«گرگ‌های سرنوگراتس»(گزیده داستان‌های ساکی) [Collected Short Stories of Saki] نوشته هکتور هیو مونرو [Hector Hugh Munro] با ترجمه روبرت صافاریان منتشر شد.

گرگ‌های سِرنوگراتس»(گزیده داستان‌های ساکی) [Collected Short Stories of Saki]  هکتور هیو مونرو [Hector Hugh Munro]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این مجموعه داستان در ۱۵۱ صفحه با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و با قیمت ۶۵ هزارتومان در فرهنگ نشر نو با همکاری نشر آسیم عرضه شده است.

در یادداشت مترجم درباره نویسنده و کتاب آمده است: ساکی از استادان داستان کوتاه در ادبیات انگلیسی است که در ایران تقریبا ناشناخته مانده است. او که در اوایل قرن بیستم می‌نوشت، در داستان‌هایش دنیایی را ترسیم می‌کند که بسیار خودویژه‌ و جذاب است. نگرش او به مسائلی چون تربیت کودکان، جذابیت ادبیات عامه‌پسند و فولکلور و مقایسه زندگی بدون اخلاق و طبیعی جانوران با زندگی و اندیشه‌های نیکوکارانه طبقه متوسط، که در قالب داستان‌هایی بسیار کوتاه فشرده‌اند، امروز هم قابل بحث هستند. ساختار دقیق داستان‌ها و زبان طنزآمیزی که پارودی زبان پر از تعارف و عاری از صراحت طبقات متوسط است که در گزینش آن‌ها جنبه‌های نگرش و کار ساکی مورد توجه قرار گیرد. زندگی ساکی که نام اصلی‌اش هکتور هیو مونرو است، تأثیر مستقیمی بر آثار او نهاده است.

ساکی علاوه برمجموعه‌های قصه‌های کوتاهی که منتشر کرده، رمان و نمایشنامه هم نوشته است، اما بیش از همه به خاطر قصه‌های کوتاه طنزآمیزش معروف است. این داستان‌ها طنزی ظریف، مبادی ادب و گزنده دارند. داستان‌های ساکی عموما شکلی متعارف و سنتی دارند، اما واژگونی‌های اخلاقی‌شان آن‌ها را برجسته می‌کند؛ انتقام‌کشی از آدم‌های متظاهر و خرفت، شوخی‌های عملی و اتفاقات فراطبیعی.

درباره نام مستعار ساکی دو روایت هست. بسیاری معتقدند از آنجا که هکتور هیو مونرو علاقه‌ زیادی به ترجمه‌های آزاد فیتز جرالد از شعرهای عمر خیام داشته، اسم ساکی را که همان ساقی است از روی آن‌ها برداشته است. اما برخی دیگر می‌گویند ساکی نام نوعی میمون برمه‌ای است، که با توجه به روح شیطنت‌آمیز نوشته‌های ساکی و علاقه‌اش به حیوانات این نیز معقول به نظر می‌آید.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...