رمان «زن پشت پنجره»[The woman in the window] نوشته ای. جی. فین [A. J. Finn] با ترجمه محمد جوادی توسط انتشارات کتابسرای تندیس به چاپ دوم رسید.

زن پشت پنجره»[The woman in the window] نوشته ای. جی. فین [A. J. Finn]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، از این‌رمان که برای اولین‌بار سال ۲۰۱۸ منتشر شد، با چند ترجمه در بازار نشر ایران عرضه شده است. کمپانی فاکس قرن بیستم هم اقتباسی سینمایی از آن را ساخته که جزو محصولات سال ۲۰۲۱ این‌کمپانی محسوب می‌شود.

داستان «زن پشت پنجره» درباره زنی به‌نام آنا فاکس است که به‌تنهایی و در انزوا در نیویورک زندگی می‌کند. او در انزوای خود اسیر شده و توانایی بیرون‌رفتن از خانه را ندارد. آنا روز خود را با مرور خاطرات و دیدن فیلم‌های قدیمی طی می‌کند و مشغول کنجکاوی و چوب‌زدن زاغ‌سیاه همسایه‌های خود هم هست. او روزی از پشت پنجره، منظره‌ای را می‌بیند که نباید می‌دید و ...

این‌کتاب اولین‌اثر نویسنده‌اش بود که با موفقیت روبرو شد و کمی پس از انتشار، عنوان پرفروش‌ترین رمان نیویورک تایمز را به خود اختصاص داد.

چاپ دوم ترجمه محمد جوادی از این‌کتاب با ۴۷۲ صفحه و قیمت ۸۲ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...