کتاب «بازگشت به خانه؛ ۱۰۸ درس ذهن‌آگاهی» [Arriving at your own door : 108 lessons in mindfulness] نوشته جان کابات زین [Jon Kabat-Zinn] با ترجمه سحر طاهباز و امیرحسین ایمانی توسط انتشارات ارجمند منتشر و راهی بازار نشر شد.

«بازگشت به خانه؛ ۱۰۸ درس ذهن‌آگاهی» [Arriving at your own door : 108 lessons in mindfulness] نوشته جان کابات زین [Jon Kabat-Zinn]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، از نظر نویسنده این‌کتاب، ذهن‌آگاهی به‌معنی آگاهی از تجربیات است؛ از طریق توجه لطیف به چیزهایی که در آگاهی ظاهر می‌شوند. جان کابات زین می‌گوید با این‌معنیِ ذهن‌آگاهی همه‌چیز انگار مهم است؛ حتی وقتی ناامید هستیم و احساس وحشت داریم. به این‌ترتیب او کتابش را سفری در مسیر شفا و دگردیسی می‌خواند.

جان کابات زین معقد است انسان‌ها با بازگذاشتن ذهن‌شان نسبت به حال، همان‌طور که هست و نه آن‌گونه که آن‌ها می‌خواهند، می‌توانند تمرین ذهن‌آگاهی را به‌طور فعالانه انجام دهند. همچنین اعتماد به آگاهی، نیاز به یادآوری دارد. به این‌ترتیب او در کتاب پیش‌رو، ۱۰۸ عبارت را نوشته است. این‌عبارات از کتاب «به بیداری رسیدن: شفای خود و دنیایمان از طریق ذهن‌آگاهی» گردآوری شده‌اند.

این‌کتاب با ۱۴۴ صفحه و قیمت ۳۳ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...