ریحانه عسگری | آرمان ملی


تام راب اسمیت [Tom Rob Smith] (1979) نویسنده و فیلمنامه‌نویس انگلیسی با رمان «کودک 44» (2008) به موفقیت‌های بی‌شماری دست یافت. کتاب به سی‌وشش زبان ترجمه شد و در هفده جایزه بین‌المللی نیز نامزد شد، از جمله بوکر، کاستا، و یان فلمینگ. نویسنده‌ها و منتقدان و نشریات بسیاری نیز در ستایش آن سخن گفتند. از روی این رمان، ریدلی اسکات فیلم موفقی در سال 2015 ساخت. پس از موفقیت این کتاب، اسمیت، دو کتاب بعدی هم در ادامه این رمان نوشت که به سه‌گانه شوروی مشهور شدند: «گزارش محرمانه» و «مامور 6». رمان چهارم اسمیت «مزرعه» در سال 2014 منتشر شد و مورد استقبال منتقدان و خوانندگان قرار گرفت. آنچه می‌خوانید گفت‌وگو با تام راب اسمیت درباره رمان‌هایش است. همه آثار تام راب اسمیت با ترجمه نادر قبله‌ای از سوی نشر مروارید و چشمه منتشر شده است.

تام راب اسمیت [Tom Rob Smith]

تام راب اسمیت به‌خاطر درخشش شخصیت افسر امنیتی اتحاد جماهیر شوروی، لئو دمیدوف، در سه‌گانه‌ خود مورد توجه بسیاری قرار گرفت و رمان جدیدش «مزرعه»، رمانی فوق‌العاده است. خاتمه‌دادن به داستان لئو دمیدوف و شروع به نوشتن درباره‌ یک شخصیت داستانی جدید قدری برایتان سخت و ناخوشایند نبود؟
من همیشه مطمئن بودم که «مأمور 6» آخرین بخش از داستان لئو خواهد بود. این کتاب براساس همین ذهنیت نوشته شده و فکر می‌کنم که دقیقا پایان مناسبی برای شخصیت لئو است. البته، همواره پشت سرگذاشتن و گذشتن از شخصیتی که مدت‌های مدیدی را با او سپری کرده‌ام، برایم غم‌انگیز است.

چه چیزی الهام‌بخش این داستان بود؟
چهار سال پیش، پدرم تلفنی با من تماس گرفت تا بگوید مادرم دچار بیماری روانی شده است. او در تیمارستان بود و من باید برای دیدنش با هواپیما به سوئد می‌رفتم. همین چند سال گذشته، پدر و مادرم بعد از اینکه بازنشسته شدند به مزرعه‌ای در منطقه‌ای دوردست در سوئد نقل‌مکان کردند. لازم به گفتن نیست که از این خبر شوکه شدم و بلیت هواپیمایی را به مقصد سوئد گرفتم، اما قبل از پرواز، مادرم از تلفن‌ همگانی با من تماس گرفت و گفت هرچه پدرم به من گفته دروغ بوده و او دیوانه نشده، بلکه پدرم در یک توطئه‌ جنایی گرفتار شده. مادرم گفت که عازم لندن است تا بیاید و حقیقت را برای من تعریف کند. من برای دیدن مادرم به فرودگاه رفتم و او را با خودم به آپارتمان آوردم تا به شرح واقعه‌اش گوش کنم. در این رمان، داستانی که من می‌گویم خیالی است، همه‌ شخصیت‌ها آفریده‌ ذهن من هستند؛ اما این داستان از این ایده الهام گرفته شده که در چنین شرایطی کسی می‌داند حرف‌های پدرش را قبول کند یا حرف‌های مادرش را.

در مورد «دنیل» بگویید و اینکه چه چیزی باعث می‌شود او شخصیت جذابی داشته باشد؟
دنیل مردی بیست‌وپنج‌شش ساله است که واقعا بزرگ نشده. او هدفی در زندگی ندارد و نسبت به مشکلات دیگران بی‌توجه است. وقتی او تلاش می‌کند و جزئیات چیزی را که در واقعیت رخ داده، کنار هم قرار می‌دهد، از او شخصیتی جذاب می‌سازد، چون دنیل اصلا صلاحیت بازی در چنین نقشی را ندارد. همچنین او در زندگی شخصی‌اش رازهای بسیاری دارد.

