روایتی زنانه‌ از رنج و تاریخ شوروی | اعتماد


لیدیا چوکوفسکایا [Lydia Chukovskaya] یکی از مهم‌ترین نویسندگان روس قرن بیستم است که صدای انسانی و ادبی‌اش علیه سرکوب و بی‌عدالتی‌های رژیم شوروی به گوش جهانیان رسید. او در ۲۴ مارس ۱۹۰۷ در هلسینکی به دنیا آمد و تا سال ۱۹۹۶ زندگی کرد، زمانی که جهان تغییرات عظیم پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را تجربه می‌کرد. پدرش، کورنی چوکوفسکایا، شاعر و نویسنده‌ای شناخته‌شده در ادبیات کودک بود، اما لیدیا راهی متفاوت را در ادبیات در پیش گرفت و به ادبیات بزرگسال و موضوعات اجتماعی-سیاسی پرداخت.

غوطه در آب» [Spusk Pod Vodu]

او در اوایل زندگی حرفه‌ای‌اش به عنوان ویراستار کتاب‌های کودک در لنینگراد فعالیت می‌کرد، اما تجربه‌ها و وقایع دردناک تاریخ روسیه قرن بیستم او را به سمت نوشتن آثار مهم‌تری کشاند.چوکوفسکایا به‌دلیل صداقت و بی‌پروایی در بیان واقعیت‌های تلخ شوروی، چهره سرشکسته نظام را با قلم خود افشا کرد. او نه‌تنها از طریق آثارش تاریخ را بازتاب داد، بلکه از نویسندگان، شاعران و مخالفان سرکوب‌شده مانند الکساندر سولژنیتسین و آندری ساخاروف حمایت می‌کرد و بعدها (۱۹۹۱) به‌خاطر همین تلاش‌ها برنده جایزه آندری ساخاروف برای شجاعت مدنی شد، جایزه‌ای که به‌دلیل دفاع از آزادی بیان و حقوق بشر به او اعطا شد.

زندگی او پر از سختی و تناقض بود: در دوران بزرگ پاکسازی استالین، شوهرش ماتوی برونشتاین به جرم «دشمنی با مردم» بازداشت و اعدام شد و او خود با تهدیدات دولت روبه‌رو بود. چنین تجربه‌های شخصی عمیقا در آثارش بازتاب یافته‌اند. چوکوفسکایا در مسیر ادبی خود با شاعران و نویسندگان بزرگی دوست شد که تاثیر شگرفی بر او و آثارش گذاشتند، از جمله آنا آخماتوا. دوستی او با آخماتوا نه‌تنها حمایت روحی و فکری در دوران سخت شوروی بود، بلکه به شکل‌دهی به سبک نوشتاری و حساسیت انسانی او کمک کرد. این ارتباط باعث شد که چوکوفسکایا نگاه دقیق‌تری به تجربه‌های روانی و اجتماعی انسان‌ها پیدا کند و در آثارش با عمق بیشتری به رنج، سکوت و تنهایی شخصیت‌ها بپردازد.

ادبیات شوروی در دوره استالین و پس از آن با سانسور شدید و ترس از قضاوت دولتی مواجه بود. آثار واقعی نویسندگان مستقل اغلب اجازه انتشار نمی‌یافت، یا در صورت انتشار باید از کنار موضوعات سیاسی حساس با احتیاط می‌گذشتند. چوکوفسکایا یکی از معدود نویسندگانی بود که برخلاف جریان غالب، به بیان حقیقت‌های غیرقابل چشم‌پوشی پرداخت. «سوفیا پرتوونا» مهم‌ترین اثر او که بعدها در غرب هم شناخته شد، نمونه‌ای از نگاه واقع‌گرایانه به دوره «پاکسازی بزرگ» در اتحاد شوروی است. در این اثر، جامعه‌ای نشان داده می‌شود که تحت تاثیر دروغ و بروکراسی استبداد، ارزش‌های اخلاقی خود را از دست داده و انسان‌ها در جست‌وجوی حقیقت غرق در هیاهو و تردید می‌شوند.

