عبد الجلیل السنکیس، چهره‌ دانشگاهی و فعال سیاسی بحرینی به عنوان «نویسنده شجاع جهان» معرفی شد.

عبد الجلیل السنکیس

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، امسال «عبد الجلیل السنکیس»، چهره دانشگاهی، فعال سیاسی و بلاگر بحرینی که برای نقش داشتن در اعتراضات ضددولتی سال ۲۰۱۱ در بحرین حکم حبس ابد در زندان را تحمل می‌کند، به عنوان «نویسنده شجاع جهان» معرفی شد.

این جایزه بخشی از جایزه ادبی «پن پینتر» محسوب می‌شود که به نویسنده‌ای تعلق می‌گیرد که بتواند در تحقق خواسته «هارولد پینتر» یعنی «بیان حقیقت واقعی زندگی و جامعه» تاثیرگذار باشد. برنده جایزه امسال «پن پینتر» به «ملوری بلکمن» اهدا شد. «بلکمن» نخستین نویسنده ادبیات کودکان محسوب می‌شود که این جایزه را دریافت می‌کند. او «السنکیس» را به عنوان نویسنده شجاع جهان انتخاب کرد.

«السنکیس» در جولای ۲۰۲۱ در اعتراض به سوءرفتار در زندان اعتصاب غذا کرد. پیش از اینکه حدود یک دهه پیش حکم حبس «السنکیس» صادر شود، او در «دانشگاه بحرین» در رشته مهندسی تدریس می‌کرد و بلاگ خودش را می‌نوشت. به گفته «مرکز حقوق بشر بحرین»، وبسایت او در سال ۲۰۰۹ توسط مقامات بحرین بسته شده است.

«السنکیس» در سال ۲۰۱۰ پس از بازگشت از سمینار مجلس اعیان بریتانیا، در فرودگاه بین‌المللی دستگیر شد و در نهایت به حبس ابد محکوم شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...