آناهید خزیر | اعتماد


تاریخ تحول اندیشه و فرهنگ ایرانی از نخستین سال‌های شناخته شدن تمدن با ویژگی‌های مشخصی که از هزاره پنجم پیش از میلاد و تشکیل نخستین زیستگاه‌های انسانی و شهری‌گری و پس از آن برآمدن تمدن ایلام در سال‌های آغازین هزاره سوم پیش از میلاد شناخته شده است، تا دیگر تحولاتی که پس از آمدن آریایی‌ها در آسیای جنوب باختری رخ داد و این سرزمین گسترده ایران نام گرفت، بر پایه شاهنشاهی هخامنشی، اشکانی و ساسانی، همه جریان‌های فکری و فرهنگی برآمده در این دوران بلند سه هزار ساله، موضوع پژوهش‌های گسترده‌ای است که مجموعه سه جلدی «تاریخ اندیشه ایرانی» سعی بر بازنگارش آنها دارد. مجموعه سه‌جلدی «تاریخ اندیشه ایرانی» با زیر عنوان اندیشه، فرهنگ و آیین ایرانیان در عهد باستان نوشته آزرمیدخت فرهیخته والا به تازگی از سوی نشر فردوسی (اصفهان) منتشر شده است. به این مناسبت با این پژوهشگر تاریخ ایران باستان گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

تاریخ اندیشه ایرانی  آزرمیدخت فرهیخته والا

در گام نخست بگویید انگیزه شما از نگارش این مجموعه کتاب چه بوده است؟

اصلی‌ترین هدف من در نگارش این اثر، نمایاندن نگاهِ تاریخی ایرانیان به جهان واقعی و رویایی آنان بوده که در پایان همه گفتارها، به بریافتی انسانی و مینویی از جهان منجر شده است. هر یک از بخش‌های کتاب در عین پیوستگی با دیگر بخش‌ها، از نظر محتوا مستقل است و به عنوان گفتمانی فهما و بی‌نیاز به دیگر بخش‌ها، قابل بررسی و گویاست. همه نگاره‌ها، نمودارها و تصویرهای به‌کار گرفته شده در هر گفتار، به عنوان بخشی از آن گفتار است و با هدف فهم بیشتر مطالب آورده شده و هیچ یک تزیینی نیست و گاه حتی بدون بررسی آنها، به هدف اصلی آن گفتار دست نخواهیم یافت.

در این مجموعه کتاب‌ها از واژه‌های پارسی بهره گرفته‌اید. چرا به این نوع گویش روی آوردید؟

گویش پارسی و بیشتر سره کتاب، بیشتر وقت‌ها تعمدی است تا نمادی باشد برای کوشش بیشتر در راه پارسی‌گویی و پارسی‌نویسی؛ همان دستوری است که یک هزاره پیش حکیم فرزانه توس، برای‌مان تعریف کرد. این پایورزی تا آنجا بوده که گنجینه واژگان کنونی زبان پارسی اجازه می‌داده و ما نیز بر آن مبنا تنها پارسی گفته‌ایم؛ اما هرجا نیز که برخی واژگان بیگانه (تازی و به‌جز آن) که امروز دیگر جزیی از ادبیات متداول ایران گشته و جز آن واژه‌ها و نام‌ها گزینه شناخته‌شده دیگری در دست نیست، همان واژه‌ها را به‌کار برده‌ایم؛ گاهی هم جرأت خود را بالاتر برده و دست به کاربرد نام‌ها و واژه‌های نوینی زده‌ایم؛ باشد که بیشتر به پارسی‌گویی عادت کنیم و هرآنچه از زبان مادری کهن خود را فراموش کرده‌ایم، بازسازی کنیم! با واژه‌هایی چون شوند (دلیل)، فهما، آوید، (سنت، روش) نمایا، پایا، ویرا، تکتا... در همین مسیر و به‌گونه‌ای عامدانه، کوشیده‌ایم واژگان و نام‌های باستانی و اصلی نهادها، مردمان و سرزمین‌های تاریخی را به‌کار ببریم.

