فریادی از اعماق تاریخ معاصر: ادبیات جای تعارف نیست! | اعتماد


شاید برخی بر این عقیده باشند که ادبیات آلمان با وجود نام‌آورانی چون نیچه، کافکا، فروید، مان و... توان رقابت با ادبیات روسیه، فرانسه و حتی انگلستان و آثار غول‌های ادبی آنها را ندارد و برای اثبات این عقیده، مثال‌هایی هم چه در ادبیات خلاقه و چه در نقد بیاورند؛ اما کتاب سه جلدی «ادبیات و انقلاب» [Literatur und Revolution; die Schriftsteller und der Kommunismus] اثر «یورگن روله» [Jürgen Rühle] که از صریح و سلیس‌ترین گونه‌های تاریخ‌نگاری ادبی است، می‌تواند در برش‌هایی از زمان بار آن همه ناکامی را یک‌تنه بر دوش بکشد؛ کتابی که بنا را بر راستی و درستی گذاشته، نه جانبداری‌های ملی، میهنی. اینکه ادبیات جای تعارف نیست، در این اثر به شکل منصفانه‌ای قابل راستی‌آزمایی است.

خلاصه کتاب معرفی ادبیات و انقلاب» [Literatur und Revolution; die Schriftsteller und der Kommunismus] یورگن روله» [Jürgen Rühle]

کتاب در سه فصل به بررسی، واکاوی و مواجهه ادبیات، پدیدآورندگان و بازیگردانان آن در مقابله با اربابان پنهان و عریان قدرت در دوره 60 ساله اول قرن بیستم پرداخته است. نخست نویسندگان روس را با همه سایه‌روشن‌های مسلم و نامسلمش مقابل دوربین حقیقت‌پندار نشانده، در ادامه ادبیات آلمان را؛ در فصل پایانی هم از امریکا تا آسیا را نشانه گرفته است. در این پژوهش، مخاطب قدر مسلم در بدو امر با نام‌های تاثیرگذار، آثار، بازخوردها و نقد آثار آشنا می‌شود و در جریان تاثیرات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی اثر بر جامعه آن روز و در نهایت رفتار بالادستی‌ها قرار می‌گیرد. کتاب با پرده‌برداری از پشت صحنه‌های آفرینش و شرایط زیستی پدیدآورندگان، مخاطب را در انتخاب رویکردی به دور از شتابزدگی برای بازخوانی آثار و در نهایت همذات‌پنداری منصفانه یاری می‌رساند.

یورگن روله آورده: «در مدتی که من سرگرم نگارش بودم، هم‌زمان ایوان آنیسموف مدیر انستیتوی ادبیات جهان در مسکو در این باب تحقیق می‌کرد. او تمام تلاشش را کرد تا تاثیر انقلاب جهانی را بر نویسندگان برجسته کند اما ناچار بود از 80 درصد نویسندگان وابسته به حزب که من به آثارشان پرداخته‌ام، چشم بپوشد.»

فصل اول کتاب صرف بازگویی سرنوشت ادبیات روس در دوران تسلط لنین، ژدانوف و خروشچوف است؛ از بلوک و یسنین تا پاسترناک، پیوند مولکولی و چندقطبی کمونیسم و ادبیات را نشان‌مان می‌دهد؛ در فصل دوم رابطه گره‌گیر و بعضا ناهمگون کمونیسم و ادبیات آلمان را به تماشا می‌گذارد و فصل آخر را به دو مرتد شورشگر در اردوگاه ادبیات مارکسیستی اختصاص می‌دهد. کتاب، مابین این همه نقد و نظر و واکاوی‌های تاریخی و ادبی، پرده از شمشیر همیشه بران سانسور بر سر ظریف و بی‌گناه ادبیات برمی‌دارد.

شاید نتیجه‌گیری بسیار شکننده و معنادار در فصل پایانی مبنی بر اینکه پیوند ادبیات با کمونیست همچنان پیوندی نزدیک ولی غم‌انگیزست، خود شاهد این مدعا باشد که ادبیات با همه خون دل خوردن‌های گاه و بی‌گاهش در بزنگاه‌های تاریخی، حاضر به فرمانبرداری از فاشیست نشد و بهایش را هم کم نپرداخت؛ همچون مردم کوچه و بازار، مردمی که حاضر بودند برای اندک شادمانی‌یی هزینه‌های گزاف بدهند، کتاب بخوانند و زندگی کنند، چیزی که از منظر فاشیست‌ها و در راس آنها، هیتلر کاری بود ناثواب و نالازم!

