مجموعه داستان «نسترن‌های صورتی» نوشته رضا جولایی بعد از بیست‌ودو سال تجدید چاپ شد.

نسترن‌های صورتی» نوشته رضا جولایی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این مجموعه داستان یکی از مهم‌ترین مجموعه داستان‌های اواخر دهه هفتاد محسوب می‌شود که روایتی از دوران قاجار به مخاطب ارائه می‌دهد که تا به حال آن را جایی نخوانده است.

جولایی در این ده داستان با تکیه بر تکنیک‌های مرسوم در ادبیات پلیسی سعی کرده داستان‌هایی بنویسید که ترس و دلهره و هیجان را در دل تاریخ به خواننده نشان دهد. روایت غیر رسمی نویسنده از تاریخ قاجار او را به نویسنده‌ای خاص در ادبیات داستانی معاصر بدل کرده است. این ده داستان محور روایی‌شان بر ترس و واهمه استوار است که هم برآمده از ذات اجتماع مخوف آن زمان است و هم برآمده از دلهره‌های زیسته انسانی. این شخصیت‌های ترس‌خورده و در هولِ بلا افتاده جلو می‌روند چون چاره‌ای ندارند؛ چراکه اگر لحظه‌ای بایستند انگار که در مغاکی کشنده فرو رفته‌اند.

هر کدام از داستان‌های مجموعه داستان «نسترن‌های صورتی» موضوعی خاص را دربرمی‌گیرند و شکل و شیوه روایت در آن‌ها متفاوت است. جولایی علاوه بر شاه‌زادگان و اشرف‌زادگان قاجاری به طبقه‌های دیگر اجتماعی نیز پرداخته و دوره‌ زوال اشرافیت قاجاری را نیز به تصویر کشیده است. اگرچه او در این مجموعه داستان از تاریخ و سیاست در معنای رئال و واقعی‌اش کمک می‌گیرد اما در اصل «نسترن‌های صورتی» بیان دغدغه‌های انسانی نویسنده است که به دنیای معاصر خویش نیز نظر دارد و داستان‌های نوشته است که نسبت‌شان با اکنون و اینجا در مدار مشخصی قرار می‌گیرند. همچنین توجه به فضای سوررئال تاریخی از مهم‌ترین ویژگی‌های این مجموعه داستان است.

از رضا جولایی تاکنون رمان‌هایی چون «سوء‌قصد به ذات همایونی»، «شکوفه‌های عناب»، «ماه غمگین، ماه سرخ» و مجموعه داستان «پاییز 32» به چاپ رسیده است.

مجموعه داستان «نسترن‌های صورتی» نوشته رضا جولایی در 200 صفحه و با قیمت 42 هزارتومان توسط نشر چشمه به چاپ رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...