نام‌هایی که گاه در تندباد حوادث و یورش بیگانگان دستخوش فراموشی شده‌اند و گاه نام‌های نامفهوم و غیر تاریخی از آنها در زبان مردمان جاری شده است و خود آن مردمان کهنسال (مصری‌ها، سوریایی‌ها...) نیز آنها را از یاد برده‌اند. شاید به‌قول آن اندیشمند مصری، (محمدحسنین هیکل)، اگر آنان نیز یک فردوسی می‌داشتند، به این روزگار دچار نمی‌شدند که امروز، هیچ از تاریخ و فرهنگ و زبان مادری خویش ندانند. برهمین اساس کوشیده‌ایم تا برای نمونه پایتخت هخامنشیان را به‌نام تاریخی آن پارسه بنامیم نه با نام عامیانه تخت‌جمشید؛ یا آنکه نام جغرافی‌نویس سده سوم پس از اسلام ایران را با پیوند واژگانی درست آن پورخردادبه بخوانیم نه ترکیب نادرست تازی و پارسی ابن‌خردادبه! یا آنکه پادگان کهن ایران‌زمین را به‌نام تاریخی خود اسپهان (جایگاه گرد آمدن سپاهیان) بنامیم نه با نام تغییریافته اصفهان... شاید برخی واژه‌ها، نمایه‌ها، جمله‌ها و عبارت‌ها ناآشنا به‌نظر برسند یا آنکه فضاسازی‌های تاریخی جامعه‌ای فرا از آنچه تاکنون شناخته‌شده را ترسیم سازند، که این بیشتر به سبب نگارش کتاب بر اساس سازه‌های فکری، گویشی و نوشتاری من است که در آن بیشتر کوشیده‌ام برداشت‌ها و یافته‌های خود را با صمیمانه‌ترین واژگانی که شاید خیلی خودمانی‌تر از شیوه‌ نگارش کلاسیک معمولی باشد به خواننده انتقال دهم و برای همین نیز بیشتر وقت‌ها از نگاه برخی ویراستاران ادبی ارجمند ما، بیرون از قالب‌های زبانی و دستوری کنونی رفته‌ام، که به نگرش من برای دست‌یابی به خط مشخصی در ترسیم داستان اندیشه‌ خردورز ایرانی و هرچه زنده‌تر کردن این میراث دیرپای، تلاشی رو به رشد است.

محور کتاب‌ را بر کدام ‌پایه نوشته‌اید؟

محور اصلی همه کرده‌های کتاب، پرداختن به مبانی اندیشه و فرهنگ خردورز و راستی‌مدار ایرانی است که گویی همه راه‌ها از آنها آغاز شده و به آنها پایان می‌پذیرد. در این مسیر، شاید با همه دقت در خارج نشدن از مسیر تاریخی رشد و تحول اندیشه و فرهنگ ایرانی، آنچنان که باید به توالی رخدادها و سلسله‌های تاریخی پایبند نبوده‌ام؛ چرا که بیشتر هدف من در این کتاب، پرداختن به مبانی اندیشه فرهنگ و آیین ایرانی بوده است. با این‌همه، نهایت وسواس و دقت در تدوین روند تاریخی رخدادهای سیاسی و فرهنگی ایران در میانه هزاره پنجم پیش از میلاد (تاریخ شناسایی متون فرهنگی عهد نخست ایلامی) تا میانه سده‌ هفتم میلادی (652، پایان عهد ساسانی) شده است.

