کتاب «چرخه زندگی زنانه» [A woman's book of life: the biology, psychology, and spirituality] نوشته جوآن بوریسنکو [Joan Z. Borysenko] با ترجمه قیطاس مردانی‌راد مجددا منتشر شد.

جوآن بوریسنکو چرخه زندگی زنانه [A woman's book of life: the biology, psychology, and spirituality] نوشته جوآن بوریسنکو
به گزارش کتاب نیوز،  نسخه اصلی کتاب «چرخه زندگی زنانه» در سال 1986 چاپ شده و اکنون با ترجمه قیطاس مردانی‌راد در 386 صفحه با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و قیمت ۵۸ هزار تومان توسط نشر نو در ایران بازنشر شده است.

جوآن بوریسنکو (1945- ) متخصص زیست‌شناسی سلولی و رفتاردرمانی است. او دراین کتاب با پیوند پزشکی و معنویت کوشیده نسخه‌ای شفابخش به مخاطبانش عرضه کند. بوریسنکو، پژوهشگر دانش‌آموخته هاروارد و معلم معنوی ست.

بوریسنکو در ۱۳ فصلِ این کتاب، چرخه عمر زنان را به دوازده دوره هفت‌ساله تقسیم می‌کند و می‌کوشد بینشی پربار از زیست‌شناسی، روانشناسی و معنویت منحصربه‌فرد زنان ارائه دهد. دوره‌های 7ساله زنان بر اساس پژوهش بوریسنکو عبارتند از: تولد تا ۷ سالگی: اوایل کودکی، ۷ تا ۱۴ سالگی: میان‌کودکی، ۱۴ تا ۲۱ سالگی: نوجوانی، ۲۱ تا ۲۸ سالگی: داشتنِ خانه‌ای از خود، ۲۸ تا ۳۵ سالگی: گذر از سی سالگی، ۳۵ تا ۴۲ سالگی: شفا و تعادل، ۴۲ تا ۴۹ سالگی: دگردیسی میانسالی، ۴۹ تا ۵۶ سالگی: از گیاهان دارویی تا هورمون‌درمانی، ۵۶ تا ۶۳ سالگی: قلب یک زن، ۶۳ تا ۷۰ سالگی: دختران خرد، ۷۰ تا ۷۷ سالگی: استعدادهای تغییر، ۷۷ تا ۸۴ سالگی: مروری بر زندگی.

یادآور می‌شود این ترجمه پیش از این و در سال 1383 توسط انتشارات حکایت منتشر شده بود.
این کتاب برای نخستین بار در ایران با ترجمه م‍ن‍ی‍ژه‌ ب‍ه‍زاد(ش‍ی‍خ‌ج‍وادی‌) و توسط نشر توتیا در 1378 منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...