به گفته مترجم کتاب «دوشنبه چه رنگی است؟» [What color is Monday? : how autism changed one family for the better] اوتیسم نیز تنها یک اتفاق ناگوار است؛ اما همین اتفاق ناگوار می‌تواند موجب شکوفایی جوهره انسان شود؛ و این موضوعی است که به زیبایی در این کتاب شرح داده شده است.

دوشنبه چه رنگی است؟» [What color is Monday? : how autism changed one family for the better] کری کریئلو [Carrie Cariello]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، اوتیسم؛ اختلالی که پیش از سه‌سالگی در کودکان خود را نشان می‌دهد و اگر والدین نسبت به آن آگاهی کافی نداشته باشند، منجر به بروز مشکلات حاد رفتاری و ارتباطی فرد مبتلا در جامعه می‌شود. گفتنی است؛ کودکان اوتیسمی جهان را نسبت به سایرین متفاوت می‌بینند، می‌شنوند و احساس می‌کنند. اگر فردی مبتلا به اوتیسم باشد، در تمام عمر این اختلال را خواهد داشت. اوتیسم بیماری نیست و نمی‌تواند درمان شود. اغلب کودکان اوتیسمی دچار خیال‌پردازی و توهم هستند و این ویژگی اساسی هویت آن‌هاست.

در این میان کری کریئلو [Carrie Cariello] در کتاب «دوشنبه چه رنگی است؟» به مخاطبان می‌گوید چگونه اوتیسم باعث تغییرات مثبت در یک خانواده شد. وی در وبلاگ شخصی‌اش نوشته است؛ «روزی پسرم جک از من پرسید دوشنبه چه رنگی است؟ با خود فکر کردم آیا می‌توان رنگ‌ها را به روزها اختصاص داد؟ جک هر روز این پرسش را از من داشت و من فهمیدم که باید هر روز رنگی داشته باشد. همیشه تربیت پنج کودک برای اکثر والدین به اندازه کافی چالش‌برانگیز است؛ اما وقتی یکی از آنها با اختلال طیف اوتیسم تشخیص داده شود، زندگی کمی آشفته‌تر می‌شود.» نویسنده از طریق ناملایمات خنده‌دار، بینش صادقانه و نامه‌های صمیمانه به فرزندانش، زیبایی و شگفتی تربیت کودکی را به خوانندگان کتابش نشان می‌دهد که از دریچه دیگری به دنیا نگاه می کند. در نهایت می‌خواهد بگوید که اوتیسم چگونه خانواده‌اش را به سمت بهترشدن تغییر داد.
 این اثر از سوی مهرداد پورشیرازی و بهاره بنی‌کریمی، توسط انتشارات ارجمند راهی بازار کتاب شده است.

مهرداد پورشیرازی، مترجم کتاب «دوشنبه چه رنگی است؟» در گفت‌وگو با خبرنگار ایبنا درباره این اثر می‌گوید: «کتاب «دوشنبه چه رنگی است؟» روایتی صادقانه و اغلب طنزآمیز در مورد وجود یک کودک مبتلا به اوتیسم در خانواده است. اختلال طیف اوتیسم که در سال‌های اخیر مورد توجه بیشتری در ایران قرار گرفته است، تعداد قابل‌توجهی از کودکان را در جهان به خود گرفتار می‌سازد. با توجه کم‌توانی‌های شدید و سایر مشکلات ناشی از اوتیسم، نگهداری کودکان مبتلا به این اختلال موجب واردآمدن فشار زیادی بر خانواده می‌شود. هدف از ترجمه اثر این بوده است که روایت دقیق و مستندی را از این اختلال ترجمه کرده و به مخاطبان فارسی‌زبان ارائه کنیم.»

اکثر کودکان مبتلا به اوتیسم همیشه با دیگران مشکلات ارتباطی دارند؛ اما تشخیص و کنترل زودهنگام به کودکان مبتلا به اوتیسم کمک می‌کند تا از پتانسیل خود به‌صورت کامل‌تر برای داشتن زندگی بهتر استفاده کنند.

پورشیرازی با اشاره به مخاطبان اصلی این اثر معتقد است؛ «مخاطبان اصلی این کتاب سه دسته هستند: نخست، مادران و سایر اعضای خانواده کودکان مبتلا به اوتیسم؛ زیرا این کتاب با نگاهی دقیق و بی‌طرفانه، نکات مثبت و منفی ناشی از وجود یک کودک مبتلا به اوتیسم را در خانواده شرح می‌دهد و مطالب مفیدی را در مورد خصوصیات و نحوه رفتار با این کودکان به مخاطبان می‌آموزد. دوم، دانشجویان و متخصصان روان‌شناسی بالینی، تربیتی، کودکان استثنایی و سایر رشته‌های مربوطه؛ زیرا این کتاب مطالبی را به مخاطب تخصصی یاد می‌دهد که نمی‌توان آن را در کتاب‌های تشخیصی و درمانی یافت. تجربه ناشی از زندگی با یک کودک اوتیسم، در شناسایی و کمک به او بسیار ضروری است و حال اینکه نمی‌توان با مطالعه کتاب‌های آکادمیک به چنین تجربه‌ای رسید. سوم، تمامی مخاطبان اهل مطالعه‌ای -که از خواندن داستان‌ها و خاطرات شیرین لذت می‌برند- می‌توانند از لذت مطالعه این کتاب بهره‌مند شوند.»

وی درباره اهمیت عمومی‌سازی دانش در باب اوتیسم می‌گوید: «افزایش توجه مخاطبان ایرانی به موضوع اوتیسم را بایستی به فال نیک گرفت. در گذشته، بسیاری از دانشجویان روان‌شناسی نیز درک چندانی از ماهیت اختلال اوتیسم نداشتند؛ اما در حال حاضر مخاطبان عمومی نیز از این اختلال حرف می‌زنند و برخی نیز نگرانند که اگر چنین فرزندی را در خانواده داشته باشند، چه باید بکنند؟ متأسفانه اطلاعات نادرستی از اختلال اوتیسم در جامعه ایران وجود دارد و موجب شکل‌گیری برداشت مبهمی از این اختلال شده است؛ ولی انتظار می‌رود با مطالعه کتاب «دوشنبه چه رنگی است؟» برداشت صحیح‌تری جایگزین مطالب نادرست موجود در جامعه شود.»

به گفته این مترجم، وقتی کودکی مبتلا به اختلال اوتیسم در خانواده‌ای به دنیا بیاید، دیگر وضعیت آن خانواده هرگز به حالت قبلی باز نخواهد گشت؛ چرا که این اختلال فشار طاقت‌فرسایی را بر کودک مبتلا و سایر اعضای خانواده وی وارد می‌کند؛ اما اگر بگوییم تولد کودک مبتلا به اوتیسم در یک خانواده به معنای بدبختی و مصیبت‌زدگی اعضای خانواده است، انصاف را زیر پا گذاشته‌ایم. اوتیسم نیز تنها یک اتفاق ناگوار است؛ اما همین اتفاق ناگوار می‌تواند موجب شکوفایی جوهره انسان شود و او را به فرد بهتری از قبل تبدیل کند.

وی معتقد است، «سختی‌های زندگی گرچه ضربات سختی را بر ما وارد می‌کنند؛ اما در نهایت انسان بهتری از ما می‌سازند و اینکه چگونه اوتیسم باعث می‌شود یک خانواده تغییرات مثبتی را تجربه کند، چیزی است که به زیبایی در کتاب «دوشنبه چه رنگی است؟» شرح داده شده و نشان‌دهندۀ ضرورت ترجمۀ چنین اثری است.»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...