انتشارات شیرازه کتاب ما چاپ سوم «زمین و انقلاب در ایران 1340- 1360) [Land and revolution in Iran] نوشته اریک ج. هوگلاند [Eric James Hooglund] با ترجمه فیروزه مهاجر را راهی بازار نشر کرد.

زمین و انقلاب در ایران 1340- 1360) [Land and revolution in Iran] نوشته اریک جیمز هوگلاند [Eric James Hooglund]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، اصلاحات ارضی نه فقط به دلیل تغییرات جامعه‌شناختی که در کشور به‌وجود آورد، بلکه از منظر تغییرات سیاسی نیز از اهمیت بالایی در تاریخ معاصر ایران برخوردار است. این تغییرات که در دهه ۱۳۴۰ به‌صورت تضعیف نیروهای سیاسی فعال در دهه پیشین و همچنین وابستگی مالکان بزرگ به دولت ایجاد شد، در دهه ۱۳۵۰ با بروز مشکلات جدی در پیشبرد این برنامه، افزایش آگاهی روستائیان نسبت به موقعیت فرودست خویش، افت تولید کشاورزی و جابجایی‌های کلان جمعیتی همراه بود، زمینه برآمدن نیروهای سیاسی جدیدی را در صحنه سیاسی کشور فراهم کرد. نیروهایی که به‌طور مستقیم و غیرمستقیم در تغییر انقلابیِ اوضاع کشور در سال ۱۳۵۷ دخیل بودند. ارزیابی دلایل عدم موفقیت این برنامه و همچنین نتایج اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن، مضامین اصلی بحث در کتاب حاضر است.

این کتاب درباره سیاست اقتصادی و حکومتی ایران درباره اصلاحات ارضی در بازه زمانی 1340 1360 ش نوشته شده است. در این راستا ابتدا سابقه تاریخی برنامه اصلاحات ارضی سال 1341 ش مطرح می‌شود. ضمن این‌که روش‌های کشاورزی با توجه به شرایط طبیعی محیط و ماهیت جامعه دهقانی بررسی می‌شود.

در ادامه مجموعه قوانین وضع‌شده در سه مرحله اصلاحات ارضی تحلیل می‌گردد. در پایان به پرسش‌هایی چون: «چقدر زمین توزیع شده است؟»، «کدام روستاییان زمین دریافت کرده‌اند؟» و «اندازه زمین‌های تقسیم شده؟» پاسخ داده می‌شود. همچنین در این رهگذر به دگرگونی‌های ساختار اقتصادی و ساختارهای سیاسی روستا پس از اصلاحات ارضی پرداخته می‌شود و نیز تأثیر اصلاحات ارضی و پیامدهای آن بر مواضع و حرکت‌های روستاییان در طول خیزش‌های انقلابی منجر به سقوط سلطنت ایران مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

چاپ سوم «زمین و انقلاب در ایران 1340- 1360) نوشته اریک ج. هوگلاند با ترجمه فیروزه مهاجر در 294 صفحه و به بهای 200هزار تومان توسط انتشارات شیرازه کتاب ما منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...