با این همه شاید برخی از بخش‌های کتاب تکراری و دوباره‌گویی به نظر برسد، یا آنکه توالی دقیق دوره‌های تاریخی رعایت نشده باشد، که اگر دقت کنیم برای دنبال کردن یک جریان فکری و فرهنگی گاه ناچار بوده‌ام در چند گفتار موضوع خاصی را تکرار یا بازنویسی کنم تا به روند درست جریان‌ها و رخدادهای فکری و فرهنگی دست یابم. در مجموع باید دانست هر پرگرد این کتاب گفتاری مستقل است، که بدون نیاز به پرگردهای دیگر مستفاد معنی خویش خواهد بود، و هر دوباره‌گویی برخی از جریان‌ها و رخدادهای اجتماعی و فرهنگی روندی ناگزیر برای تکمیل بهتر هر گفتار کتاب بوده است. بیشتر این جریان‌ها عمر چند هزار ساله داشته و به‌طور معمول از عهد ایلامی (هزاره سوم پیش از میلاد) آغاز شده تا پایان عهد ساسانی (سده هفتم میلادی) ادامه می‌یابند، بنابراین در این مسیر بسیار وقت‌ها، برای تکمیل مطالب و فهم بهتر جریان‌ها فکری و فرهنگی بسیاری از نام‌ها، جای‌ها پادشاهان و جریان‌های سیاسی و اجتماعی این دوران بلند در هر گفتار به ناچار تکرار شده است.

جریان اندیشه‌نگاری ایرانی در روزگار باستان چیست و چرا آن را از دیگر فرهنگ‌ها متمایز می‌کند؟

بررسی جریان اندیشه‌ورزی و خردگرایی مردم جهان باستان (به‌ویژه ایرانیان) در ظرف تاریخی و فرهنگی خویش و فارغ از هر پیش‌داوری و همسان‌سازی با کارکردهای فکری و عملی آنان با انسان معاصر امکان‌پذیر است. تا از این طریق از افتادن در بیراهه‌های پیش‌داوری غیرتاریخی پرهیز شود. این وضعیت به ویژه در حوزه اندیشه و فرهنگ ایرانیان باستان و در مقایسه با جهان درگیر در گرداب برده‌داری و یدفرهنگی همزمان با آنان پیچیدگی خاص خود را خواهد داشت و پژوهشگر این حوزه از این دوره تاریخ ایران (تاریخ اندیشه و فرهنگ و آیین ایرانیان عهد باستان) را با فضای کمابیش ناهمسویی روبه‌رو می‌کند که در یک سوی آن جامعه‌ای چالاک و نواندیش با بن‌مایه‌های آزاداندیشی و خردگرایی قرار دارد و در برابر آن دولت‌شهرهایی برده‌دار و در حال گسیختگی که مانده‌های فرهنگی و انسانی آن در حال فروپاشی است (بابل، آشور، مصر، یونان و...) فرآیند تاریخی چنین فضای ناهمسان انسانی و فرهنگی در چارچوب این روابط ناهمگون و پرتلاطم ترسیم خواهد شد.

از آنچه به عنوان نهاده اندیشه و باور ایرانیان یاد می‌شود بی‌گمان بر مبنای بن‌داده‌هایی است که ریشه در تاریخ کهنسال این سرزمین و مردمانش دارد و به گونه‌ای آمیخته و پیچیده کارکردهایی به‌هم پیوسته را به نمایش می‌گذارد که شناخت هر یک مستلزم شناخت دیگری و در نهایت شناخت همه آن داده‌ها به ماهیتی ویژه راه خواهد برد که هویت یکتایی از تاریخ اندیشه و فرهنگ بشری را نمایان خواهد ساخت؛ هویتی که تنها در این سرزمین و میان این مردمان شناخته شده و تا امروز به عنوان مبانی شخصیتی آنان استمرار داشته است. بی‌گمان جریان اندیشه‌نگاری ایرانی (از عهد باستان تا دوران پس از اسلام) به عنوان دانش ناپرداخته و چیستی بسترهای فراوان و ناشناخته‌ای را پیش‌روی پژوهشگر تاریخ ایران می‌گشاید که در آن همه دستاوردهای اندیشه انسان ایرانی در مسیری روبه‌ رشد بازخوانی و بررسی شده و از هزارگان پیش از میلاد تاکنون را دربرمی‌گیرد. از میان داستان اندیشه ایرانی در روزگار باستان، خاستگاه‌ها، کاربست‌ها، گفتمان‌ها و دستاوردهای آن همواره از حوزه‌های ناگفته‌ای است که برای همیشه پرکار و پربازده بوده و باز ترسیم آن جز با دمیدن دوباره این موزاییک کهن انسانی و فرهنگی که هر تکه‌اش به‌سان پازلی به‌هم‌ریخته در منبعی نهفته مانده امکان‌پذیر نخواهد بود.

