برخی دولتها غارتگر هستند؛ یعنی رهبرانشان غیر از غارت منابع کشور دستاوردی برای ملتشان ندارند، هیچ ارادهای هم برای توسعه ندارند... دولتهای توسعهگرا به دو نوع دموکراتیک و اقتدارگرا تقسیم میشوند... توسعه را بهعنوان هدف کانونی خود در نظر میگیرد و کلیه اهداف دیگر را به نفع توسعه به حاشیه میراند؛ یعنی اهدافی مثل عدالت یا مثلاً دموکراسی و آزادیهای مدنی... دیوانسالاریهای کارآمد، شایستهسالار، فنی، به دور از حاشیههای سیاسی... بستر بینالمللی مناسب
...
مردم از مدتها پیش به دلیل دستیابی گروهی از یهودیان به موفقیتهای مالی و تجاری دچار نفرت و کینهای بیصدا نسبت به همه یهودیان بودند... اگر صادق باشیم کارخانهداران خودمان هم بدتر از یهودیها از کارگران میدزدند و آنان را نابود میکنند... چرخش دوگانه یهود-غیریهود به کارگر-سرمایهدار میتوانست فضایی به وجود بیاورد که کارگر آنارشیست یهودی وقتی صحبت از تکتک سرمایهداران میشود بهرفقایش بگوید «روچیلد؟ شما این را نمیشناسید. من میشناسمش. این یکی را بسپارید به من.»
...
دکتر مجد در کتاب «قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران» برای اولین بار اسناد مربوط به قتل عام بیش از 10 میلیون ایرانی در قحطی «عمدی» جنگ جهانی اول را با تکیه بر اسناد و مدارک و گزارشهای آرشیو وزارت امور خارجهی آمریکا و آرشیو روزنامهها منتشر کرده است... در ایرلند مردم برای یادآوری جنایت بریتانیا در قحطی سیبزمینی؛ هر سال هفتهی بزرگداشت کشتهشدگان قحطی دارند... ملت ایران به ققنوس تشبیه شده و به فاجعه عادت کرده است
...
یعقوب نیمرودی... آژانس یهود و سفارت اسرائیل در ایران... سرقت آثار باستانی ایران و ساخت موزههای شخصی... مدارس آلیانس و تربیت کارگزاران حکومت پهلوی... سلیمان بهبودی... موساد و تجارت خارجی ایران... قرارداد محمدرضا شاه با اسرائیل برای تولید موشک بالستیک با قابلیت تجهیز به کلاهک هستهای در ایران... سرقت 48 فروند اف 14 ایران توسط «دیوید اوری» فرمانده نیروی هوایی و 48 خلبان اسرائیلی
...
دالان آزادی خیلی باریک است... سه نوع لویاتان وجود دارد: مستبد، غائب و دربند... در یک دست شمشیر و در دست دیگر عصا؛ هم مهربان هم خشمگین... در چین قرار است یک رتبه اعتباری اجتماعی به هر شهروند بدهند، بر اساس این اگر شما درخواست وام دادید میگویند بگذار ببینیم رتبه اعتبار اجتماعی شما چطور است، دیکتاتوری دیجیتال... دولت یا لویاتان دربند، آن دولتی هست که اعتبار خود را از جامعه و شهروندان میگیرد اما همیشه در برابر آن پاسخگو است
...
همه ما زخمهایی را از گذشته داریم. از وقتی که به دنیا میآییم اولین زخمها را از والدینمان دریافت میکنیم و اثرات و ردپای آن را در همه زندگیمان میبینیم... باید خودمان به جای والدین، ترمیمکننده زخمهای خودمان باشیم... والدین باید 3 چیز را به عنوان حقوق به فرزندشان بدهند... اول عشق و محبت بیدریغ و بیقیدوشرط است. این مسئله مانند واکسنی عمل میکند که کودک دارای زخم نشود. حمایت گزینه دوم است که بچه احساس کند در جای امنی حضور دارد که هرگاه زمین خورد کسی دست او را میگیرد.
...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان میکنند. باتلر میپرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد میدهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زدهام
...
20 سال پیش خانه در دامنهی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانهی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نمایندهای نداشتیم و نداریم
...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیفگری «زولا» قرار میدهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخصبخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان میآفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحههای سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحههای فرستادهشده و سرگردان را برای افراد بیوارث و بدوراث شکار کند
...
او «آدمهای کوچک کوچه»ــ عروسکها، سیاهها، تیپهای عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیتهایی تراژیک نشاند. همانگونه که جلال آلاحمد اشاره کرد، این عروسکها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بیجایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیهنشینی فرهنگی را میسازد: جایی که سنتهای مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا میشوند
...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه میکنند تا در فرآیند طلاق، همهچیز، حتی خانه و ارثیه خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک میکند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه سقوط به دست این نوکیسههای سطحی، بیریشه و بیاخلاق است، تصمیم میگیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود میگوید: «تکشاخهای خالخالی پرواز کرده بودند.»
...











