وحید حسینی ایرانی | شهرآرا


داستان نویسی زنان مشهد در دو دهه گذشته پیشرفت‌های شایان توجهی داشته است و اگر تعداد بانوان نویسنده این خطه از مردان داستان نویس پیشی نگرفته باشد، کمتر هم نیست. از دید کیفی نیز گاه در جشنواره‌های ادبی درخشیده و رتبه‌های برتر را به دست آورده‌اند و گاه نظر مساعد ناشران مطرح کشور را برای چاپ آثارشان جلب کرده‌اند. همچنین گاهی داستان‌هایی به قلم برخی از این بانوان در محافل دیده و شنیده می‌شود که اگرچه بازتاب چندانی ندارد، حاکی از قلم توانای آن‌هاست.

آقای پست­ مدرن در گفت‌وگو با سمیرا شریفی خراسانی

سمیرا شریفی خراسانی یکی از این نویسنده‌های توانمند است که سال1400 نخستین کتابش را منتشر کرد. او متولد سال۱۳۶۴ است و در مقطع کاردانی رشته تدوین فیلم و کارشناسی زبان و ادبیات فارسی تحصیل کرده است. تجربه جدی نگارش برای او از آغاز تحصیلاتش در رشته ادبیات در سال1384 رقم خورده و در سال‌های بعد، نوشته‌هایی از او در مطبوعات به چاپ رسیده است. شریفی تجربه نوشتن فیلم نامه را نیز دارد. گفت‌وگوی ما با او درباره کتابش، مجموعه داستان «آقای پست مدرن»، صورت گرفته است:

شما به عنوان داستان نویسی که در نخستین کتابش علاقه‌ای به واقعیت نشان نمی‌دهد و داستان‌هایش پر از عناصر فراواقعی و خیالی است، چگونه سوژه‌هایتان را پیدا می‌کنید؟
این طبیعی است که هر نویسنده‌ای دنیا را به شکلی ببیند و سعی کند سوژه هایش را با تخیل خودش خلق کند؛ تخیلی که از تجربه زیسته نویسنده تغذیه می‌کند. هرچه این تجربه زیسته غنی تر باشد، خلق داستان متفاوت بهتر اتفاق می‌افتد. حالا نویسنده‌ای تجربه هایش را در قالبی به اسم واقعیت و یکی مثل من در قالبی به اسم فانتزی ارائه می‌دهد. من سعی می‌کنم خمیرمایه داستان هایم را با تجربه زیسته خودم هماهنگ کنم و با سبک خودم آن را ارائه دهم.

موجودات غیرعادی حضور پررنگی در داستان‌های شما دارند؛ از خروسی شیطانی تا گیاهی جادویی و ماهی‌ای که از حنجره‌اش موسیقی غم انگیز بیرون می‌آید. آیا منبع شما برای آفرینش این موجودات را باید در میان افسانه‌ها و اساطیر جست یا خاستگاهی دیگر دارد؟
گاهی در داستان‌هایم، گذشته از تخیل، شخصیت‌های اسطوره‌ای و افسانه‌ای و نمادها را تا جایی که شناخت داشته‌ام، استفاده کرده‌ام، ولی نه به گونه‌ای که همان شخصیت‌های اسطوره‌ای و افسانه‌ای را از قصه‌ها بیرون بکشم و در داستان هایم بیاورم. بیشتر، از آن‌ها الهام گرفته‌ام یا سعی کرده‌ام اقتباس و بازتولیدشان کنم و بیش از آن کوشیده‌ام تا موجودات جدیدتری را در داستان هایم به کار بگیرم. فکر می‌کنم استفاده از این ظرفیت‌ها می‌تواند باعث بکرترشدن فضای داستان شود.