تاریخ اندیشه ایرانی  آزرمیدخت فرهیخته والا

تاریخ‌نگاری دوران هخامنشی بر پایه چه منابعی صورت می‌گرفت؟

تاریخ‌نگاری دوران هخامنشی بر پایه نظام نوین اداری که ماهیت این نخستین و بزرگ‌ترین دولت جهان ایجاب می‌کرد بر بستر همه زبان‌های رایج آن روز جهان چون ایلامی، بابلی، آرامی، مصری و پارسی هخامنشی (پارسی باستان) بیشتر یک تاریخ‌نگاری رسمی و دیوانی است و انبوه سنگ‌نبشته‌ها، کتیبه‌ها، گل‌نبشته‌ها و مهرهای بر جای مانده به همراه کاغذنوشته‌هایی که امروز به سبب جنس خود بر جای نمانده‌اند مجموعه‌ای بیش از سی هزار نمونه را دربرمی‌گیرد که هر یک دارنده ناب‌ترین گزارش‌های تاریخی و فرهنگی است که بی‌تردید در میان هیچ یک از ملل باستان مانند نداشته و هر یک از مبانی مستدل شناخت فرهنگ ایرانی به‌شمار می‌رود. مجموعه سنگ‌نبشته‌های بابل دوران نبونایید، استوانه کوروش بزرگ متون برجای مانده از کمبوجیه و بردیا در مصر و بابل، کتیبه‌های داریوش یکم هخامنشی، خشایارشا و دیگر شاهنشاهان هخامنشی در کوه بغستان (بیستون)، کاخ شوش، شهر کاخ پارسه (تخت جمشید) و دیگر کتیبه‌های هخامنشی، سیمای روشنی از جامعه و سیاست هخامنشی را به دست می‌دهد که برای همه پژوهشگران تاریخ جهان باستان هنوز مجموعه‌‌ای کمتر پرداخته شده است جامعه‌ای که گستردگی و تنوع نژادی و فرهنگی آن با نگاهی به گروه مردمان زیر فرمان آن شاهنشاهی نمایان می‌شود.

در روزگار ساسانیان چگونه ادبیات زرتشتی تدوین شد؟

دوران چهارصد و بیست‌ساله دودمان دین‌سالار ساسانی آخرین دوره باستانی تاریخ ایرانی است. این دوران بلند به چندین انگیزه پرمنبع‌ترین دوران تاریخ ایران باستان شمرده می‌شود. نخست قصد ساسانیان بر ماندگار ساختن آثار فرهنگی و سیاسی خویش، دوم، ورود ایران به دوران تاریخ مکتوب خود که در آن نگارش میراث‌های ادبی و دینی آرام آرام پای می‌گرفت و سوم رواج ادبیات نسبتا پیشرفته پهلوی ساسانی و پس از آن اوستایی که سبک ویژه نگارش سرودها، نمازها و دستورهای موبدان و دستوران عهد ساسانی، دوران تدوین ادبیات زرتشتی آغاز شد که از اصلی‌ترین پایه‌های شناخت تاریخ و فرهنگ ایران عصر ساسانی است. پدیده‌ای که در سده‌های پیش از ساسانیان سابقه نداشت. ادبیات اساطیری و دینی زرتشتی در تکمیل اطلاعاتی که از سنگ‌نبشته‌های برجای مانده از عهد ساسانی در نگارش تاریخ این دوران کنار هم چیده می‌شوند روایتگر مجموعه‌ای ارزشمند هستند که در دوره دیگری تکرار نشده است.

