مجموعه داستان «ته خیار» نوشته هوشنگ مرادی کرمانی توسط انتشارات معین به چاپ هشتم رسید.

ته خیار هوشنگ مرادی کرمانی

به گزارش مهر، مجموعه داستان «ته خیار» نوشته هوشنگ مرادی کرمانی به تازگی توسط انتشارات معین به چاپ هشتم رسیده است.

این مجموعه داستان آذرماه سال گذشته منتشر و در خبرگزاری مهر رونمایی شد که بهمن ماه همان سال به چاپ چهارم رسید. این کتاب 30 داستان کوتاه از این نویسنده را در بر می‌گیرد که به تعبیر او، زهرخند هستند و برای گروه سنی خاصی از مخاطبان نوشته نشده‌اند. بیماری، پیری و مرگ از جمله مسائلی هستند که در داستان‌های این کتاب مطرح می‌شوند اما در پس هرکدام از قصه‌ها، طنزی نهفته است.

این کتاب مهرماه امسال به چاپ هفتم رسید و حالا به چاپ هشتم رسیده است. از مرادی کرمانی تا پاییز امسال دو کتاب «قصه‌های مجید» و «شما که غریبه نیستید» توسط همین ناشر به چاپ های بیست و هفتم و بیستم رسیدند.

نسخه های چاپ هشتم «ته خیار» دیروز یکشنبه 9 اسفند از صحافی بیرون آمدند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...