شما به سوئد علاقه‌ خاصی دارید و بخش قابل‌توجهی از رمان «مزرعه» حول‌وحوش اطراف آنجا اتفاق می‌افتد، آیا زمان زیادی را در آنجا سپری کرده‌اید؟ برای نوشتن این کتاب در چه زمینه‌ای تحقیق کرده‌اید؟
تابستان‌های بسیاری و زمان‌های طولانی را در سوئد سپری کردم، بنابراین با مناظر آنجا و چشم‌اندازهایش به‌خوبی آشنا هستم. درحقیقت، تحقیق من بیشتر درباره‌ روایت اول‌شخص داستان بود که من در این رمان به‌شیوه‌ بسیار متفاوتی به کار بردم.

شیوه‌ نوشتن شما چگونه است؟ معمولا چقدر طول می‌کشد تا نوشتن یک کتاب را تمام کنید؟
صبح زود، حدود پنج‌ونیم بیدار می‌شوم و تا ساعت دو بعدازظهر یکسره می‌نویسم. از آن به بعد، از نوشتن دست می‌کشم و دوست دارم بعدازظهر و عصر مطالعه کنم، دیگر چیزی نمی‌نویسم. تقریبا دو سال طول می‌کشد که کتابی را بنویسم و چیزی حدود شش ماه هم آن را ویرایش می‌کنم.

شما در سه‌گانه «کودک 44»، «مأمور »6 و «گزارش محرمانه» موفقیت شگرفی را به دست آورده‌اید، آیا همیشه می‌خواستید که نویسنده شوید؟ قدری بیشتر درباره‌ خودتان و پیشینه‌ تحصیلی‌تان بگویید.‌
بله. من همیشه می‌خواستم نویسنده شوم. وقتی دبستان می‌رفتم نمایشنامه‌نویسی می‌کردم- نمایشنامه‌های کوتاه، نمایشنامه‌های یک‌ساعته و همچنین داستان کوتاه هم می‌نوشتم. همین روند در زمان دانشگاه هم ادامه داشت، اما بعد از دانشگاه کاری در تلویزیون پیدا کردم و حقوق آن اولین دستمزد داستان‌نویسی من بود. با پولی که از کارکردن روی برنامه‌های تلویزیونی دیگران پس‌انداز کرده بودم، داستان «کودک 44» را نوشتم.

چرا رمان تعلیق؟ در خواندن و نوشتن این ژانر، بیشتر از چه چیزی لذت می‌برید؟
هیجان، گیرایی و جذابیتی را که این دست از کتاب‌ها به خواننده می‌دهند، دوست دارم. به‌نوعی جادو می‌کنند، جبری را ایجاد می‌کنند که خواننده آنها را تا آخر بخواند.

بدون شک آثار شما بر کار بسیاری از نویسندگان دیگر تأثیر گذاشته، اما چند مورد از بزرگ‌ترین آثار ادبی تأثیرگذار بر کار خود را بگویید؟
این سوال را زیاد از من می‌کنند و همیشه فکر می‌کنم که برشماردن آنها درست نیست، چون حقیقت این است هر کتابی که دوست داشته‌ام، چه رمان تعلیق یا غیر آن، بر کارم تأثیرگذار بودند. خواندن هر کتاب خوبی یا تماشای هر فیلم سینمایی عالی یا درام تلویزیونی حتی اگر به کاری که انجام می‌دهم ربط نداشته باشد، برای من الهام‌بخش است.

دوست دارید یک کتاب خوب چطور باشد؟ آیا نکته‌ای هست که باعث شود شما کتابی را ناتمام رها کنید؟
همیشه سعی می‌کنم کتاب‌هایی را که می‌خوانم، تمام کنم. دست‌کشیدن از یک رمان یا داستان واقعی خیلی سخت است. حس ناخوشایندی دارد. من کتاب می‌خوانم چون عاشق کتاب هستم. اصلا هیچ علاقه‌ای ندارم که در آثار دیگران دنبال نقص و خطا بگردم؛ حتی اگر با عناصر رمانی ارتباط برقرار نکنم باز هم سعی می‌کنم کتاب را تا آخر بخوانم.

درحال‌حاضر چه کتابی می‌خوانید؟ در سال جاری، آیا کتاب‌های خاصی مدنظرتان هست که منتظر ارائه‌ آنها باشید؟
اکنون برای نوشتن رمان جدیدم مشغول مطالعه تحقیقات غیرداستانی هستم. مطالعه در این ‌زمینه برای من کاملا متفاوت است و احساس می‌کنم که خیلی شبیه دورانی است که «کودک 44» را می‌نوشتم، منظورم این است که برای نوشتن این رمان خودم را در چالش بزرگی قرار دادم که با جریان عادی زندگی‌ام بسیار متفاوت است. نویسندگان فوق‌العاده‌ای را می‌شناسم که امسال رمان‌های جدیدشان را ارائه می‌دهند، با تعداد بسیاری از آنها دوست هستم.

