صرف تنهایی به وقت عشق | الف


تا چند سال پیش، در ایران ادبیات معاصر ترکیه را اغلب با نام اورهان پاموک می‌شناختند. دریافت جایزه نوبل توسط این نویسنده ترک در سال 2006 سیلی از ترجمه آثار او را به دنبال داشت؛ آثاری که اغلب با چند ترجمه به بازار می‌آمدند. اما ادبیات معاصر ترکیه فقط اورهان پاموک نیست. این واقعیتی است که متولیان فرهنگی این کشور نیز به شیوه خود بر آن تاکید دارند، چرا که در دهه گذشته با حمایت خود بیش از چهارصد کتاب را به زبانهای دیگر برگردانده‌اند.

طرز تهیه تنهایی در آشپزخانه عشق» [Ask mutfagından yalnızlık tarifleri] اثر یکتا کوپان [Yekta Kopan]

به هر روی در سالهای اخیر مترجمان ایرانی نیز به کشف‌های تازه‌ای در ادبیات ترکیه رسیده‌اند، از نویسندگان بسیار جدی چون آغوز آتای تا نویسندگان آثار مخاطب‌پسندتر همانند سدار ازکان و البته الیف شافاک که پدیده پرمخاطب ادبیات این کشور در ایران نیز بوده است. بنابراین در سالهای اخیر آثار ادبیات معاصر ترکیه نه فقط سهم بیشتری در بازار کتاب پیدا کرده که با تنوع نامهای بیشتر نیز روبه‌رو بوده است. با توجه به نزدیکی‌های فرهنگی، تاریخی و مذهبی کشور ما و ترکیه بستری مهیاست که مخاطبان فارسی زبان به سادگی می‌توانند با این آثار ارتباط برقرار کنند.

مجموعه داستان «طرز تهیه تنهایی در آشپزخانه عشق» [Ask mutfagından yalnızlık tarifleri] اثر یکتا کوپان [Yekta Kopan] نیز دارای چنین ویژگی‌هایی است. این کتاب که به تازگی توسط نشر قطره و با ترجمه مژده الفت منتشر شده است، نویسنده دیگری از ادبیات معاصر ترکیه را به مخاطب فارسی زبان معرفی می‌کند. نویسنده‌ای که داستانهایش را با زبانی ساده و روان می‌نویسند و ترجمه خوب مژده الفت در انتقال این سادگی و لطافت فضای داستان‌ها نقشی سازنده داشته است.

«طرز تهیه تنهایی در آشپزخانه عشق» کتابی است درباره «روابط» انسانی. جان‌مایه اغلب داستانها را تنهایی شکل می‌دهد و تنهایی نیز در دل روابط آسیب خورده انسانی شکل می‌گیرد. نویسنده کتاب با فاصله گرفتن از داستان‌گویی روی جزئیات و اتفاق‌های ساده زندگی متمرکز شده و کوشیده تصویری از انسان در جهان معاصر را ترسیم کند که در چالش مدام با دنیای بیرون و درون است. او برای این منظور شکل خاصی از رابطه انسانی را پی‌می‌ریزد که مدام در تغییر است. این داستان‌ها روایت رابطه‌های نوینی از تجربه‌های انسانی است که بنیان رفاقت، خانواده و عشق را مورد سوال قرار می‌دهد و تعریفی دیگر از انسان و رابطه‌اش با انسان و انسانهای دیگر را در عصر جدید ارائه می‌کند.

کتاب حاضر شامل 9 داستان کوتاه از این نویسنده 48 ساله آنکارایی است با نام‌های: طرز تهیه تنهایی در آشپزخانه عشق، جفت شش، راکی آب و یخ، سوارکار نقابدار، خانه بازی، جادوگر درخت سیب، نقطه خروج، روزهای عادی فصل، چشم انداز پل. این کتاب در سال 2002 برنده جایزه ادبی «سعید فائیک»- معتبرترین جایزه ادبی داستان کوتاه ترکیه- شد. البته کوپان دریافت جوایز ادبی «هالدون تانر» و «یونس نادی» را نیز در کارنامه خود دارد.

