رمان کلاسیک «اِما» [Emma] اثر جین آستن [Jane Austen] توسط انتشارات قدیانی منتشر شد.

اما اثر جین آستن Emma

به گزارش کتاب نیوز به نقل از آنا، رمان «اِما» اثر جین اوستن نویسنده برجسته انگلیسی با ترجمه نسرین علی‌محمدی در نوبت اول چاپ منتشر شد.

اِما وودهاوس، زنی جوان، ثروتمند، زیبا و بسیار خودشیفته است که تقریبا در تمامی عمرش، زندگی بدون نگرانی و بی‌دغدغه‌ای داشته است. جین اوستن با نوشتن کتاب اما، توانایی و استعداد خود در به نقد کشیدن نگاه‌های همیشه حاضر اجتماع و همچنین، گردهم‌آوری اتفاقاتی به ظاهر بی‌اهمیت و خلق مفهومی ژرف و تأثیرگذار را به رخ همگان کشیده است.

رمان اما از وجود بهترین شخصیت‌های خلق شده توسط اوستن بهره می‌برد؛ هریت اسمیت مهربان و خوش رفتار، خانم بیتس پرحرف و کج خلق و پدر عجیب و غریب اما یعنی آقای وودهاوس. اما که معتقد است هیچ رابطه عاشقانه‌ای روی او تأثیر ندارد، تلاش می‌کند تا عروسی اشرافی و مجللی برای هریت تهی دست ترتیب دهد؛ ولی از درک احساسات درونی خود نسبت به مردی جذاب به نام آقای نایتلی غافل می ماند. نتیجه این امر، داستانی جذاب و پر از برنامه‌ریزی، دسیسه و کنایه‌های شخصیت‌های رمان است که به شکلی استادانه توسط جین اوستن در کنار هم گنجانده شده‌‌اند.

نویسنده این اثر در جایی گفته بود که «هیچ کس جز خودم به این اندازه قهرمان داستان را دوست نخواهد داشت.» این در حالی است که کتاب اما، به سرعت هواداران بی‌شماری در دنیای ادبیات پیدا کرد و بهترین و لذت‌بخش‌ترین اثر جین اوستن در نظر گرفته می‌شود.

انتشارات قدیانی این کتاب را در ۴۸۸ صفحه با تیراژ ۱۱۰۰ نسخه و قیمت۶۰ هزار تومان در اختیار علاقه‌مندان قرارداد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...