کتاب «زیر پوست ایران: ایران واقعی از نگاه کاوشگر آمریکایی» [Digging in : an American archaeologist uncovers the real Iran] نوشته لیندا کی جاکوبز [Linda K. Jacobs] روایتگر فرایند کاوش تپه‌ای باستانی است توسط یک گروه آمریکایی که در چند فصل طی سال‌های دهه 1970 (1350 ش) در مرودشت فارس انجام شد.

زیر پوست ایران: ایران واقعی از نگاه کاوشگر آمریکایی» [Digging in : an American archaeologist uncovers the real Iran]  لیندا کی جاکوبز [Linda K. Jacobs]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، باستان‌شناسان لایه‌های استقراری را کاوش می‌کنند تا گذر زمان را بفهمند، از قدیمی‌ترین لایه‌های پیش از تاریخ تا زمان کنونی. آن‌ها از جلو به عقب کاوش می‌کنند، اول جدیدترین بقایا را می‌یابند و به آهستگی به زمان‌های عقب‌تر می‌رویند. سپس لایه‌نگاری را از پایین به بالا می‌خوانند تا تاریخ محوطه را دریابند. داده‌ها به طور اجتناب‌ناپذیری، مبهم، ناقص و منقطع‌اند؛ گاهی فواصل زمانی چند قرن یا چند هزاره وجود دارد که باستان‌شناسان نمی‌فهمند در آن چه اتفاق افتاده است.

آن‌ها می‌کوشند این فواصل را پر کنند یا توضیح دهند که البته گاهی موفق هم می‌شوند. چیزی که به روشنی از اسناد باستان‌شناسی برمی‌آید این است که هیچ خط ممتدی از «پیشرفت» یا تکامل به سوی زندکی «بهتر» یا «امروزی» وجود نداشته است، بلکه تاریخ جهان مجموعه‌ای است از آغازها و وقفه‌ها، انبساط‌ها و انقباض‌ها، بن‌بست‌ها و مرگ‌ و میرهای نه فقط افراد که کل سبک‌های زندگی.

ذات باستان‌شناسی هم متمایل است به تمرکز بر بناهای یادمانی و زندگی قدرتمندان و ثروتمندان که بقایای مادی بیشتری نسبت به فقرا بر جای می‌گذارند. بنابراین تضاد بین مرکز شهری 5000 سال پیش با روستای امروز نمی‌تواند چندان قابل توجه باشد. نمی‌شود از این موضوع متعجب نشد که چرخش روزگار روستایی کوچک و منزوی با کشاورزانی عموما بی‌سواد را جانشین مردمی باسواد و شهرنشین کرده است. با این حال بقایای باستان‌‌شناسی میراث روستایی‌هاست و این تنها به این دلیل نیست که آن‌ها روی این تپه‌ها زندگی کرده‌اند.

کتاب «زیر پوست ایران: ایران واقعی از نگاه کاوشگر آمریکایی» نوشته لیندا کی جاکوبز با ترجمه لعیا عالی‌نیا داستان یک کاوش است. جاکوبز می‌گوید: «استفرار 5000 ساله‌ای که حفاری کردیم، روستایی در دهه 1970 (1350) و همان روستا در زمان کنونی به عنوان سه لایه اصلی محسوب می‌شوند. این کتاب همچنین غوری در گذشته و حال خود من است به عنوان زنی عرب-آمریکایی، باستان‌شناس و فمنیست. ممدلی و قزبس ناظران محوطه در این کاوش پنداشته شده‌اند که مرا به زندگی خودشان و همسایگانشان وارد کردند.»

این کتاب پس از پیش‌گفتار نویسنده به مناسبت ترجمه فارسی کتاب، مقدمه مترجم و یادداشت نویسنده مردم روستا را معرفی کرده است. سپس در هجده فصل به نون: آغاز کاوش، نون/ انشان 1974: آشنایی با اصول کار، ممدلی آموزشم را آغاز می‌کند، حیاتی منزوی در روستایی در حال زوال، نون / انشان 1976: هنر کلنگ‌زنی، زنان، خورد و خوراک، روابط جنسی، خاله‌زنک‌بازی، کارکردن روی زمین، قزبس، چندهمسری و حجاب، نون/ انشان 1978: نسیم تحول، انقلاب، میان‌پرده، سی سال بعد، بازگشت، خود قزبس و نون، خانه پرداخته شده است.