چرا با اینکه اشکانیان پایه‌گذار نهضت بازگشت فرهنگی ایرانیان و بنیانگذار ادب پهلوانی اشکانی بودند اما یادمان‌های بسیار کمی از آنان باقی مانده است؟

با نابودی عمدی تاریخ اشکانیان که پس از آنان به دستور اردشیر بابکان صورت گرفت یادمان‌های بسیار کمی از این خاندان خجسته برجای مانده اما پایه‌گذاری نهضت بازگشت فرهنگی ایرانی به دست اشکانیان و تدوین و رواج زبان و ادب پهلوانی اشکانی از سده نخست میلادی را می‌توان بزرگ‌ترین کرده آنان در بازیابی هویت فرهنگی ایرانیان دانست. راهی که پس از آن اوستایی به بهترین روش ادامه یافت. در این دوره افزون بر دو هزار سکه و نشان دولتی تاکنون یافته شده، بناها و آثار هنری تزیینی و عملی مجموعه‌ای شامل 200 نمونه سفال‌نبشته، سنگ‌نگاره و برخی متون حقوقی (بنچاق اورمان) و اسناد اداری یافته شده در دوران اوروپوس (در شمال سوریه امروزین) ردپای اشکانیان را می‌توان بازیافت. حجم گسترده‌ گزارش‌های منابع غربی (لاتین، رومی) بر مبنای چند قرن کشمکش نظامی و فرهنگی میان ایران و روم، منابع مناسبی برای دستیابی به داده‌های تاریخی دوران اشکانی و ساسانی هستند. رویدادنامه‌های سریانی و متون دینی این کلیساهای سطوری میان‌رودان نیز روی دیگری از اخبار برجای مانده عهد اشکانی و ساسانی آن هم از زبان مردمانی خارج از حوزه فرهنگی ایران (مسیحیان) است.

کدام سنگ‌نبشته‌ها در دوران ساسانی دارای مطالب تاریخی فرهنگی است؟ و بیشتر به کار نگارگری تاریخی ایرانی عهد ساسانی می‌آید؟

سنگ‌نبشته‌های پراهمیت شاپور یکم، نگاشته بر بنای واقع در دامنه کوه شاهان (نقش رستم) و روبه‌روی آرامگاه‌های شاهنشاهان هخامنشی که بنا بر متن سنگ‌نبشته بن‌خانه زرتشت نام دارد و مهم‌ترین این مجموعه است. سنگ‌نبشته سه زبانه پهلوی اشکانی (پارتی)، پهلوی ساسانی (پارسی میانه) و یونانی نگاشته شده بر بدنه این بنا، نمودار مرزهای شاهنشاهی ایران از هر سو و در نهایت شرح پیروزی‌های شاپور بر گردیانوس و والریانوس دو تن دیگر از پادشاهان روم است. این سنگ‌نبشته اصلی‌ترین منبع اطلاع ما از رویدادهای سده سوم میلادی ایران است که در سال 1963 توسط هیات باستان‌شناسی امریکایی شناسایی و ترجمه شد و از آن پس مهم‌ترین سند تاریخی ما برای نگارش تاریخ شاهنشاهی شاپور یکم شد. این سنگ‌نبشته پس از داده‌های جغرافیایی آرامگاه داریوش بزرگ هخامنشی و اطلاعات جغرافیایی متن تاریخی وندیداد کهن‌ترین متن جغرافیایی ایرانی نیز هست که در آن و به ویژه به جغرافیای سیاسی دولت ساسانی پرداخته شده است.