کار بعدی شما چیست؟
اخیرا نوشتن متن فیلمنامه‌ سریال تلویزیونی «جاسوس لندن» را برای شبکه‌ بی‌بی‌سی به پایان رسانده‌ام و اکنون تحقیق می‌کنم و جزئیات داستان جدیدم را طرح می‌کنم.

«مزرعه» رمان شگفت‌انگیزی است! از همان ابتدا خواننده مجذوب داستان می‌شود و آن‌قدر نوشتار شما آدم را از خودبی‌خود می‌کند. موفقیتی که در این ‌زمینه کسب کردید، شما را غافلگیر نکرد؟
برداشت از مفهوم کلمه‌ غافلگیر سخت است. حقیقت این است که اصلا نمی‌دانید خوانندگان چگونه از کتاب شما استقبال می‌کنند. امید دارید که آنها با مطالب ارتباط برقرار کنند و از جانب آنها پاسخ مثبت دریافت کنید. سخت تلاش می‌کنید و به این خواسته‌ خود می‌رسید، اما درنهایت، رسیدن به این امر دست شما نیست و بنابراین همیشه اصل غافلگیری وجود دارد.

بدون اینکه سرنخی از داستان بدهید، آیا به این حقیقت رسیده‌اید که بیشتر خوانندگان شما جانب کدام‌یک از والدین خود هستند؟
از تنوع واکنش‌های مختلف شگفت‌زده شده‌ام. این به سوال قبلی شما مربوط می‌شود، خوانندگان چنان احساسات ضدونقیض باورناپذیر دارند که خیلی برای من جالب و جذاب است.

با الهامی که بر اساس داستان خانواده‌ خود برای نوشتن رمان «مزرعه» گرفتید، پدر و مادرتان نسبت به رمان و فیلمی که در آینده پخش می‌شود، چه واکنشی نشان دادند؟
آنها از داستان حمایت کردند - همه‌ پیش‌نویس‌های داستان را خواندند، هنگام نوشتن داستان همراه من بودند و من با مادرم به «نمایشگاه کتاب گوتنبورگ» می‌آیم. این رمان یک اثر تخیلی و داستانی است و همه‌ شخصیت‌ها آفریده‌ ذهن من هستند، بنابراین تنها وجه اشتراک آن با واقعیت این تصور کلی است که در چنین شرایطی شما باور می‌کنید که مادرتان دیوانه شده یا پدرتان یک جنایتکار است یا خیر.

همه مشتاقانه منتظر هستیم که فیلم «مزرعه» روی پرده‌ بزرگ سینما نقش ببندد و به تماشای آن بنشینیم، شما چقدر در انجام این پروژه مشارکت دارید؟ در تصمیم‌گیری‌ها برای انتخاب نقش بازیگران هم شرکت می‌کنید؟
این‌بار بله، قصد دارم که مشارکت کنم.

چه مکانی را بیشتر برای نوشتن انتخاب می‌کنید و چه ز‌مانی بهتر می‌نویسید؟
برای تحقیقم، به‌تازگی لپ‌تاپ خیلی ظریف جدید خریده‌ام و الان بیشتر دوست دارم که در فضاهای عمومی کار کنم. این کار باعث می‌شود که نوشتن را از زوایا و نمودهای متفاوت ببینم که مفید است. من از آن نویسنده‌هایی هستم که صبح‌ها خوب می‌نویسند. صبح زود شروع به نوشتن می‌کنم و اگر تا ساعت 6:30 پشت میز کارم نباشم حس می‌کنم که روزم را خوب شروع نکرده‌ام.

هنگام نوشتن موسیقی گوش می‌دهید یا ترجیح می‌دهید همه‌جا ساکت باشد؟ محیط کار شما شلوغ و به‌هم‌ریخته است یا ترجیح می‌دهید در فضایی بنویسید که مرتب و منظم است؟
بیشتر وقت‌ها در محیطی آرام کار می‌کنم، اما اگر بخواهم بعدازظهر یا غروب چیزی بنویسم، هنگام کار به موسیقی گوش می‌دهم. مطالعه و تحقیقم خیلی منظم و مرتب است، اما وسواس به خرج نمی‌دهم.

