زندگی بدون دوستی ارزش زیستن ندارد | الف


همه‌ی ما چیزهایی از چاه نفت به گوش‌مان خورده و حتی در این‌باره هم حرف زده‌ایم، اما کمتر کسی می‌داند که چاه نفت دقیقاً چگونه چیزی است. با توجه به تصوری که از قیمت و محتوای چاه نفت داریم، به احتمال زیاد اغلب ما آن را به شکل چاهی عظیم تخیل می‌کنیم. ولی واقعیت عکس این است. چاه‌های نفت بسیار بسیار کوچک هستند؛ یعنی دهانه‌ی یک چاه نفت نه‌فقط پهناور نیست، بلکه بسیار باریک است.

چگونه دوستی کنیم: راهنمایی باستانی بر دوستی راستین» [How to be a friend : an ancient guide to true friendship] یمارکوس تولیوس سیسیرو [Marcus Tullius Cicero]

دهانه‌ی یک چاه نفت معمولی به اندازه‌ی قطر یک لیوان یا حتی کمتر، به اندازه‌ی قطر یک استکان است. در مقابل، به دلیل پایین بودن سفره‌های نفتی، چاه‌های نفت عمق بسیار زیادی دارند؛ که خارج از تصور ماست. عمق یک چاه معمولی معمولاً چند هزار متر است و تا شش هزار متر هم می‌رسد و گاهی از این هم بیشتر است. خلاصه این‌که ظاهر و باطن چاه نفت، نیز واقعیت عینی و تصور ذهنی ما درباره‌ی آن، با هم تفاوت دارند.

بعضی از کتاب‌ها نیز به همین صورت‌اند؛ چاه نفت معنوی هستند که ظاهر کوچک‌شان با محتوای ژرف‌شان نمی‌خواند؛ همانند حلقه‌ی چاه نفت، باریک اما عمیق‌اند. کتاب «چگونه دوستی کنیم: راهنمایی باستانی بر دوستی راستین» [How to be a friend : an ancient guide to true friendship] چنین چیزی است. این امر ریشه در موضوع کتاب دارد: دوستی؛ همان‌که «خداوندان جاودانه چیزی بهتر از آن به انسان نبخشیده‌اند.» اما این سخن به این معنا نیست که دوستی موهبتی است که ما فقط، منفعلانه، آن را دریافت می‌کنیم و بس. خدایانِ مفروض فقط امکان آن را برای انسان فراهم کرده‌اند و این خود اوست که باید با علمی درست و عملی خوب آن را بسازد.

سیسیرو [Marcus Tullius Cicero]، فرزانه‌ی روم باستان، در این رساله‌ی نغز و پرمغز می‌خواهد به ما یاد دهد که چگونه دوستی را بسازیم و، پس از شکلی‌گیری‌اش، آن را حفظ کنیم؛ نیز به ما می‌آموزد که چگونه هم دوستان خوبی داشته باشیم و هم خودمان دوست خوبی باشیم. البته مطالب کتاب فراتر از توصیه‌های عملی است. نویسنده به طور کلی تلاش می‌کند به همه‌ی ابعاد دوستی اشاره کند؛ یعنی تعریف دوستی، ارزش و اهمیت آن، انواعش، شرایطش و آفت‌هایش. همه‌ی این مباحث هم در قالبی جذاب ارائه شده‌اند. کلیت کتاب گفتگویی میان چند شخصیت است که در لابه‌لای سخنانشان حکایت‌های جالبی نقل می‌شود؛ هم خیالی و هم تاریخی. همه‌ی این‌ها نیز با عبارت‌هایی زیبا، ادبی و فخیم ادا شده‌اند که خواندن را لذت‌بخش‌تر می‌کنند.

روشن است که «دوستان نغزترین و زیباترین زینت زندگی هستند» و «برای انسانی که از وفور ثروت، مهارت و منابع برخوردار است، چه چیز ابلهانه‌تر از این‌که هر چه را با پول می‌توان خرید به دست آورد و با این حال دوستی نداشته باشد؟» و اگر کسی شک دارد، می‌تواند برای تصدیقش، یک وضعیت معکوس را تخیل کند: «تصور کن خدایی تو را بردارد و به جایی دورافتاده ببرد، و آن‌جا وفور نعمت باشد از هر قِسم که می‌توانی بخواهی، جز آن‌که نتوانی انسانی را ببینی. آیا نباید همچون سنگ، سخت باشی تا این زندگی را تاب آوری؟ آیا تو که مطلقاً تنهایی، ظرفیت شادکامی و لذت را از دست نخواهی داد؟» اساساً «عبث‌تر از لذت بردن از انبوهه‌ی امور پوچ – نظیر شرف، افتخار، خانه، لباس یا پرورش جسمانی – و با این حال محظوظ نشدن از روحی زنده و برخوردار از موهبت فضیلت که قادر به دوست داشته شدن و، اگر بتوان گفت، دوست داشتن متقابل است، چیزی وجود دارد؟» در نتیجه، «سوگند به خدایان و آدمیان! کیست که آرزو کند پیرامونش هر نوع مکنتی باشد و از هر برکتی در زندگی بهره ببرد و با این حال نه او کسی را دوست بدارد و نه کسی او را.»

