«رویاهای بزرگ، لذت‌های روزانه» [Big dreams, daily joys : get things done, make space for what matters, achieve your dreams] نوشته الیزا بلاها کرایپ [Elise Blaha Cripe] با ترجمه فرزام حبیبی منتشر شد.

رویاهای بزرگ، لذت‌های روزانه [Big dreams, daily joys : get things done, make space for what matters, achieve your dreams]  الیزا بلاها کرایپ [Elise Blaha Cripe]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب در ۲۵۴ صفحه و با قیمت ۵۰ هزارتومان در نشر آریابان راهی بازار کتاب شده است.

در معرفی ناشر از این کتاب آمده است: کتاب «رویاهای بزرگ، لذت‌های روزانه» راهنمایی توانمند برای ایجاد عادات سالم و بهره‌وری است به گونه‌ای که دستیابی به اهداف بلندمدت را برای شما آسان و (البته سرگرم‌کننده) می‌سازد. در این صفحات، توصیه‌های عملی، شیوه‌هایی آسان و تمرین‌هایی الهام‌بخش خواهید یافت تا پروژه‌های کوچک و بزرگ‌تان را به انجام برسانید.

آن‌چه در این کتاب خواهید یافت: غلبه بر احساس به تعویق انداختن کارها، پدید آوردن عاداتی سودمند در رفتارهای روزانه، ایجاد وقت کافی برای خلاقیت، (بله) گفتن به فرصت‌های مناسب و (نه) گفتن به آن‌چه مایل به انجامش نیستیم.

گزیده‌ای از کتاب:
۱- منظور از برنامه‌ریزی این نیست که برای هر لحظه از روزتان برنامه‌ای بگذارید و جدولی بکشید. هدف از برنامه‌ریزی این است که بدانیم برای هر لحظه از روزمان کاری برای انجام دادن نداریم.
۲- سازماندهی در نهایت به شما آگاهی می‌دهد، شما قفسه‌های آشپزخانه‌تان را تمیز می‌کنید تا ببینید چه چیز به دردبخوری در آن دارید که از آن استفاده کنید. فهرست برنامه‌های کاری‌تان را نیز مرتب کنید تا ببینید چه فضای خالی را می‌یابید تا از آن استفاده کنید.
۳- باید بتوانید فضاهایی را ببینید که در اختیار ندارید، تا بتوانید فضایی را بیابید که در اختیار دارید.
۴- شما اشتباه می‌کنید، شما باید اشتباه کنید، اما هر اشتباه، تنها یک بار باید از شما سر بزند.
۵- هنگامی که داستان خود را می‌نویسید، تنها چشم به برگه خود داشته باشید.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...