آداب تعلیم و تعلم به استناد باب چهارم کتاب ارزشمند «معراج‌السعاده» اثر ملااحمد نراقی:

بدان که از برای هر یک از تعلیم و تعلم، آداب و شروطی چند است.

آداب تعلم، چند چیز است:
۱) اول آنکه طالب علم احتراز کند از پیروی شهوات نفسانیه و هواهای جسمانیه، و آمیزش با اهل دنیا و مصاحبت ارباب هوی و هوس و بداند که همچنان که چشم ظاهر هرگاه مأوف باشد، از شعاع خورشید محروم است و همچنین دیده باطن هرگاه مبتلا به متابعت هوی و هوس و مصاحبت اهل دنیا باشد از اشعه انوار قدسیه که محل افاضه علوم است بی‌نصیب است.

معراج‌السعاده ملا احمد نراقی

۲) دوم اینکه باعث تعلم محض، تقرب به خدا و رسیدن به سعادات بی‌منتها و ترقی از مرتبه بهیمیت و دخول در عالم انسانیت باشد و مقصود او مراء و جدال یا رسیدن به منصب و مال یا مفاخرت و تفوق بر امثال و اقران نباشد. و از حضرت امام جعفر صادق(علیه‌السلام) مروی است که فرمودند: «طلبه علم، سه طایفه هستند، پس بشناس ایشان را: صنف اول کسانی هستند که طلب علم می‌کنند از برای استخفاف به مردم و استهزای به ایشان، که طریقه جهال است و از برای مراء و جدال با اقران و امثال. صنف دوم کسانی هستند که آن را طلب می‌کنند از برای مفاخرت نمودن و خدعه کردن صنف سوم کسانی هستند که آن را می‌طلبند به جهت تحصیل بصیرت در دین و تکمیل عقل و تحصیل یقین. و علامت صنف اول آن است که در مقام جدال با اقران و امثال برمی‌آید و درصدد ایذای ایشان و غلبه بر آنهاست و در مجالس و محافل متعرض گفت‌وگوی با ایشان می‌شود تا فضل خود را ظاهر سازد و در مجامع، ذکر علم و بیان صفت حلم را می‌کند، خضوع و خشوع را بر خود می‌بندد مثل اینکه سربه‌زیر می‌افکند و نفس‌های بلند می‌کشد و ناله‌های ضعیف برمی‌آورد و گاهی در راه رفتن پشت خود را خم می‌کند و گاهی سر می‌جنباند و دستی حرکت می‌دهد و دل از ورع خالی و باطن او از تقوی بری است خدا او را ذلیل و خوار کند و بینی او را بر خاک بمالد و او را هلاک و مستأصل سازد.

علامت صنف دوم آن است که صاحب مکر و خدعه و نرمی و همواری است با امثال خود، از اهل علم تکبر نماید و از برای اغنیایی که پست رتبه هستند تواضع و فروتنی می‌کند و حلواهای ایشان را می‌خورد و دین ایشان را ضایع می‌کند خدا نام او را برطرف کند و اثر او از میان علما قطع نماید. علامت صنف سیم آن است که پیوسته شکسته و محزون است و بیداری را شعار خودساخته، جامه عبادت پوشیده و در ظلمت‌های شب به عبادت پروردگار کوشیده و عبادت می‌کند از برای خدا و از تقصیر خود خائف و ترسان و همیشه از اعمال خود مضطرب و لرزان است خدا را می‌خواند و می‌ترسد که دعای او را نشنود و متوجه است به اصلاح نفس خود و بیناست به اوصاف اهل زمان و گریزان است از دوستان به برادران خدا محکم کند اعضا و جوارح او را بر عمل کردن و عطا فرماید به او امان و آسایش در روز قیامت.»

۳) سوم آنکه آنچه را فهمید و دانست به آن عمل کند که هر که به علم خود عمل نکرد آنچه را دانسته فراموش می‌کند و هر که به علم خود عمل کند خدا به او کرامت می‌فرماید علم آنچه را نمی‌داند. از حضرت امام زین‌العابدین(ع) مروی است که «علمی که به آن عمل نشود زیاد نمی‌کند از برای صاحبش مگر کفر و دوری از خدا را» و از حضرت پیغمبر(ص) مروی است که فرمودند: «اهل دوزخ متأذی می‌شوند از بوی عالمی که به علم خود عمل نکرده باشد» و فرمودند: «اشد مردم از جهت حسرت و پشیمانی کسی است که دیگری را به خدا خوانده باشد و او قبول نموده و به آن سبب داخل بهشت شود و آن شخص خواننده خود به جهت ترک عمل به آنچه دانسته بود داخل دوزخ گردد» بلی: چو علمت هست خدمت کن که زشت‌آید بر دانا/ گرفته چینیان احرام و مکی خفته در بطحا.

