پائولو کوئیلو فهرستی از سایت‌ها و وبلاگ‌هایی را که آثارش را به سرقت برده‌اند و یا بدون اجازه از آن استفاده کرده‌اند، بر روی وبلاگ خود قرار داده و از آن‌ها تشکر کرده است.

به گزارش فارس، پائولو کوئیلو نویسنده 61 ساله برزیلی رمان «کیمیاگر» از سرقت ادبی در دنیای مجازی اینترنت دفاع کرد و آن را موجب فروش بیشتر آثاراش دانست.
کوئلیو از سال گذشته در وبلاگ شخصی خود مطلب می‌نویسد و آخرین رمان خود را نیز پیش از این بر روی سایت خود قرار داده بود.
کوئلیو گفت که سرقت‌های ادبی از وبلاگش باعث شده خوانندگان بیشتری به سراغ رمان‌هایش بروند و از این سو مدافع سارقان ادبی آثارش است.

کوئلیو در حالی از سارقان اینترنتی دفاع کرد که به گفته وزیر فرهنگ کشور فرانسه این سارقان تا به حال نزدیک به یک و نیم میلیارد دلار به فرهنگ این کشور ضرر رسانده‌اند.
وزیر فرهنگ کشور فرانسه همچنین سرقت اینترنتی را مهم‌ترین عامل بیکاری 10 هزار نفر در این کشور دانست.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...