زمینه دو داستان ابتدایی مجموعه، روستاست و اتفاقا یکی از آن‌ها (داستان «خروس بی محل») جزو کارهای برتر شما به شمار می‌رود. بااین حال، به نظر می‌رسد شناخت نویسنده از روستا به قدر کافی نیست؛ مثلا گویش آدم‌ها ربط چندانی به این محیط پیدا نمی‌کند یا دغدغه کارکردن زن در آرایشگاه، بیشتر محیطی شهری را تداعی می‌کند. دلیل پرداختن شما به زمینه و فضایی که آشنایی کافی با آن ندارید، چیست؟
من با محیط روستا ناآشنا نیستم و اگر آن را نمی‌شناختم، در باره اش نمی‌نوشتم. اما درباره اینکه چرا این طور به چنین محیطی پرداختم، می‌توانم دلایل زیادی را بیان کنم؛ اول اینکه اگر به بافت روستاهای امروز توجه کنیم، می‌بینیم هم از فناوری رایج در شهر استفاده می‌کنند و هم زبان و گویششان خیلی متفاوت از گذشته شده است. از طرفی، حتما نباید زبان و گویش خاصی را برای آن به کار برد. ما امروز نمی‌توانیم آن چنان فرقی بین روستا و شهر قائل شویم و شاید این پیش فرضی اشتباه باشد که فکر کنیم اگر داستان در روستا می‌گذرد، زبان و گویش یا فضای خاصی باید داشته باشد. پس اگر داستان‌های من در دنیای رئال هم رخ می‌داد، چنین فضایی دور از واقعیت نبود و فکر می‌کنم داستان‌های کتاب توانسته‌اند همسو با واقعیت این روزهای محیط روستا باشند. از طرف دیگر، باید به نیاز داستان و بستری که در آن رخ می‌دهد، توجه کنیم. نویسنده به خصوص در داستان کوتاه سعی می‌کند تا جایی به فضا و موقعیت بها بدهد که در پیشبرد داستان کمک کند. او گاهی به همان جزئیات کم بسنده می‌کند و به اصل قصه می‌پردازد. درنهایت، همان طور که اشاره کردم، مکان‌ها و روستاهایی که من انتخاب کردم، واقعی نیستند و در این روستاهای تخیلی من به عنوان نویسنده می‌توانم لهجه یا فضای خاصی را با تلفیق واقعیت ایجاد کنم. اما اگر از فلان روستا یا فلان مکان مشخص نام می‌بردم، باید تا جایی که می‌توانستم، به واقعیت وفادار می‌ماندم.

یکی از آسیب‌های داستان نویسی زنان در ایران غلبه دغدغه‌های فمینیستی بر جذابیت‌های داستانی و درنتیجه، نبود پرداخت بسزا در خیلی از آثار است، اما شما به این دام نیفتاده اید. آیا این امر آگاهانه بوده است؟
من هم زنم و مثل بقیه زن‌ها خیلی از دغدغه‌های رایج را دارم. فقط سعی کرده‌ام از زاویه جدیدی به این دغدغه‌ها نگاه کنم و از کلیشه‌های مرسوم به نوعی فاصله بگیرم. نگاه زن محور در اصل بد نیست، اما مثل هر چیز دیگری اگر به افراط برسد، ممکن است با آن زاویه پیدا کنم.

هفت مورد از 10داستان کتابتان با دیدگاه اول شخصی روایت شده که راوی آن بر خلاف جنسیت نویسنده، مرد است. دلیل دوری تان از راویان زن چیست، درحالی که شناخت یک زن نویسنده از شخصیت‌های زن می‌تواند بیشتر باشد؟
در انتخاب زاویه دید، بیشتر از هر چیز به این توجه دارم که موضوع داستان را با چه زاویه دیدی می‌شود بیان کرد. طبیعتا هر موضوعی زاویه دیدی را می‌طلبد که‌امکانات بهتری برای بیان داستان فراهم کند، اما اینکه چرا شخصیت‌های اصلی داستان هایم برخلاف جنسیت خودم هستند، برای من دغدغه و چیز عجیب وغریبی نیست. دلیل خاصی هم ندارم که چرا به استفاده از راویان مرد گرایش بیشتری دارم. شاید در کتاب‌ها و داستان‌های بعدی ام بیشتر شخصیت‌ها خانم‌ها باشند. این یک انتخاب است و من موقع جمع کردن داستان‌های کتابم بیشتر از اینکه به جنسیت توجه کنم، به این توجه داشته‌ام که داستان‌هایی را انتخاب کنم که با نگاهم در کتاب هم خوانی داشته باشد.