بلوک، یسنین و مایاکوفسکی تک‌ستاره‌هایی هستند در آسمان اکتبر روسیه، روسیه خون‌چکان از هزاران زخم، جنگ، ترور، گرسنگی به معنای موسع خود و بی‌هویتی محض جامعه‌ای تب‌دار که آلت دست گردانندگان صحنه است. گورکی و کتاب ناتمام کلیم سامگین‌اش تصویر جان‌خراش تدفین روشنفکری است. زامیاتین با کتاب «ما» رابطه ریاضی‌وار آدم‌ها، عشق‌ها و خوشبختی‌ها را برای‌مان روایت می‌کند؛ کلاسیک‌های دوره انقلاب هر کدام نقش چشمگیری دارند در به تصویر کشیدن جهل حاکم؛ «دن آرام» شولوخوف، مرهون تیزبینی و درایت نویسنده‌ای است که با «زمین نوآباد» دیکتاتوری را نقاشی می‌کند و پس از آن در حماسه قزاق‌ها تکلیف خود و مخاطبانش را با پلشتی‌ها و ناجوری‌های این درد مزمن نفس‌گیر مشخص می‌کند.

میان این همه رنج عظیم دوره تاریخی و اثرگذار تربیت کمونیستی، قلم‌های فاخر اوگینوف، آستروفسکی و فادایف را می‌بینیم که نما و نموی دوچندان دارند و کمی پس از آن، با سحر جادویی قلم‌های زوشچنکو و دوقلوهای ادبی ایلیف و پتروف مسحور خندیدن‌هایی می‌شویم برای گریه نکردن و کمی بعد شور و شوق آکمئیست‌هایی که آخماتوواها و ماندلشتام‌ها آن را رقم زدند و کمی بعدتر، آلکسی تالستوی، بورژوازده نزدیک به حاکمیت استالینی، و وفادار به حکمران به ظاهر ادب دوست و دست آخر پایان یخبندان با مرگ دیکتاتور یعنی استالین، طبیعتی را به نمایش می‌گذارد که فراتر از یک فرمول جامعه‌شناختی است. بخش پایانی کتاب اول، یعنی «نویسندگان روس» با گریه‌های پاسترناک، چنان اشک و لبخند توامانی را بر لبان‌مان می‌نشاند که با نگارش شاعرانه روله، وادارمان می‌کند به نشستن و اندیشیدن برای درک دیگر - و نه بهتری - از توتالیترهای زمانه دور و دراز.

فصل دوم فصل جولان ژرمن‌هایی است که کمتر از روس‌های نجیب‌زاده ادبی درد نکشیده‌اند. چپ، جایی که قلب قرار دارد، عشق و نفرت به شیاطین فرومایه، تاریخ به مثابه تمثیل، خبرنگار سرخ، افسر قیصر، سرباز کمینترن، همسفران بر سر دوراهی، برشتی دیگر، هنر قیود درونی، مذهب شاعرانه یوهانس روبرت بشر و دست آخر روان‌پریشی‌های سیاسی اصحاب قلم قدرت با نمایش هول‌انگیز نمادها و نشانه‌ها فصلی است آکنده از ادبیات، سیاست، فلسفه، روانشناسی، جامعه‌شناسی و دیگر علوم مرتبط انسانی در بزنگاهی تاریخی که باید همه‌چیز را شکافت. همه‌چیز را آنگونه که هست، دید و دست آخر بازسازی صحنه‌های جرم و جنایت که خود رمانی است دیگر.

کتاب سوم یا فصل سوم کتاب می‌پردازد به پیرمردان بزرگ سوسیالیستی چون رومن رولان فرانسوی، ماندارین‌های پاریسی چون سارتر، کامو، سلین و دوبوار و کمی بعد از این همه، جنگ یک‌طرفه موسولینی با ایتالیای مردم فقیر؛ تا می‌رسد به امریکای همیشه پیروز میدان‌گاه‌های جنگی و فاکنرها و جان اشتاین‌بک‎های نیالوده به نام و نان و... «ادبیات و انقلاب» روایتی است تودرتو با هزار و یک خرده‌روایت از منظر داستانی، تاریخی ناگفته از آنچه در بی‌شمار تاریخ‌نگاری‌های دورانت و آرنت و فوکو و... گفته نشده؛ سینمایی است ساکن، بی‌دیالوگ و پر بازیگر با کارگردانی کاربلد که به تاریخ با همه بی‌وفایی‌های معمولش، سخت وفادار است. روان‌پژوهشی است روان‌تنی، بیشتر از فرویدی که چگونه هیتلر شدن، لنین شدن، استالین شدن و... را با دلایل و مدارک و اسناد نشان‌مان می‌دهد و در یک کلمه و بر خلاف عنوانش، انقلابی است ادبی. این کتاب با ترجمه روان و دقیق علی‌اصغر حداد به تازگی منتشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...