در خواندن «کودک 44» اولین چیزی که توجه خواننده را جلب می‌کند تغییر بسیار در سبک نوشتن شما است. آیا این تغییر در سبک نوشتار عمدی بود یا درنتیجه‌ ماهیت جدید رمان «مزرعه» در مقابل روسیه‌ استالینی در «کودک 44» بود؟
تغییر اصلی از روایت سوم‌شخص به روایت اول‌شخص بود، از صدایی که خواننده با قاطعیت به آن اعتماد داشت به صدایی که خواننده را به شک و تردید می‌انداخت. اما مطمئنا تغییر در زمان و فضای داستان و تغییر جهت از موضوعات تاریخی به دوران معاصر می‌تواند نقش بسزایی داشته باشد.

می‌توانید درباره‌ تحقیقاتی که انجام می‌دهید، برای ما بگویید؟ عجیب‌ترین و غیرعادی‌ترین منابع تحقیقاتی که از آنها راهنمایی گرفته یا درموردشان تحقیق کرده‌اید، چه‌ بوده‌ است؟
تحقیقات من به‌هیچ‌وجه خاص و غیرعادی نیست. من فقط هرقدر که بتوانم کتاب‌‌ می‌خوانم. همچنین، سفر نیز مفید است، اما تأکید من بر اهمیت کتاب‌ها بسیار بیشتر از اینترنتی است که مملو از گزیده‌ مطالب، اشاره‌های سطحی و تیتروار است. خواندن چند صفحه از یک متن در اینترنت خیلی طولانی به نظر می‌رسد، در‌حالی‌که حتی برای نوشتن مقدمه‌ یک کتاب هم نمی‌توان به آن بسنده کرد.

آیا کتاب‌هایی را که می‌خواستید می‌خریدید یا از کتابخانه امانت می‌گرفتید؟ کتاب‌های کاغذی را ترجیح می‌دهید یا کتاب‌های الکترونیکی؟
حتی با وجود آنکه آن موقع پول چندانی در بساط نداشتم، اما کتاب‌هایم را می‌خریدم؛ چون می‌خواستم از نظر روانی خودم را متعهد کنم تا رمان «کودک 44» را به پایان برسانم. خوشحالم که این کار را کردم، چون الان آنها روی قفسه‌ کتابخانه‌ام قرار گرفته‌اند و من به‌نوعی حس می‌کنم که با آنها در ارتباطم. من نسخه‌ چاپی کتاب‌ها را به نوع الکترونیکی بیشتر ترجیح می‎‌دهم، چون دوست دارم آنها را در قفسه‌ کتابخانه‌ام داشته باشم. کتاب‌های الکترونیکی برای خواندن در هنگام سفر راحت‌تر قابل حمل هستند.

رمان «کودک 44» به 36 زبان ترجمه شده، درشمار کتاب‌های پرفروش قرار گرفته و به‌سرعت توجه‌ ریدلی اسکات (کارگردان و تهیه‌کننده‌ انگلیسی) را جلب کرد. موفقیت شما در فیلمنامه‌نویسی به‌خاطر تجربه و سابقه‌ شما در فیلمنامه‌نویسی برای تلویزیون بوده یا خیر؟ نظر شما دراین‌باره چیست؟
فکر می‌کنم نوشتن در هر زمینه‌‌ای به نوشتن در زمینه‌های دیگر کمک می‌کند، حتی اگر آنها از نظر سبک و سیاق باهم متفاوت باشند. برای من نوشتن محدود به داستان و شخصیت داستان است که برای نوشتن رمان و فیلمنامه‌نویسی صدق می‌کند و به کار می‌رود. درمورد فیلم «کودک 44»، من به‌تازگی آن را برای اولین‌بار دیدم و فیلم هیجان‌انگیزی بود. داستان عاشقانه بسیار قدرتمند و مهیج داشت، از ابتدا تا انتهای فیلم به‌زیبایی کارگردانی شده و شامل چند سکانس‌ شگفت‌انگیز بود. به نظرم بازیگران آن بهتر از این نمی‌توانستند باشند. انگار به یک مهمانی دعوت شدید!

نومی راپاس (بازیگر نقش لیزبت سالاندر در فیلم دختری با خالکوبی اژدها) نقش ریسا در فیلم «کودک 44» را بازی کرده. وقتی این رمان را می‌نوشتید آیا نقش بازیگران خاصی را در ذهن خود می‌پروراندید که ایده‌ اولیه فیلم به ذهن شما خطور کند؟
درحقیقت، نه. بیشتر وقت‌ها نمی‌دانم قرار است چه شخصیتی در داستان حضور داشته باشد، به‌غیر از جاهایی که به موضوع اصلی و طرح داستان مربوط می‌شود.

