درباره‌ی تضاد [On Practice and Contradiction]. رساله‌ی فلسفی مائو تسه تونگ1 (1893-1976)، نویسنده و دولتمرد چینی، که در اوت سال 1937 نوشته شد. مائو این رساله را که ابتدا به صورت سخنرانی در دانشگاه نظامی و سیاسی ضدژاپنی شهر ینان2 ایراد شد، برای مبارزه با خطاهای جزمی‌ای در حزب کمونیست چین نوشت که اشخاص مشهور به «تنبل‌ها» مرتکب می‌شدند. مائو تسه- تونگ در آغاز خاطرنشان می‌سازد که «قانون تضاد که ذاتی اشیا و پدیده‌هاست، یا قانون وحدت اضداد، اساسی‌ترین قانون ماتریالیسم دیالکتیک» یا به قول لنین «هسته‌ی دیالکتیک» است. بررسی این قانون بحث در مسائل فلسفی دیگری را به دنبال دارد که توضیح آنها باید «در اساس آن شامل ماتریالیسم دیالکتیک باشد».

درباره‌ی تضاد[On Practice and Contradiction]. مائو تسه تونگ

در میان این مسائل می‌توان از مطالب زیر نام برد: دو دریافت از قوانین تکامل جهان، متافیزیک (یا تحول‌گرایی مبتذل) و ماتریالیسم دیالکتیک، دو دریافتی که با یکدیگر تضاد دارند. نخستین دریافت تغییر کیفی، یعنی جهش‌ها، را نفی می‌کند و دومین دریافت تکامل پدیده‌ها را از طریق تضاد درونی آنها توضیح می‌دهد؛ در حالی‌که نخستین دریافت بر آن است که علل تکامل پدیده‌ها در خارج از آنهاست. دومین دریافت این علل خارجی را نفی نمی‌کند، بلکه آنها را اموری غیراساسی می‌داند: عللی که تنها با واسطه‌ی علل درونی عمل می‌کند. دریافت دیالکتیکی به‌ویژه در مورد تکامل جوامع مصداق دارد که در آنها تضادی میان ابزارهای تولیدی و روابط تولیدی، میان طبقات و میان کهنه و نو وجود دارد. این دریافت دیالکتیکی نه فقط مشاهده و تحلیل تضادها را تعلیم می‌دهد، بلکه با حرکت از این تحلیل شیوه‌های خاص حل آنها را نیز معین می‌کند. مائو در مورد دریافت متافیزیکی مثال بی‌حرکتی تائو3 را انتخاب می‌کند تا مطلب را به خوانندگان خود بفهماند.

مسئله‌ی دیگر به عمومیت تضاد مربوط می‌شود. مائو تسه- تونگ نشان می‌دهد که تضاد در همه چیز وجود دارد و می‌توان آن را از آغاز تا پایان همه‌ی فرایندها ملاحظه کرد؛ «بدون تضاد، عالم نمی‌توانست وجود داشته باشد». مائو خصلت ویژه‌ی تضاد را چنین تعریف می‌کند: «هرنوع حرکتی تضادهایی خاص خود دارد که ذات و ماهیت ویژه‌ی شیء را تشکیل می‌دهد و آن را از سایر اشیا متمایز می‌سازد». این امر را در طبیعت و در پدیده‌های اجتماعی و عقیدتی نیز می‌توان ملاحظه کرد. و مائو توضیح می‌دهد که دو مرحله‌ی فرایند شناخت عبارتند از حرکت از خاص به عام و از عام به خاص، زیرا رابطه‌ی متقابلی میان آن دو وجود دارد.

بحث دیگر به تضاد اصلی مربوط می‌شود. در میان تضادهایی که مبین فرایند تکاملی پدیده‌هاست تضادی اصلی وجود دارد. تضاد اصلی با وجود و تکامل خود موجب حصول وجود و تکامل تضادهای دیگر می‌شود. مثال: در جامعه‌ی سرمایه‌داری، میان پرولتاریا و بورژوازی تضاد وجود دارد. اما در جریان یک فرایند، این تضاد اصلی ممکن است جای خود را به تضاد دیگری بدهد. بنابراین باید تضاد اصلی را مشخص کرد و آنگاه حل تمامی مسائل آسان خواهد بود. سپس مؤلف جنبه‌ی عمده‌ی تضاد را مورد بررسی قرار می‌دهد. در واقع در هر تضادی یک جنبه‌ی عمده و جنبه‌های فرعی دیگری وجود دارد. اینجا نیز جنبه‌ی عمده در مرحله‌ای ممکن است به جنبه‌ی فرعی تبدیل شود. سرانجام مائو هویت و مبارزه‌ی اضداد و جایگاه تعارض را در مجموعه‌ی تضادها مورد بررسی قرار می‌دهد. مائو نتیجه می‌گیرد که تضادها سرچشمه‌ی انقلاب‌های اجتماعی است.

