از سفره تا ساختار قدرت | مرور


کتاب «سرودن نان» [Bread] نوشته‌ی اسکات کاتلر شرشو [Scott Cutler Shershow] و ترجمه‌ی ملیکا خوش‌نژاد، اثری ناداستانی و تامل‌محور است که در قالبی میان‌رشته‌ای به سراغ یکی از معمولی‌ترین اما بنیادی‌ترین عناصر زندگی بشر می‌رود: نان. این کتاب که از سوی نشر اطراف در سال ۱۴۰۴ و در مجموعه‌ی «زندگی پنهان چیزهای معمولی» منتشر شده، تلاش می‌کند چیزی را که به نظر بدیهی، روزمره و آشنا می‌آید، دوباره به چشم ما غریب، پیچیده و معنادار نشان دهد.

خلاصه کتاب سرودن نان» [Bread]  اسکات کاتلر شرشو [Scott Cutler Shershow]

شرشو در این کتاب نه فقط از نان به‌ عنوان غذا، بلکه به‌ عنوان یک پدیده‌ی زیستی، تاریخی، اجتماعی، سیاسی و حتی فلسفی سخن می‌گوید و همین چند لایه‌ بودن است که کتاب را از یک متن صرفا توصیفی فراتر می‌برد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کتاب، نگاه نویسنده به ماهیت زنده‌ی نان است. نان در اینجا صرفا محصولی نهایی نیست، بلکه نتیجه‌ی همکاری انسان با جهان نامرئیِ میکروارگانیسم‌ها، تخمیر، زمان و دگرگونی است.

این نگاه، نان را از یک شیء مصرفی به موجودی فرایندی بدل می‌کند؛ چیزی که در حال شدن است، نه صرفا بودن. همین ایده، به کتاب کیفیتی تأمل‌برانگیز می‌دهد و آن را به سوی فلسفه‌ی ماده، حیات و تغییر می‌برد. نویسنده با تکیه بر مفاهیمی مانند بیگانه‌سازی و واسازی، می‌کوشد نان را از وضعیت آشنای پیش‌پا افتاده بیرون بکشد و به ما یادآوری کند که حتی ساده‌ترین خوراک‌ها نیز حامل شبکه‌ای از معنا، تاریخ و رابطه‌اند.

از سوی دیگر، کتاب به‌خوبی نشان می‌دهد که نان از آغاز تا امروز فقط یک ماده‌ی غذایی نبوده، بلکه موضوعی سیاسی و طبقاتی نیز بوده است. نان در تاریخ، گاه نشانه‌ی بقا و عدالت بوده و گاه ابزار کنترل و تمایز اجتماعی. از شورش‌های نانی تا تفاوت دسترسی طبقات مختلف به آن، نان در نقش شاخصی برای فهم قدرت ظاهر می‌شود.

شرشو با نگاهی تاریخی، نان را در نسبت با نظم‌های اجتماعی، اقتصاد ضرورت و شکل‌های نابرابری می‌نشاند. در این میان، پیوند با اندیشه‌ی مارکس نیز معنادار می‌شود: نان به‌عنوان چیزی که مستقیما با نیاز، کار و امر ضروری گره خورده است، ما را به تامل در رابطه‌ی انسان با تولید، زمان و زیستن وا‌می‌دارد.

یکی دیگر از جذابیت‌های کتاب، پارادوکس مدرنی است که به آن اشاره می‌کند: بشر در طول تاریخ برای دسترسی به نان جنگیده، زحمت کشیده و رنج برده است، اما در جهان امروز، در شرایطی که نان فراوان‌تر از همیشه در دسترس است، برخی آن را نه از سر فقر، بلکه به‌خاطر رژیم‌های غذایی و دغدغه‌های هویتی از خود دریغ می‌کنند.

این تضاد، فاصله‌ی عمیق میان تاریخِ ضرورت و اکنونِ انتخاب را برجسته می‌سازد. در نتیجه، نان به ابزاری برای فهم تحولات سبک زندگی، بدن، مصرف و فرهنگ معاصر بدل می‌شود. نویسنده با اشاره‌هایی فرهنگی و مثال‌هایی از جهان امروز، این شکاف را به‌خوبی ملموس می‌کند.

از نظر ساختار فکری، کتاب در مرز میان زیست‌شناسی، جامعه‌شناسی، اسطوره‌شناسی، دین و ادبیات حرکت می‌کند. نان در سنت‌های دینی مقدس بوده، در اسطوره‌ها معنای نجات و برکت یافته، در تاریخ اجتماعی به محور بقا و اعتراض تبدیل شده و در تجربه‌ی زیسته‌ی انسان، با خانه، مادری، کار و زمان گره خورده است.

شرشو با چنین رویکردی، نشان می‌دهد که یک شیء به ظاهر ساده چگونه می‌تواند دروازه‌ای برای ورود به پرسش‌های بزرگ‌تر باشد. همین میان‌رشتگی، یکی از نقاط قوت اصلی کتاب است؛ زیرا به خواننده اجازه می‌دهد نان را نه فقط بخورد، بلکه درباره‌اش بیندیشد.

از منظر تجربه‌ی شخصی نیز کتاب موفق است، چون نویسنده از پختن نان به‌ عنوان یک عمل صرفا خانگی عبور می‌کند و آن را به تجربه‌ای فلسفی تبدیل می‌سازد. پخت نان در اینجا فقط تولید خوراک نیست، بلکه مواجهه‌ای با زمان، انتظار، دگرگونی و استقلال است. انسان در این فرایند با ماده‌ای سروکار دارد که باید بماند، بالا بیاید، تخمیر شود و در نهایت به چیزی دیگر بدل گردد. همین روند، استعاره‌ای از زندگی انسانی می‌شود: زندگی نیز چیزی است که در آن صبر، مراقبت و دگرگونی نقش اساسی دارند.

با این همه، اگر بخواهیم نقدی هم بر کتاب وارد کنیم، شاید بتوان گفت که شیفتگیِ نویسنده به تامل و لایه‌لایه‌خوانی گاه ممکن است برای برخی خوانندگان بیش از حد انتزاعی یا پراکنده به نظر برسد. کتاب بیش از آن‌که یک روایت خطی و منسجم کلاسیک باشد، مجموعه‌ای از تاملات پیوسته و گاه سیال است.

همین ویژگی برای مخاطب علاقه‌مند به ناداستانِ فکری یک مزیت محسوب می‌شود، اما برای خواننده‌ای که به دنبال روایت ساده و مستقیم است، ممکن است کمی دشوار یا گسسته جلوه کند. با این حال، همین ویژگی را می‌توان جزئی از هویت کتاب دانست: اثری که نمی‌خواهد فقط اطلاعات بدهد، بلکه می‌خواهد نگاه را تغییر دهد.

در نهایت، «سرودن نان» کتابی است درباره‌ی چیزی فراتر از نان. این اثر می‌کوشد نشان دهد که چگونه یک خوراک معمولی می‌تواند ما را به تاریخ بشر، سازوکار قدرت، تجربه‌ی بدن، فلسفه‌ی ماده و حتی معنای زیستن متصل کند. خواندن این کتاب به‌ویژه برای کسانی ارزشمند است که به نگاه میان‌رشته‌ای، فلسفه‌ی امور روزمره، و کشف امر پنهان در چیزهای عادی علاقه دارند. «سرودن نان» یادآوری می‌کند که گاهی عمیق‌ترین پرسش‌ها نه در چیزهای خارق‌العاده، بلکه در ساده‌ترین چیزهایی نهفته‌اند که هر روز از کنارشان می‌گذریم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...