کتاب «اعتماد به نفس: به روایت مدرسه دوباتن» به ترجمه صفورا رهبری توسط نشر کرگدن منتشر شد.

the school of life اعتماد به نفس: به روایت مدرسه دوباتن

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نشر کرگدن کتاب «اعتماد به نفس: به روایت مدرسه دوباتن» را با شمارگان هزار نسخه، ۱۱۲ صفحه و بهای ۴۵ هزار تومان منتشر و راهی بازار نشر کرده است.

«خبرهایی درباره موفقیت از درودیوار می‌بارد و همه این خبرها دست‌به‌دست هم داده‌اند تا موفقیت را آسان‌تر از چیزی که واقعاً هست جلوه دهند – و بنابراین، بی‌آنکه خبر داشته باشیم، اعتمادبه‌نفسی را که می‌توانیم در مقابله با موانع در خودمان ایجاد کنیم ویران می‌کنند.

آدم‌های جدی معمولاً از اهمیت اعتمادبه‌نفس غافل‌اند: وقت خیلی زیادی صرف می‌کنیم تا مهارت‌های فنی بیاموزیم و وقتی بسیار اندک صرف می‌کنیم تا تنها قابلیتی را که کمک می‌کند از آن مهارت‌ها در زندگی استفاده کنیم به کار ببندیم.

راه رسیدن به اعتمادبه‌نفسِ بیشتر این نیست که به خودمان اطمینان بدهیم شأن و منزلتی داریم، بلکه این است که با مسخره بودن محتوم ذاتمان سازگار شویم. راه رسیدن به اعتمادبه‌نفس بیشتر با اجرای این آئین آغاز می‌شود که هر روز صبح به‌طور جدی، قبل از اینکه روزمان را آغاز کنیم و از خانه بیرون برویم، به خودمان بگوییم آدمی بی‌شعور، کودن، احمق و خنگ هستیم. آن وقت یکی دو تا حماقتِ بیشتر دیگر زیاد مهم نیست.»

این کتاب برگرفته از مطالب سایت «مدرسه زندگی» است که زیر نظر آلن دوباتن اداره می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...