دومین ترجمه از کتاب «کفش‌های دیگری» [Someone else’s shoes] نوشته جوجو مویز با ترجمه مریم مفتاحی منتشر شد. پیش از این ترجمه راضیه رضایی از این کتاب توسط نشر مصدق منتشر شده بود.

کفش‌های دیگری» [Someone else’s shoes] نوشته جوجو مویز Jojo Moyes

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این ترجمه در ۵۶۲ صفحه با شمارگان ۵۵۰ نسخه و قیمت ۳۳۸هزار تومان در نشر آموت عرضه شده است.

در نوشته پشت جلد کتاب آمده است:

اگر مجبور شوید کفش یک‌نفر دیگر را به پا کنید، چه کسی خواهید بود؟
نیشا کنتور در رفاه کامل زندگی می‌کند تا زمانی که همسرش او را طلاق می‌دهد و دست خالی رهایش می‌کند. اما نیشا مصمم است زندگی پرزرق و برق خود را حفظ کند، و این در حالی است که او حتی کفش‌هایش را هم در اختیار ندارد...
سم کمپ که زندگی‌اش در وضعیت بسیار اسف‌باری قرار دارد، به اشتباه ساک‌ ورزشی نیشا را برمی‌دارد، اما سم وقت فکر کردن به یک ساک ورزشی را ندارد. او در تکاپوست تا خود و خانواده‌اش را سرپا نگه‌ دارد. وقتی کفش‌ قرمز پاشنه‌بلند مارک کریستیان لوبوتن نیشا را می‌پوشد، از حس اعتماد به‌نفسی که در خود می‌بیند درمی‌یابد که چیزی تغییر کرد، و آن چیز خودش است.

«کفش‌های دیگری» رمانی‌ است پر از شوخ‌طبعی‌های خاص جوجو مویز، شور و تب‌وتاب، و قصه‌گویی درخشانش. در این رمان می‌بینیم چگونه یک چیز کوچک می‌تواند همه چیز را تغییر دهد.

گود هاوس کیپینگ درباره این رمان نوشته است: «قصه امیدبخش و صادقانه‌ دو زنی که در موقعیتی کاملا متفاوت از هم قرار دارند... رمانی که می‌تواند برای خواننده‌اش الهام‌بخش باشد.

همچنین جودی پیکو، نویسنده پرفروش نیویورک‌تایمز آورده است: فقط جوجو مویز است که با چنین طرز نگاهی از زنان می‌نویسد؛ واقعی و ملموس، پیچیده و شوخ‌طبعانه با شخصیت‌های دارای نقطه‌ضعف. من آثار اولیه او را به دلیل این ویژگی‌هایش همیشه می‌خرم.

یا زیبی اونز برای گود مورنینگ آمریکا درباره کتاب نوشته «داستانی که خنده بر لب می‌آورد. امیدبخش و بی‌نهایت انسانی است.»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...