لیندا جاکوبز باستان‌شناس جوان آمریکایی، در سال 1974 برای شرکت در اکتشاف مهمی به ایران دعوت شد. او در این سفر نه‌تنها دفینه‌های کهنی را کشف کرد، بلکه کوشید از مرزهای فرهنگی عبور کند و رمزوراز زندگی روزمرۀ مردم را کشف کند. این کتاب شرح سفر عاطفی اوست برای درک فرهنگی که به نظرش غریب و در عین حال آشنا می‌رسد و او را به ریشه‌های قومی‌اش پیوند می‌دهد. او با اهل محل و خانواده آنها دوستی عمیقی برقرار می‌کند و رابطه‌ای را شکل می‌دهد که با وجود تفاوت‌ها و فاصله فرهنگی و جغرافیایی و سیاسی، آزمون زمان را با موفقیت از سر می‌گذراند.

روایت فوق‌العاده جاکوبز آکنده است از اطلاعات جالبی درباره روند اکتشاف و تاریخ منطقه و تمدن‌های کهن آن؛ اما شاید مهم‌ترین وجه کتاب توصیف روشنگری است که از اوضاع اجتماعی ایران پیش از انقلاب به دست می‌دهد و نیز حال و هوای جامعه ایران سه دهه بعد از انقلاب.

خواننده در این کتاب نه با کاوشی باستان‌شناختی که در حقیقت با ماجرای خواندنی سفر باستان‌شناس زن آمریکایی مواجه می‌شود که در عنفوان جوانی عازم یکی از دورترین و ناشناخته‌ترین سرزمین‌ها از دید خود می‌شود. البته این بدان معنا نیست که کتاب از جنبه‌های علمی و آموزشی در زمینه باستان‌شناسی خالی باشد. همراهی نویسنده در ناهمواری آشنایی با فرهنگ و مردم ایران، آموختن زبان فارسی و چالش تجربه‌های جدیدش بسیار جذاب و گیراست. این کتاب در حقیقت ترکیبی است از سفرنامه، گزارش باستان‌شناسی، تک‌نگاره‌ای انسان‌شناسانه، تحلیل‌های فردی و حتی دفتر خاطرات دختری جوان در آستانه یکی از شگفت‌انگیزترین تجارب زندگی‌اش.

این کتاب روایتگر فرایند کاوش تپه‌ای باستانی است توسط یک گروه آمریکایی که در چند فصل طی سال‌های دهه1970 (1350 ش) در مرودشت فارس انجام شد. نویسنده که آن زمان تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بود، به دعوت استادش به گروه کاوشگر در ایران می‌پیوندد تا همراه دیگر اعضا روی آن محوطۀ باستانی کار کند.

آنچه این کتاب را از دیگر کتاب‌ها در زمینه‌های مشابه متمایز می‌کند، نگاه منحصربه‌فرد نویسنده آن است. در اینجا خواننده با نگاه توصیفی «از بیرون»، «بیگانه» و «خارجی» روبرو نیست؛ جاکوبز کوشیده فاصله‌های مرسوم را درنوردد و نه در مقابل که در کنار ایرانیانی که می‌بیند و می‌شناسد قرار بگیرد و ایشان را با معیارهای خودشان بسنجد؛ هرچند گاهی توفیق کامل نمی‌یابد.

این کتاب را می‌توان به دلیل نگاه خاص نویسنده‌اش اثری ویژه دانست؛ زندگی در جامعه روستایی و مواجهه نویسنده با مردم ساده‌دل و گونه‌گون روستا در کنار دنیای جدیدی که به گفته خودش از درون برخی شخصیت‌های محوری روستا (ممدلی و قزبس) درمی‌یابد، به او جهان‌بینی جدیدی می‌دهد دور از کلیشه‌های معمول نگاه غیرایرانیان به ایرانیان.

کتاب «زیر پوست ایران: ایران واقعی از نگاه کاوشگر آمریکایی» در 288 صفحه، شمارگان 770 نسخه و بهای 60 هزار تومان از سوی نشر همان منتشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...