یک نسخه انگلیسی از «اولیس» اثر کلاسیک جیمز جویس به قیمت 99/1 پوند به بازار می‌آید تا مردم انگلیس را به کتابخوانی علاقه‌مند کند.

به گزارش ایبنا به نقل از سی.بی.اس، انتشارات «وردز ورث» لندن اعلام کرد که بر مبنای قراردادی که با بنیاد حفظ حقوق آثار جویس امضا کرده، کتاب «اولیس» را با این قیمت استثنایی در ژانویه 2010 منتشر خواهد کرد.


«استفن جیمز جویس» نوه و مسئول قانونی آثار جویس نویسنده مشهور ایرلندی با انتشار این کتاب بر اساس نسخه‌ سال 1932 موافقت کرد. این کتاب درباره یک روز از زندگی لئوپولد بلوم نوشته شده است.

ویرایش بعدی این اثر در سال 1960 و 1988 منتشر شد و هنوز هم همان نسخه در حال تجدید چاپ است. در سال 2002 نیز رندوم هاوس از روی نسخه اصلی سال 1922 یک نسخه با جلد گالینگور این کتاب را منتشر کرد.

خانم تریلر مدیر این انتشارات گفت در مکاتبه با نوه جویس از او خواسته است تا پیش از فرا رسیدن سال2012 و پایان یافتن کپی‌رایت این کتاب، فکری برای انتشار عمومی‌تر آن بکند.

این کتاب با یادداشت‌ها و مقدمه‌ای به قلم پروفسور «سدریک واتس» از دانشگاه ساسکس منتشر خواهد شد. جلد این کتاب نیز به وسیله «جوناتان بری» هنرمند دوبلینی نقاشی شده است.
 

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...