کتاب «داوری در علم و عمل» تألیف دکتر محمد رسولی، برای کمک به ترویج فرهنگ آشتی و رفع اختلافات توسط نشر آلاقلم منتشر شد.

داوری در علم و عمل محمد رسولی

به گزارش کتاب‌نیوز، ناشر در معرفی کتاب آورده است: ایجاد صلح و سازش بین مردم، آشتی دادن آنها با هم و از بین بردن کینه و ناراحتی و دشمنی بین افراد، از افضل عبادات و از امور بسیار پسندیده است. بدیهی است که کدورت و ناراحتی بین مردم، ناشی از یک امر اختلافی است. ایجاد صلح و سازش و آشتی دادن مردم و میانجی گری نیاز به ایجاد نوعی مصالحه و سازش از طریق داوری بین آنها برای رفع آن اختلاف دارد. داوری امر مهمی است که علاوه بر رفع اختلاف و حل و فصل موضوع مورد منازعه، سبب رفع سوء تفاهم ها و ایجاد صلح و آشتی بین طرفین می شود.

ایجاد آشتی میان مردم چنان اهمیتی دارد که برای تحقق آن بعضی از امور حرام را با شرایطی مباح دانسته اند. چنانکه برخی از بزرگان گفته اند ایجاد خوش بینی و الفت میان مردم، حتی با سخن دروغ نیز کاری پسندیده است. تا چه رسد که انسان بخواهد با بیان حقیقت و راستی، میان مؤمنان و مردمان صلح و صفا و دوستی و آشتی برقرار کند.

در بسیاری از موارد هم لازمه ی ایجاد صلح و آشتی، انجام داوری بین طرفین به روشی صحیح و علمی است. مؤسسه مطالعات فرهنگی بزرگمهر حکیم با مدیریت دکتر محمد رسولی (شاهنامه شناس) کتاب «داوری در علم و عمل» را با استفاده از دانش حقوقی، دانسته های شاهنامه شناسی و فرهنگ ایرانی به مصلحین و خیرخواهان و عموم داوران جامعه تقدیم کرده است.

کتاب داوری در هفت فصل تألیف شده که موضوعات آن عبارتند از: فصل اول: دواری چیست، فصل دوم: انواع داوری، فصل سوم: داوری در قانون ما، فصل چهارم: رویه عملی داوری، فصل پنجم: اصول حاکم بر داوری، فصل ششم: شرایط و اجرای رأی داوری، فصل هفتم: موانع داوری.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...