رمان تازه‌ای از گونتر گراس، برنده جایزه نوبل ادبی سال 1999 درباره سال‌های سخت زندگی‌اش قبل از جنگ جهانی دوم منتشر می‌شود. 
  
گراس روز گذشته در شهر گوتینگن کتاب جدیدش را که "دی باکس" نام دارد، برای نخستین بار معرفی کرد. این نویسنده آلمانی روز گذشته بخش‌هایی از دو فصل کتاب منتشر نشده‌اش را برای کتابفروشان خواند.

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری آلمانی د.د.پ، کتاب تازه گونتر گراس با عبارت «روزی پدری بود» شروع می‌شود که در آن سال‌های سخت زندگی‌اش را از قبل از جنگ جهانی دوم تا سال 1995توصیف می‌شود. این کتاب 260 صفحه‌ای قرار است آگوست سال جاری منتشر شود.

گونتر گراس، نویسنده، مجسمه‌ساز و نقاشی است که سال 1927 به دنیا آمد و یکی از اعضای گروه 47 است.

مشهورترین اثر او "طبل حلبی" است که بعدها جایزه نوبل ادبی را برایش به ارمغان آورد. آخرین کتابی که از این نویسنده در جهان و ایران منتشر شد "کندن پوست پیاز" نام داشت که گراس در آن به زندگی خود پرداخته است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...