کتاب «من زبان فارسی را دوست دارم»، مجموعه انشاءهای زبان‌آموزان ژاپنی دانشکده مطالعات خارجی دانشگاه اوساکا با همکاری مرکز مجازی مطالعات ژاپن منتشر شد.

من ژاپنی! زبان فارسی را دوست دارم

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایرنا، کتاب من زبان فارسی را دوست دارم، به همت بهنام جاهدزاده با همراهی و راهنمایی سید آیت حسینی و با همکاری مرکز مجازی مطالعات ژاپن منتشر شد.

جاهد زاده استاد رسمی مطالعات ایران شناسی دانشگاه اوساکای ژاپن، دارای بالاترین مدرک توانایی زبان ژاپنی و مسلط به زبان انگلیسی و ترکی استانبولی و آشنا به زبان های عربی و فرانسه است و آثار تالیفی و پژوهشی دیگری همچون ترجمه دو مجموعه شعر معاصر ژاپن به فارسی، تالیف مشترک کتاب آموزش زبان فارسی برای ژاپنی زبانان را دارد ضمن آنکه چند مقاله و یک تز دکتری با عنوان مقایسه تطبیقی هم پایه سازی جملات در زبان ژاپنی و فارسی در حوزه زبان شناسی مقایسه ای و آموزش زبان فارسی را نیز تالیف نموده است.

کتاب من زبان فارسی را دوست دارم، توسط انتشارات پرنده در ۱۰۲ صفحه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...