کتاب «سلوک ما» نوشته علی شالچیان ناظر با محوریت موضوع عرفان منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، این کتاب در واقع، دفاعی مستدل و مستند از عرفان و روش و منش عرفانی است. نویسنده اثر، پژوهشگر معارف اسلامی و همچنین پژوهشگر مطالعات عرفانی است که در اثر پیش رو، از آیات و روایات و از دلایل قابل قبول برای مخالفان عرفان، استدلال‌هایی آورده است.

در نگارش این اثر از حدود ۳۵۰ منبع استفاده شده است. نویسنده بحث‌ها را در قالب گفتگو میان دو شخصیتِ فرضی (عماد الدین و رادمنش) که یکی مخالف روش عرفانی و دیگری موافق روش عرفانی است، پیش برده و در پاورقی به منابع هر استدلال اشاره کرده است.

درلابلای مباحث کتاب، نویسنده با استدلال‌های مختلف، پرده از حقایقی برمی‌دارد که پیش از این مورد توجه قرار نگرفته بود. شالچیان در پیشگفتار کتاب اشاره کرده در جوانی از مخالفان سرسخت عرفان بوده و سپس با کنار گذاشتن تعصبات، با دقت نظر و سلوک، دریافته مخالفان عرفان بر اساس تعصب و با پیش‌فرض و پیش‌داوری به مخالفت با روش و منش عرفانی پرداخته‌اند. کتاب «سلوک ما» همچنین برخی از ویژگی‌های نگرش عرفانی را نیز به مخاطبان معرفی می‌کند.

این کتاب با ۴۲۳ صفحه و قیمت ۵۷ هزار تومان توسط انتشارات سلوک ما منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...