رمان «دفترچه‌ی پیداشده حوالی خیابان انقلاب» نوشته‌ حسین رحمتی‌زاده منتشر شد.

دفترچه‌ی پیداشده حوالی خیابان انقلاب حسین رحمتی‌زاده

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب در ۲۲۴ صفحه و با قیمت ۵۰ هزار تومان توسط نشر سنگ منتشر شده است.

در معرفی «دفترچه‌ی پیداشده حوالی خیابان انقلاب» توسط ناشر عنوان شده است: این رمان سومین کتاب رحمتی‌زاده است که حال و هوای نسل خودش، جوانان دهه‌ شصتی را دارد. با همان دغدغه‌ها، رابطه‌ها و مسائلی که این نسل تجربه کرده است. رمان در بستر یک داستان عاشقانه‌ حسرت‌آلود، تصویر زنده‌ای از این نسل ارائه می‌دهد که روابط و موقعیت‌های انسانی، مهم‌ترین عناصر آن محسوب می‌شود.

حسین رحمتی‌زاده در دانشگاه کارشناسی مهندسی پزشکی خواند اما از ابتدای دهه‌ ۹۰ به طور جدی وارد دنیای نوشتن شد. او نخستین کتابش را در ۲۶ سالگی با نام «انتخواب، انتخاب بی‌خوابی» منتشر کرد و چهار سال بعد، رمان دوم او به نام «آن‌ها که نیستند» به بازار آمد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...