رمان «دختر آن‌سوی آینه» نوشته آلیستا آقائی توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر و راهی بازار نشر شد.

دختر آن‌سوی آینه آلیستا آقائی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، در این‌کتاب که داستانش در گروه «رمان‌ژانر» جا دارد، مخاطب با دنیایی روبروست که در آن، دیگر تصویری در آینه دیده نمی‌شود. سایه‌ها، جهان آن‌سوی آینه را تسخیر کرده‌اند و دیگر آینه‌ها حکم گذرگاهی را برای ورود مرگ و تباهی به دنیای آدم‌ها دارند.

بازماندگان جهان آن‌سوی آینه که زمانی تصویر آدم‌ها بوده‌اند، با عبور از گذرگاه، به این‌سو پناه آورده‌اند تا شاید از نابودی به دست سایه‌ها در امان بمانند. در نتیجه جنگی بزرگ در می‌گیرد؛ جنگی که به یک آخرالزمان ختم می‌شود. پس از گذشت ۶ سال، زمین و ساکنانش با وضعیت جدید کنار آمده‌اند و به ثباتی نسبی رسیده‌اند. البته نه تمام دنیا، نه تمام ساکنانش...

شخصیت اصلی رمان «دختر آن سوی آینه» بلورا نام دارد که تنها فردی است که همچنان تصویر خود را در آینه می‌بیند و چسبندگی میان او و تصویرش از بین نرفته است. بلورا برای فرار از گذشته‌ تلخ خود و پرده برداشتن از راز دختر آن‌سوی آینه، ناچار می‌شود به دنیای آشوب‌زده سفر کند، اما حقیقت فراتر از چیزی است که او تصور می‌کند...

این‌کتاب با ۵۰۴ صفحه و قیمت ۱۴۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...