آیا کتاب جدیدی در دست انتشار دارید؟
بله. در حال نوشتن و آماده کردن مجموعه داستان بعدی ام هستم و در کنار آن، یک اثر بلند را هم در دست نگارش دارم. من داستان‌های کتاب «آقای پست مدرن» را قبل از سال1400 نوشتم و در این چند سال، هم قلم و هم نگرشم به خیلی از مسائل تغییر کرده است. بااین حال، بیشتر کارهای جدیدم نیز در همین ژانر فانتزی خواهد بود.
...
موجودات عجیب‌الخلقه‌ای که به یاری داستان‌نویس آمدند!
نخستین کتاب سمیرا شریفی خراسانی از لحاظ داستان پردازی نمره قبولی می‌گیرد. این نویسنده مشهدی با مجموعه داستان «آقای پست مدرن» نشان می‌دهد که به اهمیت خلاقیت و سرگرم کنندگی ادبیات که متأسفانه‌امروزه بسیاری از نویسندگان داستان‌های جدی فارسی از آن غافل اند، آگاه است و این ویژگی‌ها را در حدی پذیرفتنی برای نوشته هایش رقم می‌زند. در کتاب یادشده خلاقیت و سرگرمی و بخشیدن لذت روبه روشدن با متنی از جنس هنر، بر بستر داستان‌هایی محقق می‌شود که بیشترشان از واقعیت روزمره فاصله گرفته و به واقعیتی برساخته نویسنده رسیده‌اند.

یکی از راهکارهای شریفی برای پردازش داستان‌های غیرواقع گرای خود، آفرینش موجودات عجیب الخلقه است. او در نخستین داستان این مجموعه، «خروس بی محل»، ماجرای پیداشدن خروس جنگی‌ای را روایت می‌کند که با قدرت اهریمنی اش زندگی صاحب خود را دگرگون می‌سازد. یا در داستان «آقای پست مدرن» که عنوان کل مجموعه نیز هست، توله سگ‌های راه راهی را به تصویر می‌کشد که تنه شان به‌اندازه گورخر است. نویسنده همچنین وضعیت‌ها و فضاهایی خیالی را شکل می‌دهد که به زندگی روزمره خواننده شباهت ندارد. در داستان آخرالزمانی «آخرین قبر خالی»، زمین آن قدر کوچک شده که دیگر جایی برای دفن مردگان نمانده است و اندک ساکنان آن نگران نبود گوری برای کالبدهایشان هستند.

در نمونه‌ای دیگر، «مورچه‌های سرسبز آقای لئو»، مردی هنرمند با زنی روبه رو می‌شود که به رغم نبودن، جسمیتی از او در جهان مرد حاضر است! حتی هنگامی که ماجرا در فضایی کم وبیش واقع گرایانه می‌گذرد، عنصر وهم رویداد را به جایی برمی کشد که فراتر از عینیات جهان بیرونی است؛ مانند داستان «رسالتی برای نجات زمین» که راوی روان گسیخته اش در بخش عمده روایت، از چشم برادری به خودش می‌نگرد که وقتی جنین بوده، سقط شده است!

مخاطب کتاب «آقای پست مدرن» با مجموعه رنگارنگی از سوژه‌های شگفت و خیالی و وهم انگیز روبه روست که غریب بودنشان آن‌ها را جذاب کرده است. به عبارتی، نویسنده اولین گامش برای ورود رسمی به جرگه نویسندگان صاحب کتاب تألیفی را محکم برداشته است، هرچند نوشته هایش گاه چندان از خام دستی دور نیست! نمونه خوانی سرسری و ویراستاری ضعیف کتاب، اگرچه نام دو ویراستار هم در شناسنامه آن آورده شده، در مواردی به بروز غلط‌های فاحش دستوری و حتی املایی انجامیده است؛ مثلا می‌توان از گزاره «برای اینکه در او دچار سوءظن نشوم [...]» (صفحه 54) یاد کرد که منظور نویسنده چنین چیزی بوده است: «برای اینکه به شک نیندازمش» یا «برای اینکه او را دچار سوءظن نکنم»؛ یا ایراد هِکَسره در املای ترکیب‌های «ماهیه معمولی» (صفحه 61) و «شبیهه وزغ» (صفحه 62) که درستش «ماهی معمولی» و «شبیه وزغ» است.

