شرق دیروز، غرب امروز | الف


مجموعه 67 داستان کوتاه و داستانک، در آخرین اثر تورج رهنماحق با شاخه نبات است»] حاصل هشت دهه دیدن، شنیدن و زیستن در مرز خیال و واقعیت است که با طبعی لطیف، شیرین و آموزنده آراسته شده است: از تاجر و ماهی‌گیر چینی تا شمیران و صبح کویر؛ از بز زنگوله پا تا موش و گربه و از محضر صوفی و شاعر یونانی تا خیام و مارکوپولو .

حق با شاخه نبات است تورج رهنما

تورج رهنما استاد زبان و ادبیات آلمانی و از مترجمان بنام ایرانی‌ست که هم در معرفی ادبیات آلمانی در ایران سهم داشته و هم در معرفی ادبیات ایران برای آلمانی زبانها. در حوزه‌های مختلفی کار کرده، در ترجمه می توان به کتابهای چهره غمگین من (نمونه هایی از داستانهای کوتاه آلمانی)، دفاع از گرگ ها ( نمونه هایی از شعر امروز آلمان )، کلاف سردرگم ( گزیده از داستان‌های امروزی ) و... اشاره کرد. در زمینه پژوهش‌های ادبی می توان از خاتون در آینه (تصویر زن در آثار داستان نویسان معاصر ایران) و میراث فرزندان عبید (طنز در آثار داستان نویسان امروز) یاد کرد. در «یک عمر در خدمت دو فرهنگ»، «خاطرات بند انداز» و «از دفتر خاطرات یک کاکتوس» نیز به تجربه‌ها و تأملات خود در حوزه‌های فرهنگی و ادبی پرداخته است.

«حق با شاخه نبات است» تازه‌ترین اثر رهنما مجموعه متنوعی است از داستان‌های کوتاه که برخی آنقدر کوتاهند که می‌توان آنها را داستانک‌ها محسوب کرد. تنوع این داستانها بیش از هر چیز متاثر از مضمون آنهاست که از واقعگرایانه تا تخیلی را دربرمی‌گیرد به همین خاطر تعمدا خارج از چهارچوب زمان و مکان رخ داده و رگه‌هایی از انتقاد و اعتراض به رفتار های بشری را نیز در این داستانها می توان مشاهده کرد. گستره پهناوری که این داستانها شامل می‌شوند حکایت از آشنایی نویسنده با زمینه های مختلف فرهنگی و هنری و تجربه های زیستی او در فرهنگ شرق و غرب دارد. از سوی دیگر زبان شیرین و بیان روان نویسنده کتابی خواندنی و داستانهایی دوست داشتنی را پیش روی مخاطبان قرار داده است.

این تنوع، علاوه برمضمون در فرم داستانها و گاه سبک و زبان‌شان نیز دیده می‌شود. از آنها که خیلی ساده و سر راست داستان خود را روایت می‌کنند تا آنها که فرم‌های متفاوت‌تری برای داستانگویی مورد استفاده قرار داده اند. برخی بیشتر توصیفی‌اند و برخی دیالوگ محور؛ همانند داستان «برای ثبت در پرونده» که از ابتدا تا انتها به شکل یک دیالوگ دونفره روایت می‌شود. برخی داستانها چنان واقعگرایانه‌اند که گویی بازتاب تجربه یا خاطرات نویسنده اند و برخی نیز انتزاعی جلوه می‌کنند و یا شاعرانه‌اند همانند «سه دانگ از شب» که در واقع یک شعر سپید است که داستانی را روایت می‌کند .

علاقه تورج رهنما به ادبیات آلمان، بخصوص نویسندگان معاصر که به ترجمه داستانهای برخی از آنها انجامیده، در داستان نویسی خود او نیز بی تاثیر نبوده است. همانند داستانک «نوازنده لهستانی» که حال و هوای نوشته های رمان نویسان مشهور پس از جنگ جهانی دوم را دارد و گویی مخاطب در حال خواندن داستانی از هاینریش است که از قضا رهنما ترجمه برخی از آثار او را عهده دار بوده، با همان پایان بندی های بی نظیر که تأثیری عمیق بر ذهن خواننده میگذارد.

«قطره های اشک بر گونه زن غلتید، خاطرات گذشته زنده شد : ورشو، جنگ، سربازان روس و ...
زانو زد و دعا خواند . سپس ویلون معشوقش را که با خود آورده بود از جعبه بیرون آورد و شروع به نواختن کرد
آهنگ غم انگیزی بود، آهنگی از نوازنده ای لهستانی، از جوانی به نام ولادمیر پولانسکی که هرگز به وطنش بازنگشت.»

آشنایی رهنما با زبان و ادبیات فارسی که حاصل مطالعات و پژوهش‌های بسیار او در این حوزه است که برخی نیز منتشر شده اند، همچون دیگر علائق او در این کتاب نمود داشته است، همانند داستانک «بنیانگذار دادگری در جهان» در آن از زبان ادبی کهن فارسی استفاده شده است.

«خسرو به سلامت باد . همانگونه که به خاطر دارید در شکارگاه شاهی من هم یکی از ملازمان درگاه بودم. یکبار که برای رفع نیاز همراهم ترک کرده و به گوشه رفته بودم، چون بازگشتم، خود را تنها یافتم. اینجا بود که ناگهان شیری از بیشه بیرون جست و آهنگ من کرد.»

سرانجام سخن اینکه «حق با شاخه نبات است» به واسطه همین ویژگی‌ها کتابی‌ست خواندنی و جذاب؛ حتی برای کسانی که با مطالعه کردن میانه‌ای ندارند گذشته از تنوع حال و هوای داستانهای کتاب، کوتاه بودن آنها باعث می‌شود زمان کمی برای مطالعه هر داستانک طلب ‌کند. حال و هوای نوستالژیک برخی داستانها و ایجاد حس همدلی و همراهی خواننده با کتاب از جمله امتیازات مهم این کتاب خواندنی است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...
فنلاند امروز زنده است بخاطر آن وسط‌باز. من مخلص کسی هستم که جام زهر [پذیرش قطعنامه برای پایان جنگ 8ساله] را به امام نوشاند. من به همه وسط‌بازها ارادت دارم. از مرحوم قوام تا مرحوم هاشمی. این موضوع روشنی است که در یک جایی از قدرت حتما باید چنین چیزهایی وجود داشته باشد و اصلا نمی‌توان بدون آنها کشور را اداره کرد... قدرت حرف زدن من امروز از همان معترض است و اگر الان داریم حرف می‌زنیم به خاطر آن آدم است که به خیابان آمده است ...