بدین‌ترتیب، مائو که بعدها وجود دیگری از تضاد را مورد بررسی قرار خواهد داد، به ویژه در 1957، در درباره‌ی حل درست تضادها در درون خلق،* طرحی از یک نظریه‌ی مارکسیستی معرفت را برای استفاده‌ی حزب انقلابی آماده می‌کند تا به حزب امکان دهد که استراتژی و تاکتیک سیاسی و نظامی خود را تعیین کند. مائو در مورد ذهنیت‌گرایی هشدار می‌دهد، «تحلیل مشخص وضعیت مشخص» را توصیه می‌کند و طرح‌های قالبی و آنهایی را که مسئله را از تمامی زوایای آن بررسی نمی‌کنند نکوهش می‌کند. این بررسی با تضادهای مربوط به علوم اجتماعی، یعنی مبارزه‌ی طبقاتی به پایان می‌رسد. مائو تسه- تونگ متذکر می‌شود که غایت بررسی مبارزه‌ی طبقاتی نیل به تحلیل درست تاریخ در وضعیت دوره و شرایط انقلاب چین و مشخص‌کردن چشم‌اندازهای آن است. این اثر که اشارات بسیاری به مارکس، انگلس، لنین و استالین دارد، مشحون از حکایات برگرفته از تاریخ و ادبیات و گنجینه‌ی افسانه‌های قدیمی چینی است که به آن ظاهری زنده می‌بخشد. یکی دیگر از ویژگی‌های این اثر روشنی آن است. چنین است روش آموزشی مائو در توضیح مطالب که در تمامی آثار او به چشم می‌خورد و او را قادر می‌سازد تا استدلال خود را از جهات متفاوت و همواره به شکلی نو از سر بگیرد و در هرمرحله نتایج به‌دست‌آمده را به صورت جمع‌بندی ارائه کند.
...
درباره‌ی عمل [Che tien lousen] این رساله مبین نظریات مؤلف درباره‌ی «جزمی‌اندیشی»، در مخالفت با «عمل» است که به صورت سخنرانی برای دانشجویان دانشگاه نظامی و سیاسی ضدژاپنی ینان2 ایراد شده است. این انحرافِ مضر به انقلاب چین در فاصله‌ی سال‌های 1931 تا 1934 در درون حزب کمونیست چین بیداد می‌کرد و مائو تسه- تونگ برای تصحیح این انحراف بر نظریه‌ی مارکسیستی معرفت تأکید می‌ورزد که بر شالوده‌ی عمل اجتماعی («فرایند تولید مادی، مبارزه‌ی طبقاتی و تجربه‌های علمی») استوار شده است. جهان خارج عینی دارای قوانینی است که اندیشه برای نیل به موفقیت باید با آن مطابقت داشته باشد. نظریه تابع عمل است و عمل پایه‌ی آن است. مائو، با توجه به این ملاحظات، چگونگی بسط شناخت از احساس تا مفهوم، از شناخت حسی تا شناخت منطقی، شامل همه‌ی پدیدارها، ماهیت پدیدارها و پیوند آنها را با یکدیگر مورد بررسی قرار می‌دهد. او نظر خود را مانند همیشه به کمک ضرب‌المثل قدیمی چینی روشن می‌سازد. «اگر در آشیانه‌ی ببر وارد نشویم، نمی‌توانیم بچه‌ببرها را اسیر کنیم». بدین‌ترتیب، تفکر فلسفی مائو درباره‌ی شناخت، که بر نوشته‌های کلاسیک‌های مارکسیسم استوار است، به دعوت به عمل و فاصله‌گرفتن از دانش صرفاً کتابی توجه دارد. کسی که در برج عاج در به روی خود بسته باشد، نمی‌تواند شناختی داشته باشد. البته معنای این سخن آن نیست که به نظریه بی‌اعتنا باشیم. مائو تسه- تونگ، در ضمن بحث، خردگرایی و تجربه‌گرایی در فلسفه را مورد نقادی شدید قرار می‌دهد. تنها نظریه‌ی «ماتریالیسم دیالکتیک» شناخت می‌تواند به تغییر جهان عینی و ذهنی منتهی شود.

سیدجواد طباطبایی. فرهنگ آثار. سروش.


1. Mao Tseu- tong 2. Yenan 3. Tao

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...