مترجم کتاب «خیره به خورشید نگریستن» [Staring at the sun : overcoming the terror of death‏] با بیان اینکه می‌توان به مرگ فکر کرد و نیازی نیست آن را انکار کنیم، گفت: ما یکسری سازوکارهای دفاعی انتخاب می‌کنیم تا از اضطراب مرگ فرار کنیم.

خیره به خورشید نگریستن [Staring at the sun : overcoming the terror of death‏] اورانوس قطبی‌نژاد

با حضور اورانوس قطبی‌نژاد، در هشتمین قسمت از فصل دوم برنامه تلویزیونی «چراغ مطالعه» به کتاب «خیره به خورشید نگریستن» اثر اروین یالوم پرداخته شد.

قطبی‌نژاد در ابتدای این برنامه گفت: خیره به خوشید نگریستن کار سختی است و در طولانی‌مدت چشم را می‌سوزاند. نگریستن به واقعیت و روشنایی چیزی است که یالوم در این کتاب می‌خواهد به ما بگوید. این کتاب راجع به یکی از اساسی‌ترین دغدغه‌های بشر به نام مرگ صحبت می‌کند. در باقی آثار یالوم هم به ‌نوعی راجع به مرگ صحبت شده است. در این کتاب به دنبال غلبه بر وحشت از مرگ است. خورشید را مرگ تلقی کرده و می‌گوید نمی‌توان به آن خیره نگاه کرد، چون خیلی سخت است و ذوب می‌شویم. این کار درعین‌حال شفابخش و درمان‌کننده است.

مترجم کتاب «خیره به خورشید نگریستن» افزود: می‌توان به مرگ فکر کرد و نیاز نیست آن را انکار کنیم. ما یکسری سازوکارهای دفاعی انتخاب می‌کنیم تا از اضطراب مرگ فرار کنیم. همین بازی‌های کامپیوتری خشن نوعی مبارزه با مرگ است و برای مقابله با اضطراب مرگ به سراغ این‌گونه بازی‌ها می‌رویم و مثل یک مسکن موقت ما را آرام می‌کند. به چتربازی، بانجی‌جانپینگ یا خودزنی هم برای مقابله با اضطراب مرگ روی می‌آوریم. گاهی درمانگر هم ممکن است متوجه نشود که اختلال‌های ما مانند وسواس یا ... لباس مبدلی برای مقابله با اضطراب هستند. یالوم می‌گوید روانکاوهای کلاسیک دقت نمی‌کنند که این اختلال‌ها، لباس‌هایی برای غلبه بر اضطراب هستند.

وی ادامه داد: یالوم خیلی فلسفی فکر می‌کرد و یک جهان‌بینی فلسفی داشت، در نتیجه خیلی از جملات فلاسفه را بسط و گسترش داد. از طرفی روان‌پزشکی است که یکسره در کار درمان بوده و بسیاری از نوشته‌های او ناشی از تجربیات مراجعه‌کننده‌های او است. بخش آخر این کتاب آموزش‌هایی است که هم برای روانشناسان مناسب است و هم غیر روانشناسان. به رابطه سالم و صمیمی با مراجعه‌کنندگان خیلی تأکید دارد و رابطه از بالا به پایین با مراجعه‌کنندگانش ندارد. می‌گوید این کتاب را اختصاصاً برای غلبه بر وحشت از مرگ نوشته است. یالوم یکسری کتاب آموزش درمان‌های وجودی دارد. همچنین تعدادی رمان بلند و رمان کوتاه دارد. این کتاب جزو دسته کتاب‌های آموزشی است او محسوب می‌شود.

کوروش علیانی، مجری کارشناس برنامه در ادامه گفت: شاید تجربه تصادفی که یالوم داشته باعث شده ترس از مرگ همراه او باشد و این کتاب را بنویسد. اورانوس قطبی‌نژاد در پاسخ گفت: با توجه به تجربیات و پژوهش‌هایی که دارد می‌بینیم که از ابتدا به فکر مرگ بوده است. البته این تجربه هم به قول خودش یک تجربه بیدارکننده بود. چون یک پدیدارشناس است به مسائل از دید مراجعه‌کننده‌هایش می‌نگرد و پیش‌فرض‌های خودش را دخیل نمی‌کند. بنابراین نیاز نیست که خودش مسائل را تجربه کرده باشد و می‌تواند در تجربه دیگران شریک شود. برای فرار از ترس از مرگ ابتدا باید ببینیم چه کارهایی داریم انجام می‌دهیم. آیا زیاد کار می‌کنیم یا زیاد از سازوکارهای دفاعی استفاده می‌کنیم و توجیه‌های منطقی برای آن‌ها پیدا می‌کنیم که باز هم آن‌ها را ادامه دهیم؟ آیا با زیاد کار کردن ممکن نیست سکته کنیم؟ داریم از مرگ فرار می‌کنیم و درعین‌حال داریم خودمان را می‌کشیم.