۴) چهارم آنکه حقوق معلم خود را بشناسد و ادب او را نگاه‌دارد و فروتنی و خشوع نسبت به او به‌جا آورد و در برابر او سخنی را بر او رد نکند و به دل او را دوست دارد و اگر بد او مذکور شود رد کند و اگر نتواند برخیزد و حقوق او را فراموش نکند، زیرا که او پدر معنوی و والد روحانی اوست و حقوق او از سایر آباء بیشتر است و همچنین ملاحظه ادب و احترام سایر علما را بکند، خصوصاً کسانی که از علم آنها منتفع شده یا علم آنها با واسطه به او رسیده که آنها نیز پدران با واسطه او هستند. و به مجرد اینکه چیزی از مطالب آنها به فهم او نرسد زبان اعراض و طعن نگشاید و نسبت غلط به ایشان ندهد و اگر بعد از سعی و جهد مطلبی از ایشان درنظر او صحیح نباشد و خواهد اعتراض نماید بر وجهی مستحسن و عبارتی مقرون به ادب آن را ادا نماید.

۵) پنجم آنکه نفس خود را از اخلاق رذیله و اوصاف ذمیمه پاک کند، زیرا که مادامی که «لوح» نفس از نقوش باطله پاک نشود انوار علوم بر او نتابد و تا آیینه دل از زنگ صفات رذیله پرداخته و پاک نگردد صور علمیه در آن عکس نیندازد.

و اما آداب تعلیم، آن نیز چند چیز است:
۱) اول آنکه معلم، در تعلیم، قصد تقرب به خدا داشته باشد و غرض او از درس گفتن جاه و ریاست و بزرگی و شهرت و مقصودش مجمع‌آرایی و خودنمایی نباشد و طمع وظیفه سلطان یا مال دیگران او را به تعلیم نداشته باشد بلکه منظور او به غیراز ارشاد و احیای دل‌های مرده و رسیدن به ثواب‌های پروردگار، دیگر چیزی نباشد. و شکی نیست هر که کسی را تعلیم نماید شریک خواهد بود در ثواب تعلیم آن کس دیگری را و در ثواب تعلیم آن دیگر غیراو و همچنین إلی «غیر النهایه» پس به سبب یک تعلیم به ثواب‌های بی‌نهایت می‌رسد و ستم باشد که کسی چنین امری را «مشوب» به نیتی کند که همه از دستش به‌در رود.

۲) دوم آنکه بر متعلم، مهربان و مشفق باشد و خیرخواهی او را ملاحظه نماید و او را نصیحت‌های مشفقانه گوید و در تعلیم، به‌قدر فهم او اکتفا کند و با نرمی و گشاده‌رویی با او سخن گوید و درشتی و غلظت با او نکند.

۳) سوم آنکه چون او را سزاوار علمی‌داند از او مضایقه نکند و ضنت و بخل نورزد و کسی را که قابل مطلبی نداند آن مطلب را با او در میان ننهد و با او نگوید.

۴) چهارم آنکه چیزی که خلاف واقع باشد به او نگوید و نخواهد امری را که مطابق واقع نیست به او بفهماند بلکه چنانچه شبهه‌ای وارد شود که نداند، سکوت کند و تأمل نماید تا جواب صحیح به دست آورد و تعلیم کند و این شرطی است مهم در تعلیم، زیرا که اگر ملاحظه نشود، ذهن متعلم به خلاف واقع معتاد می‌شود و سلیقه او اعوجاج به هم می‌رساند و از ترقی بازمی‌ماند.

و آنچه مذکور شد، شرایط کلی تعلیم و تعلم است و یمکن که آداب جزئیه دیگری هم باشد که متفحص در احادیث و علم اخلاق بر آنها مطلع گردد و کسی که معرفت با اهل این زمان داشته باشد، می‌داند که آداب تعلیم و تعلم، مثل سایر اوصاف کمالیه «مهجور» و معلم و متعلم از ملاحظه شرایط دورند، زمان و اهل آن فاسد و بازار هدایت و ارشاد کاسد گشته، نه نیت معلم خالص است و نه قصد متعلم،و نه غرض استاد صحیح است و نه منظور شاگرد و از این جهت است که از هزار نفر یکی را رتبه کمال حاصل نمی‌شود و اکثر در جهل خود باقی مانند و با وجود اینکه بیشتر عمر خود را در مدارس به‌سرمی‌برند.

سیدایلیا رضوی | همشهری

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

انقلابی‌گری‌ای که بر من پدیدار شد، حاوی صورت‌های متفاوتی از تجربه گسیختگی و گسست از وضعیت موجود بود. به تناسب طیف‌های مختلف انقلابیون این گسیختگی و گسست، شدت و معانی متفاوتی پیدا می‌کرد... این طیف از انقلابیون دیروز بدل به سامان‌دهندگان و حامیان نظم مستقر می‌شوند... بخش زیادی از مردان به‌ویژه طیف‌های چپ، جنس زنانه‌تری از انقلابی‌گری را در پیش گرفتند و برعکس... انقلابی‌گری به‌واقع هیچ نخواستن است ...
سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...