کتاب «یکپارچگی دانش» نوشته ادوارد ویلسون و ترجمه محمد ابراهیم محجوب توسط نشر نی منتشر شد.

به گزارش مهر، این کتاب در ۴۳۳ صفحه و بهای ۵۶ هزار تومان منتشر شده است.

ادوارد ویلسون، مدرس دانشگاه هاروارد، از مهم‌ترین دانشمندان علوم طبیعی و زیست‌شناسی در جهان به‌شمار می‌رود. به قلم او تاکنون بیش از بیست کتاب منتشر شده که همگی آنها به‌دلیل زبان غیرفنی و قلم روانی که در بیان مطالب پیچیده علمی برای مخاطبان غیرمتخصص به‌کار می‌گیرد، موفق بوده‌اند. ویلسون همچنین دو بار موفق به دریافت جایزه پولیتزر شده است.

ویلسون عقیده دارد از عصر روشنگری به این طرف، تقسیم علم به شاخه‌های تخصصی گوناگون، هرچند مزایایی در جهت سازماندهی امر پژوهش به‌همراه داشته، زیان‌های جبران‌ناپذیری برای بشریت به‌بار آورده است. او در این کتاب ضمن بررسی این موضوع از منظر علوم طبیعی، علوم انسانی، علوم اجتماعی، اقتصاد، هنر، اخلاق و مذهب، نکات مهمی در جهت یکپارچه‌سازی علوم بیان می‌کند.

کتاب ۱۲ بخش دارد که عناوین آن به ترتیب عبارتند از: «افسون ایونی»، «شاخه‌های پربار معرفت»، «روشنگری»، «علوم طبیعی»، «ریسمان آریادنه»، «ذهن»، «از ژن تا فرهنگ»، «شایستگی سرشت انسان»، «علوم اجتماعی»، «هنر و تفسیر آن»، «اخلاق و دین» و «به سوی کدام هدف؟».

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...