زندگی تهی از دوستی ارزش زیستن ندارد. چراکه «زندگی جز آن‌که بر خیرخواهی متقابل یک دوست استوار باشد، چگونه می‌تواند به زیستنش بیرزد؟» و در یک کلام، «زندگی بدون دوستی اصلاً زندگی نیست.» به همین سبب، «باید دوستی را بالاتر از تمام دغدغه‌های انسانی نشاند، زیرا هیچ‌چیز دیگری در اقبال و ادبار چنین سودمند نمی‌افتد.» با این حال، متأسفانه «انسان‌ها آن‌قدر که به چیزهای دیگر در زندگی‌شان اهمیت می‌دهند به دوستی اهمیت نمی‌دهند.» شاهد این مطلب آن است که «هر کسی می‌تواند بگوید چه تعداد بز و گوسفند دارد، اما تعداد دوست‌هایش را نمی‌داند. مردمان در به دست آوردن بز و گوسفند دقت فراوان می‌کنند، اما درباره‌ی دوستی چنین نیست. و حتی نشان و معیار خاصی برای قضاوت آن ندارند که چه کسی مناسب دوستی آن‌هاست.»

از جمله مباحث مطرح‌شده رابطه‌ی دوستی با امور دیگر، از جمله اخلاق، است که هم بررسی می‌شود و هم دستور‌العمل‌هایی در بر دارد؛ برای نمونه، «تنها آن‌چه را شرافتمندانه است از دوستانت بخواه و تنها آن‌چه را عادلانه است برای دوستانت انجام بده.» ولی در مقابل، «منتظر نباش که از تو تقاضا کنند. بگذار اشتیاقت همواره حاضر باشد و تردیدت غایب. توصیه‌ی صادقانه‌ات را آزادانه بگو. در میان دوستانت، همواره به مشورت معاشران خردمند خود گوش بده. دوستان حقیقی باید به یکدیگر توصیه‌ی صادقانه کنند و این کار را نه‌فقط با صراحت، بلکه اگر نیاز بود، با تحکم انجام دهند. و به این توصیه باید گوش سپرد.»

از این حرف‌ها می‌توانیم نتیجه بگیریم که کتابی که بر کیفیت دوستی اثر بگذارد، به این معناست که بر کیفیت کل زندگی اثرگذار خواهد بود. دوستی ساری و جاری در همه‌ی ساحت‌های زندگی است:

«تمام چیزهایی که میل داریم در زندگی داشته باشیم دارای یک هدف هستند: ثروت برای خریدن چیزهاست، قدرت برای داشتن نفوذ است، وجهه‌ی عمومی برای افزایش شهرت است، لذت‌های جسمانی برای خوش‌گذرانی است، تندرستی برای رهایی از درد و بهره‌مندی کامل از بدن است، اما دوستی در خدمت چند هدف است. به هر کجا روی کنی، آن‌جاست. هیچ دری به رویش بسته نیست، هیچ زمانی برای آن نامناسب نیست و هرگز اسباب دردسر نخواهد بود. ما به همان اندازه که به آب و آتش نیاز داریم، یعنی دو عنصری که در مَثَل لازمه‌ی حیات‌اند، در هر مرحله از زندگی‌مان نیازمند رابطه‌ی دوستانه‌ایم.»

بنابراین موضوع یا هدف غایی این کتاب دوستی نیست، بلکه زندگی خوب است؛ زندگی خردمندانه‌ای که شایسته‌ی انسان خردمند باشد. دیدگاه سیسرو و بسیاری از فیلسوفان این است که زندگی خوب و خردمندانه بدون دوستی محقق نمی‌شود.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

راسکلنیکوف بر اساس جان‌مایه‌ای از فلسفه هگل دست به جنایت می‌زند... انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: نخست انسان‌های عادی که می‌بایست مطیع باشند و حق تجاوز از قانون را ندارند و دوم انسان‌های که او آن را «مافوق بشر» یا غیرعادی می‌نامد و اینان مجازند که برای تحقق اهداف والای خود از قانون عدول کنند... به زعم او همه‌ی قانون‌گذاران و بنیان‌گذاران «اصول انسانیت» به نوعی متجاوز و خونریز بوده‌اند؛ ناپلئون، سولن و محمد را که از او تحت عنوان «پیامبر شمشیر» یاد می‌کند از جمله این افراد استثنایی می‌‌داند ...
انقلابی‌گری‌ای که بر من پدیدار شد، حاوی صورت‌های متفاوتی از تجربه گسیختگی و گسست از وضعیت موجود بود. به تناسب طیف‌های مختلف انقلابیون این گسیختگی و گسست، شدت و معانی متفاوتی پیدا می‌کرد... این طیف از انقلابیون دیروز بدل به سامان‌دهندگان و حامیان نظم مستقر می‌شوند... بخش زیادی از مردان به‌ویژه طیف‌های چپ، جنس زنانه‌تری از انقلابی‌گری را در پیش گرفتند و برعکس... انقلابی‌گری به‌واقع هیچ نخواستن است ...
سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...