اما علاوه بر این اثر کلاسیک، رمان «غوطه در آب» [Spusk Pod Vodu] نیز اهمیت ویژه‌ای دارد؛ این رمان به تازگی با ترجمه آبتین گلکار از سوی نشر ماهی منتشر شده است. این کتاب نه‌فقط داستان یک دوره تاریخی را تعریف می‌کند، بلکه به نوعی ادامه کار فکری و ادبی چوکوفسکایا در مواجهه با «جراحات جمعی» نسل دهه ۱۹۴۰ و پس از جنگ جهانی دوم است. در این رمان، شخصیت اصلی آلیوشا زنی است که در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم - زمانی که رنج‌های فردی و جمعی هنوز تازه‌اند - تلاش می‌کند با خاطرات، رویاها و مواجهه با دیگر افرادی که زخم‌ها و تجربه‌های مشابهی دارند کنار بیاید. در فضایی سرد، میان سکوت و تنهایی، او در پی درک خود، تاریخ و سرنوشت دیگران است.

«کتاب، خودِ من بود، بازایستادن قلبم از تپش بود، حافظه‌ام بود، همان که مانند میگرنم هیچ‌کس نمی‌بیندش، نقطه‌ای دردناک در چشمم، ولی تبدیل به کاغذ خواهد شد، با صحافی، در زمره کتاب‌های تازه درخواهد آمد و - اگر بتوانم بدون ترس در آب غوطه بخورم- جان تازه‌ کسی خواهد شد و صدای آلیوشا و گریه کاتنکا در این جان نفوذ خواهد کرد و آن را خواهد ساخت. امروز به فکرم رسید که: این شبیه به همان بیشه‌زار است. بله، بله، بیشه‌زار غان که نوک درختانش الان در آسمان خش‌خش‌ می‌کند و بعدها به هیزم تبدیل می‌شود و بعد در اجاق می‌سوزد و کسی را که به آتش سوزان خیره شده است گرم خواهد کرد.»یکی از نقدهای رایج درباره این اثر تأکید بر جوِ روانی و احساسات درونی شخصیت‌ها است، نه روی نمایش آشکار خشونت یا جزییات سیاسی. درواقع، چوکوفسکایا به‌جای تمرکز بر رویدادهای بیرونی، به سکوت، تنهایی و درون‌نگری انسانی می‌پردازد، که خواننده را به عمق تاریخ و تأمل در آن دعوت می‌کند.

این رمان همچنین بخش‌هایی از تجربه واقعی نویسنده را در خود دارد: او نیز مانند شخصیت‌های داستان با اثرهای روانی و اجتماعی سرکوب روبه‌رو بود و در زندگی واقعی‌اش به دلیل ارتباط با نویسندگان و مخالفان رژیم، مدتی از فعالیت ادبی رسمی منع شده بود.«غوطه در آب» بیش از آنکه یک روایت تاریخی خطی باشد، نوعی گویش ادبی برای تجربه انسانی در برابر بی‌رحمی تاریخ است. چوکوفسکایا در آن از طریق تصاویر، تنش‌های ذهنی شخصیت‌ها، و سکوت بیان، به پرسش‌‌های بنیادین درباره حقیقت، حافظه، و مسوولیت اجتماعی می‌پردازد. این اثر نشان می‌دهد که چگونه سرکوب سیاسی، از دست‌دادن عزیزان، و بروکراسی بی‌رحم می‌تواند انسان را از درون خالی کند، و چگونه حافظه و روایت شخصی به تنها ابزار برای بقا تبدیل می‌شود. در جهانی که واقعیت رسمی و حقیقت انسانی اغلب در تضادند، چوکوفسکایا تلاش می‌کند نشان دهد که شناکردن زیر آبِ واقعیت سخت‌تر از آن است که به چشم می‌آید؛ بی‌دروغ به عمق تاریخ و سرنوشت انسان.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...