عشق به عنوان پیچیده‌ترین و عمیق‌ترین شکل رابطه انسانی تم غالب داستان‌های این مجموعه است که در نهایت تمامی عشق‌های این داستان‌ها به جدایی و تنهایی همچون سرنوشت محتوم هر عشقی ختم می‌شود. در توصیفی جذاب و خواندنی از این وضعیت، نویسنده از زبان شخصیت اصلی داستان اول مجموعه، که هم نام عنوان اصلی کتاب نیز هست، به طرز تهیه تنهایی در آشپزخانه عشق می‌پردازد و دنیای عشق را با دنیای آشپزی تلفیق می‌کند: «تنهایی آب‌پز- برای 2 نفر- مواد لازم: 2 تا آدم، یک رابطه. طرز تهیه: روزهای شادی را می‌گذرانیم. لذتی را که از با هم بودن داریم تا رسیدن به مرحله جوش با تمام مراحل زندگی تند تند مخلوط می‌کنیم. دوستان را به رابطه اضافه می‌کنیم. سینما می‌رویم، بعد از خروج از سینما چیزی از فیلم یادمان نیست، فقط گرمای دستی که تمام مدت فیلم توی دستمان بوده باقی مانده، وعده و وعید می‌دهیم. وقتی زیر فشار وعده‌ها خوب له شدیم، دروغ‌ها را اضافه می‌کنیم. وقتی خوشبختی شروع به قل‌قل کرد، شعله زیر رابطه را خاموش می‌کنیم و می‌گذاریم مدتی به حال خود بماند. وقتی به دمای اتاق رسید، به میزان دلخواه ادویه‌هایی مثل حسادت و دعوا اضافه می‌کنیم. در صورت تمایل می‌توانیم خیانت هم اضافه کنیم. وقتی رابطه کاملا سرد شد، همراه اشک چشم سرو می‌کنیم.»

این فرم روایت و داستان‌گویی در برخی داستان‌های دیگر این مجموعه نیز کم‌وبیش به چشم می‌خورد. مثلا در داستان «جفت شش»، نویسنده روابط پیچیده پدر و پسری را در قالب بازی تخته نرد نمادسازی می‌کند که گاه تصاویر جالب و زیبایی به تصویر کشیده می‌شود.

به غیر از عشق، نوشتن و نویسندگی نیز ابزار مهمی است در دست کوپان که در اکثر داستان‌های این کتاب به کار می‌برد. شخصیت‌های هر داستان به نوعی با نوشتن و ادبیات در ارتباطند. و بخشی از شخصیت هر یک، در همین نوشتن است که شکل می‌گیرد و به تصویر کشیده می‌شود. با این همه هر کدام از داستانهای کتاب حاضر فرم خاص خود را در بیان روایت دارند. یکتا کوپان گاه با دیالوگ، گاه با نامه‌نگاری و گاه با توصیف صرف، به بیان حالات روحی- روانی شخصیتها و قصه زندگی هر کدام می‌پردازد و این برای مخاطب یکنواخت و کسل کننده نخواهد بود. جدا از فرم متنوعی که داستانها دارند، مضمون انسانی و احساسی داستانها صمیمیتی شرقی را به حال و هوای قصه‌ها اضافه می‌کند که با چاشنی عشق و نوستالژی برای مخاطب ایرانی فضایی دور و ناآشنا نیست.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...
فنلاند امروز زنده است بخاطر آن وسط‌باز. من مخلص کسی هستم که جام زهر [پذیرش قطعنامه برای پایان جنگ 8ساله] را به امام نوشاند. من به همه وسط‌بازها ارادت دارم. از مرحوم قوام تا مرحوم هاشمی. این موضوع روشنی است که در یک جایی از قدرت حتما باید چنین چیزهایی وجود داشته باشد و اصلا نمی‌توان بدون آنها کشور را اداره کرد... قدرت حرف زدن من امروز از همان معترض است و اگر الان داریم حرف می‌زنیم به خاطر آن آدم است که به خیابان آمده است ...