عذرا صفری در گفت‌وگو با مهر، درباره رمان نوجوان «فوتوالیبال» گفت: این کتاب به زبان طنز چالش‌های یک دختر کلاس‌هشتمی را تعریف می‌کند که خانه و محله و مدرسه‌اش عوض شده و دوستان و تیم والیبال مدرسه را از دست داده است. او در مدرسه جدید می‌بیند که همه به فوتبال خیلی بها می‌دهند و حق انتخابی وجود ندارد. این دختر تلاش می‌کند به علاقه‌اش که والیبال است، برسد و در پی این تلاش‌ها، وارد رقابت بامزه‌ای می‌شود و در طول این رقابت، یک‌سری کارها انجام می‌دهد که هم به رشد خود و دوستانش کمک می‌کند و هم دوستی‌های جدیدی ساخته می‌شود.

عذرا صفری فوتوالیبال

او به علت انتخاب این سوژه برای داستان خود اشاره و بیان کرد: داستان‌های نوجوانی که محوریت ورزش و مدرسه و گروه‌های دوستی دارند همیشه برای بچه‌ها جذاب هستند و برای خود من هم که دیگر در این سن نیستم، خیلی جذاب است. کل‌کل‌های این دوره شیرین است و احساس کردم که زمینه بسیار خوبی برای داستان‌پردازی دارد.

صفری که «فوتوالیبال» اولین اثر او محسوب می‌شود، درباره فعالیت‌های پیشین خود گفت: من قبل از این اثر، از همان دوران دبیرستان، نمایشنامه‌های عروسکی و کودک می‌نوشتم و آن‌ها را کارگردانی می‌کردم و یک‌سری داستان‌های دیگر هم می‌نوشتم؛ اما هیچ‌وقت به فکر چاپشان نبودم، تا اینکه انتشارات پینو و آقای آرمین کمک کردند تا به‌صورت جدی وارد این کار شوم.

رمان نوجوان «فوتوالیبال» در مدت کوتاهی پس از انتشار به چاپ‌های متعدد رفته است. نویسنده اثر درباره بازخوردهایی که از نوجوانان دریافت کرده، توضیح داد: اولین نکته در بازخوردهایی که از بچه‌ها گرفتم این بود که همه آن‌ها با کتاب خیلی خندیدند و برایشان جالب و هیجان‌انگیز بوده است.

او افزود: همچنین، من فکر می‌کردم داستان دخترانه است تا اینکه یکی از خوانندگان که پسر بود پیام فرستاد و گفت «این بامزه‌ترین کتابی بوده که خوانده‌ام». فکر نمی‌کردم پسرها چنین کتابی را دنبال کنند چون همه شخصیت‌ها دختر بودند ولی خیلی او لذت برده بود. از خوانندگانی نیز که خیلی کتاب را پسندیده بود، عزیزی بود که کتاب را چهار بار خوانده بود و تقریبا همه دیالوگ‌های داستان را حفظ شده بود.

عذرا صفری، درباره تجربه داستان‌نویسی برای نوجوانان و تفاوت آن با بزرگسالان گفت: شاید نظرم تخصصی نباشد ولی به نظر من از جهاتی داستان‌نویسی برای نوجوانان راحت‌تر از بزرگسالان است و البته سختی‌های خاص خود را هم دارد. علتش این است که آن‌ها داستان‌های طنز و سرگرم‌کننده دوست دارند و اگر نویسنده، چند نکته ظریف در همین داستان‌های سرگرم‌کننده بگنجاند، اثر جالبی خلق می‌شود.

او در ادامه بیان کرد: چالش‌های مخاطب بزرگ‌سال فراتر از چالش‌های فردی است؛ ولی معمولا اصلی‌ترین درگیری نوجوان با خودش است.

او در پاسخ به این سؤال که «شما برای اینکه در جذب نوجوانان امروز به داستان‌هایتان یک نویسنده موفق شوید، لازم می‌بینید که چه کارهایی را انجام دهید و از چه کارهایی دوری کنید در امر نوشتن؟» توضیح داد: در داستان‌های نوجوانان، شعارزدگی اولین آفت کار است. نباید شعار داد و پیام مستقیم به آن‌ها منتقل کرد. در بیشتر اوقات، آن‌ها به آن پیامی که ما می‌خواهیم بهشان بگوییم واقف هستند؛ اما شرایط روحی و جسمی‌شان طوری است که احتمالا دوست ندارند آن حرف‌ها را بشنوند یا بپذیرند. بچه‌ها باید با داستان همراه شوند و خودشان از خواندن اثر به نتیجه‌ای برسند و ببینند می‌خواهند چه نکته‌ای از کتابی که خوانده‌اند، برداشت و در زندگی استفاده کنند.

نویسنده رمان «فوتوالیبال» به سلیقه نوجوانان در حوزه کتاب‌خوانی نیز اشاره کرد و درباره اینکه نوجوان امروز در کتاب و ادبیات‌خوانی به‌دنبال چیست، بیان کرد: به نظر من بچه‌ها در این سن، فقط به‌دنبال سرگرمی هستند؛ اینکه وقت‌شان بگذرد. هر چیزی که باعث شود حواس‌شان از دنیای واقعی و مشکلاتش پرت شود آن‌ها را خوش‌حال می‌کند. چقدر خوب است که همین سرگرمی به آن‌ها راه و روش زندگی یا برخورد با چالش‌ها را یاد دهد.

او در ادامه گفت: فکر می‌کنم خیلی از کتاب‌ها این حالت را دارند؛ اما کتاب‌های ترجمه که امروزه در بازار کتاب ما خیلی زیاد هستند از لحاظ سرگرمی خیلی قوی‌تر عمل می‌کنند؛ بنابراین تأثیرات فرهنگی و پیام‌هایی که می‌رسانند هم خیلی زیاد است. به همین دلیل ما باید این بخش سرگرمی را در نظر بگیریم و اگر مطلبی را لازم می‌دانیم که به مخاطب برسانیم، باید ظریف و پنهان در داستان قرار دهیم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...