کتاب «انسان در جست‌وجوی معنا» [Psycholog erlebt das Konzentrationslager] نوشته ویکتور فرانکل [Viktor Frankl] با ترجمه مریم حسین‌نژاد توسط نشر سنگ منتشر و راهی بازار نشر شد.

انسان در جست‌وجوی معنا [Psycholog erlebt das Konzentrationslager] ویکتور فرانکل [Viktor Frankl]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، پیش از این‌، چندترجمه از این‌کتاب در بازار نشر ایران عرضه شده بود و حالا نشر سنگ خبر انتشار نسخه کامل این‌کتاب را براساس آخرین ویراست نویسنده اثر منتشر کرده است.

ویکتور فرانکل روان‌شناس اتریشی و بنیانگذار مکتب معنادرمانی، یکی از افرادی است که در ماجرای نسل‌کشی نازی‌ها علیه یهودیان جان به در برد و «انسان در جستجوی معنا» را نخستین بار سال ۱۹۴۶ یعنی تقریباً بلافاصله بعد از پایان جنگ جهانی دوم منتشر کرد.

او در بخش نخست این کتاب، تجربیات هول‌آور و تأثیرگذارش را از سه سال حضور در اردوگاه‌های کار اجباری آشویتس و داخائو نوشته و در بخش دوم، با استفاده از این‌تجربیات، نظریه‌ معناگرایی خود را شرح داده است.

ترجمه مریم حسین‌نژاد از «انسان در جستجوی معنا» که توسط کامران محمدی ویراستاری شده، براساس آخرین نسخه ویراستاری‌شده توسط فرانکل در سال ۱۹۹۲ انجام شده است. فرانکل در این‌نسخه از ویراست خود بر کتاب، یک فصل نسبتاً طولانی به نام «موردی از خوش‌بینی غم‌انگیز» به کتاب افزوده است؛ فصلی که در آن توصیفی زیبا از وضعیت انسان در جهانِ پر از رنج و راه مواجهه با آن را ارائه می‌دهد.

این‌کتاب با ۱۴۴ صفحه و قیمت ۲۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...