الان بیشتر عاشق کدام‌یک از اینها هستید، کتاب یا تلویزیون و سینما؟
واقعا نمی‌توانم بگویم کدام‌یک.

کدام آثار ادبی بر کار شما تأثیرگذارند؟
هر کتابی که تا‌به‌حال خوانده‌ام بر کارم تأثیر گذاشته است، اما اگر درمورد سودمندترین‌ آنها بخواهم بگویم باید به نویسندگانی که از نظر روایی فوق‌العاده هستند اشاره کنم، مانند کنراد و اورول.

چه وقت‌هایی خوشحال هستید؟
وقتی می‌نویسم. ممکن است حرفم باورنکردنی باشد یا فریب‌کارانه به‌نظر برسد، اما شک دارم که درست باشد، ممکن است یک‌جای کار ایراد داشته باشد، مطمئن نیستم. شاید تنها زمانی که کاملا احساس راحتی می‌کنم زمانی است که می‌نویسم.

در نیمه‌های دوره قاجار اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی پیوند یافت و بخش کشاورزی و جامعه روستایی با توجه به این شرایط در معرض تغییر قرار گرفت... تا پیش از اصلاحات ارضی شکل غالب کار در کشور نه کار مزدی که کار رعیتی بود... هیچ برنامه ملی برای ثبت بیکاری و برقراری بیمه‌های بیکاری وجود ندارد... سیاست‌های دولت برای اسکان مهاجران بیکار با شکست مواجه شده... گفتارهای همدلانه انقلابیون موجب شد این گروه‌ها با انقلابیون همراه شوند ...
پزشک اقامتگاه کنار چشمه‌های آب معدنی است که جدیداً افتتاح شده است و برادرش، شهردار آن منطقه... ناگهان کشف می‌کند که آب‌ها، به دلیل زه‌کشی نامناسب، آلوده است... ماجرا را اگرچه بر ضد منافعش برملا می‌کند... با زنش جر و بحث دارد، ولی هنگامی که سیاست‌بازان و روزنامه و مالکان و در پی آنها، جمعیت بر ضد او متحد می‌شوند، زنش جانب مدعای او را می‌گیرد... برای باج‌خواهی از او سرانجام او را متقاعد می‌کند که دشمنان احاطه‌اش کرده‌ بودند! ...
درباره کانون نویسندگان... قرار می‌شود نامه‌ای تنظیم شود علیه سانسور... اما موفق نمی‌شوند امضاهای لازم را جمع کنند... اعضایش به‌لحاظ سرمایه فرهنگی سطح خیلی بالایی داشتند... مجبوری مدام درون خودت را تسویه کنی. مدام انشعاب داشته باشی. عده‌ای هستند که مدام از جلسات قهر می‌کنند... بعد از مرگ جلال دچار تشتت می‌شوند... در عین داشتن این آزادی اجتماعی، تناقض‌ها بیرون می‌زند. این اشکالی ندارد؛ اشکال در عدم توانایی و بلوغ برای حل آن است. ...
ما نگاهی آرمان‌گرایانه به سیاست داریم و فکر می‌کنیم سیاست باید عاری از قدرت‌طلبی و دروغ باشد، درحالی‌که واقعیت سیاست و ریشه و اصل و جوهره سیاست، رقابت برای کسب قدرت است و کسب قدرت می‌تواند خشونت‌بار باشد...جامعه مدرن برای اینکه اجازه ندهد اخلاق کاملا از بین برود نهاد‌های مدنی مانند نهاد‌های نظارتی و سوت‌زنی و رسانه درست کرده است تا سیاستمداران احتیاط کنند... باید از تجارب دیگران یاد بگیریم که آنها چطور مساله خود را حل کرده‌اند... ما ملتی استثنایی نیستیم ...
درس‌های وی در فاصله‌ی سال‌های 1821 تا 1831... دین، به عنوان صعود به سوی حقیقت، قلمروی است که در آن روح خود را از امور حسی و متناهی رها می‌سازد... نخستین مرحله‌ی مفهوم دین، اندیشه در کلیت صوری آن است... فرد احساس می‌کند که بهره‌ای از مطلق را در خود دارد... آیین مذهبی همان فرایند ابدی است که در آن فرد با ذات خود وحدت پیدا می‌کند... مسیحیت دینی کامل و مطلق و آگاهی از روح است، آگاهی از خداست ...