی آگاهانه با موفقیت پیش رویم.

این کتاب در سه فصل تنظیم شده است. جذب کردن مساله‌ای مربوط به ذهنیت است، توسل به روانشناسی تعهد برای ایجاد جذب و بخت را تماما با خود یار کنید و جذب را به دست آورید و در پایان نیز فهرست تمرین‌ها نظیر گوش دادن خیرخواهانه: از خودت برایم بگو، تو برایم جالبی»، نسبی سازی «جمله جادویی»، تشخیص «موضع بالغ/ بالغ» و... آمده است.

ما برای دستیابی به چیزهایی که هر روزه در زندگی خواهانشان هستیم، ممکن است بخواهیم دیگری را مجاب یا اغوا کنیم. وقتی مقاومتی بالقوه در برابر خود احساس می‌کنیم، ممکن است به آسانی به سوی دو عکس‌العمل کشیده شویم. اول: متقاعدسازی به هر قیمت، گاهی حتی تا مرز تهاجم، دوم: تلاش برای اغواگری یا فریب دیگری برای دستیابی به اهدافمان.

اختلاف دیدگاه‌ها یا موقعیت‌هایی که در آن‌ها با مخالفت روبه‌رو می‌شویم در زندگی شخصی و کاری ما فراوان است. بسیاری از اوقات به سختی می‌توانیم درباره مقصد سفرمان در تعطیلات توافق کنیم، فرزندمان را ترغیب کنیم تا اتاقش را مرتب کند یا از رئیسمان تقاضای افزایش حقوق کنیم. به هیچ وجه آسان نیست که مخاطبمان را متعهد کنیم یا او را واداریم کاری ر انجام دهد که ما دوست داریم.

به محض این که با مقاومتی در برابر خود مواجه می‌شویم، به دو نوع عکس‌العمل تمایل پیدا می‌کنیم: متقاعدسازی تهاجمی یا اغوا از طریق فریبکاری. در هر دو مورد، هر یک از طرفین سناریویی تغییرناپذیر می‌سازد و هر کاری بتواند می‌کند تا سناریوی دیگری را تخریب و بازسازی کند.

هدف این کتاب تصور یک راه سوم است: راهی که امکان ایجاد سناریوی سوم را فراهم می‌کند. در این کتاب این پرسش مطرح می‌شود: چه چیز را در خودم تغییر دهم تا دیگری را به تغییر وادارم بی‌آن که از او بخواهم تغییر کند؟ و در پاسخ آمده است: ذهنیتم را. ذهنیتی برمی‌گزینم که امکان جذب دیگری را فراهم کند، ذهنیتی که بر پروتکلی عینی استوار است که نتیجه بهترین تکنیک‌های ارتباطات و روانشناسی تعهد است.

صحبت کردن از نیازها و خواسته‌ها، با همسر، رئیس یا فرزندان، بسیاری اوقات ساده نیست. اغلب ما سخت می‌توانیم در مورد تقاضایی مثل افزایش حقوق یا مرتب کردن اتاق یا برنامه‌ریزی در مورد سفری خانوادگی به توافق مناسبی برسیم یا شخص را قانع کنیم.

اگر هم در نهایت خواسته خود را طرح کردیم و با مخالفت رو به رو شدیم به دو صورت واکنش نشان می‌دهیم: به حالتی تهاجمی می‌کوشیم فرد را قانع کنیم، یا با فریب دادن، او را در مسیر خواست خود می‌کشانیم. برای دوری از این واکنش‌های نامناسب باید بکوشیم راه سومی ایجاد کنیم، راهی که نخستین گام آن تغییر ذهنیت خودمان و دیگری است.

کتاب «راز و رمز مذاکره» (دستورالعمل روانشناسی تعهد) نوشته داوید نیتون و استفان لُکر با ترجمه مازیار شیرازی در 119 صفحه، شمارگان 1100 نسخه و بهای 18 هزار تومان از سوی انتشارات ققنوس منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...