همچنین می‌توان به ترسیم نابسنده یا نادرست محیط روستا در داستان‌های «خروس بی محل» و «مترسک‌های بی قلب» اشاره کرد و از ابهام غیرضروری‌ای گفت که به داستان «کیسه آب» آسیب رسانده است. بااین همه، چنان که گفتیم، می‌توان به مجموعه داستان «آقای پست مدرن» نمره قبولی داد. زیرا ویژگی‌های مثبت آن به کاستی هایش می‌چربد. ایده‌های جالبی در داستان‌های کتاب آمده که نویددهنده ظهور نویسنده‌ای باهوش و خلاق است؛ مانند شغل راوی در داستان «خروس بی محل» که جمع آوری لاشه موش‌های دِه و تحویل آن به دهداری است یا مورچه‌هایی با سر سبزرنگ در داستان «مورچه‌های سرسبز آقای لئو» که عامل خلق شاهکارهای هنری از قبیل تابلوی «مونا لیزا»ی لئوناردو داوینچی می‌شوند. این کتاب را نشر خیابان در نود صفحه چاپ کرده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

تجربه‌نگاری نخست‌وزیر کشوری کوچک با جمعیت ۴ میلیون نفری که اکنون یک شرکت مشاوره‌ی بین‌المللی را اداره می‌کند... در دوران او شاخص سهولت کسب و کار از رتبه ١١٢ (در ٢٠٠۶) به ٨ (در ٢٠١۴) رسید... برای به دست آوردن شغلی مانند افسر پلیس که ماهانه ٢٠ دلار درآمد داشت باید ٢٠٠٠ دلار رشوه می‌دادید... تقریبا ٨٠درصد گرجستانی‌ها گفته بودند که رشوه، بخش اصلی زندگی‌شان است... نباید شرکت‌های دولتی به عنوان سرمایه‌گذار یک شرکت دولتی انتخاب شوند: خصولتی سازی! ...
هنرمندی خوش‌تیپ به‌نام جد مارتین به موفقیت‌های حرفه‌ای غیرمعمولی دست می‌یابد. عشقِ اُلگا، روزنامه‌نگاری روسی را به دست می‌آورد که «کاملا با تصویر زیبایی اسلاوی که به‌دست آژانس‌های مدلینگ از زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی رایج شده است، مطابقت دارد» و به جمع نخبگان جهانی هنر می‌پیوندد... هنرمندی ناامید است که قبلا به‌عنوان یک دانشجوی جوان معماری، کمال‌گرایی پرشور بوده است... آگاهیِ بیشتر از بدترشدنِ زندگی روزمره و چشم‌انداز آن ...
آیا مواجهه ما با مفهوم عدالت مثل مواجهه با مشروطه بوده است؟... «عدالت به مثابه انصاف» یا «عدالت به عنوان توازن و تناسب» هر دو از تعاریف عدالت هستند، اما عدالت و زمینه‌های اجتماعی از تعاریف عدالت نیستند... تولیدات فکری در حوزه سیاست و مسائل اجتماعی در دوره مشروطه قوی‌تر و بیشتر بوده یا بعد از انقلاب؟... مشروطه تبریز و گیلان و تاحدی مشهد تاحدی متفاوت بود و به سمت اندیشه‌ای که از قفقاز می‌آمد، گرایش داشت... اصرارمان بر بی‌نیازی به مشروطه و اینکه نسبتی با آن نداریم، بخشی از مشکلات است ...
وقتی با یک مستبد بی‌رحم که دشمنانش را شکنجه کرده است، صبحانه می‌خورید، شگفت‌آور است که چقدر به ندرت احساس می‌کنید روبه‌روی یک شیطان نشسته یا ایستاده‌اید. آنها اغلب جذاب هستند، شوخی می‌کنند و لبخند می‌زنند... در شرایط مناسب، هر کسی می‌تواند تبدیل به یک هیولا شود... سیستم‌های خوب رهبران بهتر را جذب می‌کنند و سیستم‌های بد رهبران فاسد را جذب می‌کنند... به جای نتیجه، روی تصمیم‌گیری‌ها تمرکز کنیم ...
دی ماهی که گذشت، عمر وبلاگ نویسی من ۲۰ سال تمام شد... مهر سال ۸۸ وبلاگم برای اولین بار فیلتر شد... دی ماه سال ۹۱ دو یا سه هفته مانده به امتحانات پایان ترم اول مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه اخراج شدم... نه عضو دسته و گروهی بودم و هستم، نه بیانیه‌ای امضا کرده بودم، نه در تجمعی بودم. تنها آزارم! وبلاگ نویسی و فعالیت مدنی با اسم خودم و نه اسم مستعار بود... به اعتبار حافظه کوتاه مدتی که جامعه‌ی ایرانی از عوارض آن در طول تاریخ رنج برده است، باید همیشه خود را در معرض مرور گذشته قرار دهیم ...