وی در پایان گفت: یالوم در این کتاب به ما توصیه کرده که به خودشناسی و خودآگاهی بپردازیم. راجع به اضطراب مرگ با دیگران و کسانی که مرگ عزیز را تجربه کرده‌اند صحبت کنیم و با دیدن این‌گونه فیلم‌ها به آن فکر کنیم. برخی نگاه مذهبی دارند و به زندگی بهتر بعد از مرگ فکر می‌کنند. این افراد خیلی ترس از مرگ ندارند و این نگاه می‌تواند کمک‌کننده باشد. برخی با فرزندپروری احساس جاودانگی می‌کنند که این نگاه خیلی اضطراب مرگ را کم می‌کند. برخی نیز اثری از خود به جای می‌گذارند. خود یالوم می‌گوید معنای زندگی را در مراجعینم پیدا کردم؛ وقتی که می‌بینم می‌توانم به دیگران زندگی ببخشم و درد آن‌ها را درمان کنم. به تعداد آدم‌های روی زمین راه رسیدن وجود دارد. از دید یالوم زندگی و مرگ یکی هستند. یعنی وقتی ما متولد می‌شویم و از رحم مادر وارد رحم طبیعت می‌شویم، گویی دوباره می‌میریم و متولد می‌شویم.

[این کتاب برای نخستین بار با ترجمه مهدی غبرایی تحت عنوان «خیره به خورشید» و توسط نشر جیحون منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

قصه‌ها اغلب به شکلی مطرح شده که انگار مخاطب قبلا آنها را شنیده است... قصه یوسف یک استثناست... اصل قصه‌های قرآن بسیار با خرافات آمیخته شده... مولوی به نظرم برداشت‌های خیلی زیبایی از این قصه‌ها داشته... حتی قصه هاروت و ماروت را که گفتم فقط در یک آیه قرآن به آن اشاره شده آورده‌ام... این قصه‌ها واقعا می‌تواند منبع بزرگی برای ادبیات امروز ما باشد... نجیب محفوظ خیلی از این نثر تاثیر گرفته است ...
دادگاه‌های تفتیش عقاید و دیگر فجایع کلیسا در قرون وسطا برای برخی ابزار تحقیر مسیحیان و حجتی! بر حقانیت خویشتن است؛ اما نباید فراموش کرد که همان سنت‌های الهی که با مسیحیان شوخی نداشت، با ما مسلمانان هم تعارف ندارد. داستان سوارشدن اهالی متون مقدس بر جهل مردم به نام دین و باجگیری روحانیت اشرافی از قدرت، در طول تاریخ بشر، یک داستان تکراری با نتایج تکراری ست. حتی برای اهالی کتاب و سنت اسلامی: «ایمانی که با ترس آمده باشد؛ با خنده خواهد رفت.» ...
این آزارِ کوچکِ از سر عادت، سرنوشتش را تغییر خواهد داد... موجودات هرچه قدر هم که کوچک و خُرد باشند شأن و منزلتی رعایت‌کردنی دارند... داستان بیست نفر از کسانی را که الهام‌بخشش بوده‌اند برای خوانندگان تعریف می‌کند... از خلبان و فضانورد و ژرف‌پیما هست تا دوچرخه‌سوار و ویولون‌زن و ویلچرنشین. زن‌ها و مردهایی که در سنین جوانی یا پیری از خانه بیرون زده‌اند... قصه‌ی تلاش برای رسیدن ...
روایتی از اعماق «ناشنیده‌ها» و «مسکوت‌ گذاشته شده‌ها»... دعوتی به اندیشیدن درباره‌ی «پدری و فرزندی»... پدر رفته است اما تو باید بمانی و «زندگی» کنی... مصاحبه یک روان‌درمانگر تحلیلی با چهارده فرزند شهید... کودکی، نوجوانی و بلوغ در نبود پدر چه رنگ و بویی داشت؟ فقدان او در بزنگاه‌های مهم زندگی -تحصیل، کار، ازدواج، صاحب فرزند شدن- خود را چگونه نشان داد؟... مادرانی که مجدداً ازدواج کرده‌اند و مادرانی که نه ...
صبا که نیم ‌ساعت دیرتر از صنم به دنیا آمده زودتر از او از دنیا می‌رود و خواهر خود را در گیجی و بهت چنین مرگ نزدیکی رها می‌گذارد... مسئله‌ی هر دو یکی است: «عشق»... سهم مادر در خانه پای تلویزیون مشغول تماشای سریال‌های جور و واجور... پرداخت به وجوه اروتیک و جسمانی یا زمینی عشق در پرده‌داری و حجب صورت گرفته ولی آن‌قدر به زبانی رومانتیک و رویایی نزدیک شده که گاه پرگو و گاه برانگیزاننده می‌شود. ...