مهم‌ترین اثر اساطیری ایران باستان کدام متن است؟

بندهشن پس از اوستا و دینکرد مهم‌ترین کتاب آیین و اساطیری ایران باستان است که در سده سوم پس از اسلام نوشته شده و بنا بر نام کتاب دربردارنده بنیادهای آفرینش جهان در اندیشه و باور ایرانی با هدف ستایش جهان مینویی مزداآفریده و نکوهش آفرینش‌های اهریمنی همراه با مجموعه‌ای از گزارش‌ها و رخدادهای اسطوره‌ای تاریخ ایران است. بندهشن از دیدگاه ساختاری آغازگر آخرین موج نگارش متون اوستایی در پایان سده سوم اسلامی ایران و نشانگر تلاش پیگیر نویسندگان ایرانی در بازشناسی مبانی اندیشه و حکمت ایرانی در برابر موج نوخاسته اندیشه جوان اسلامی در آن روزگار است. از این دیدگاه آنان سعی بلیغی در تعریف مبانی اندیشه و باور کهن خویش در سیر هویت‌سازی نوین جامعه پرتنش سده سوم قمری ایران ابراز داشته‌اند. فرنبغ دادگی در بندهشن بسیار در پی ریشه‌شناسی و تفسیر فلسفه نیک و بد‌انگاری جهان و آفریده‌های آن بر مبنای اندیشه ایرانی است و در یازده گفتار از بیست و یک گفتار کتاب بر این گفتمان پرداخته و در دیگر بخش‌ها نیز از این موضوع سخن گفته است.

شاید به همین دلیل است که خواننده بندهشن به ناگاه خود را در برابر حجم ویراسته از داده‌های اندیشه‌شناسی، جغرافیایی، گیاه‌شناسی، جانورشناسی، مردم‌شناسی، تاریخ، اخترشناسی و... می‌یابد؛ اطلاعاتی که بیشتر آنها نخسین‌بار است که از دیدگاه آیین مزدیسنا بازتعریف می‌شود و گویای احاطه نویسنده خبره خویش (فرنبغ دادگی) به دانش و منابع پیشینیان خود است تا آنجا که به سادگی می‌توان برخی داده‌های او را با متون پیش از خود چون وندیداد تطبیق داد و فرنبغ دادگی در این زمینه حتی از منابع کهن‌تری چون دادمدادنسک و چهردادنسک نیز بهره جسته است که امروز دیگر در دست نیست. بندهشن از سوی دیگر نماد گویایی از فضای روشنگرانه فکری و فرهنگی ایران در جنبش ترجمه متون فرهنگی پس از دوران هارون و مامون عباسی است و از این جهت هر دو اثر بندهشن و گزیده‌ها را باید در یک مسیر دانست و در این میان بندهشن را بی‌گمان می‌توان دانشنامه سده سوم پس از اسلام و دانشورانه‌ترین متن متاخر (نوین) اوستایی نامید.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

زنانگی عنصر مغفول و هنوز ناشناخته عصر ماست و باور کنید هرچه بدبختی می‌کشیم از همین جاست... دختر شاهزاده‌ای است که آنقدر پاکدامن و باکره است و عطر بهشت دارد که پرستش می‌شود اما هیچ خواستگاری ندارد... پسرش اروس را مامور می‌کند او را بکشد... به تحریک خواهرانش، قول و قرارش با اروس را زیر پا می‌گذارد... هر زنی همزمان دو ابزار شگفت‌انگیز و البته وحشتناک دارد: چراغ و خنجر ...
پیش از بوکر او هرگز نتوانسته بود صرفا از طریق داستان‌هایش مخارج زندگیش را تامین کند... تنها در بریتانیا ۸۰۰ هزار نسخه فروخته... برنده شدن در این جایزه به یک نوع «تاج‌گذاری» تبدیل شده است... هر سال مجموعه جدیدی از داوران انتخاب می‌شوند... برخی از ناشران نیز رزومه داوران را موشکافی می‌کنند و آثار پیشنهادی را مطابق سلیقه آنها ارائه می‌دهند... برنده شدن بسیاری را تبدیل به نویسندگانی مضطرب می‌کند ...
حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...