خواهران عجیب | الف


در جهان ادبیات کمتر نویسنده‌ای بوده که توانایی آن را داشته باشد که هم برای کودکان شاهکار خلق کند و هم برای بزرگسالان، اریش کستنر یکی از همین استثناء‌هاست. او نویسنده داستان برای کودکان نبود، خیلی اتفاقی و با پذیرفتن یک پیشنهاد دوستانه وارد این وادی شد و موفقیتی جهانی نصیبش شد. در اواسط دهه بیست به بعد، برای نشریه‌ای داستانها و مقالاتی می‌نوشت که برخی از آنها به کودکان نیز می‌پرداخت، اما در اصل برای بزرگترها نوشته شده بودند.

لوته و همتایش» [Doppelte lottchen Lisa and Lottie] اریش کستنر

یودیت جانستون، خانمی که به عنوان ناشر برخی آثار کستنر، با او همکاری کرده بود. با خواندن این نوشته‌ها از شناختی که کستنر از کودکان داشت به وجد آمده و به او توصیه کرد: تو که اینقدر خوب کودکان را می‌شناسی چرا برای خود آنها نمی‌نویسی؟

کستنر این پیشنهاد را پذیرفت و مشغول نوشتن شد. نتیجه کار چنان که ناشر کستنر حدس زده بود به صورت قابل توجهی موفق از کار درآمد. تا جایی که در جهان ادبیات داستانهایی که کستنر درباره کودکان نوشته حتی مشهورتر و محبوب‌تر از داستانهای دیگر او محسوب می‌شوند و وقتی نام اریش کستنر به میان می‌آید پیش از آثار دیگر او نام آثاری چون «امیل و کارآگاهان» یا «لوته و همتایش» [Das doppelte Lottchen (Lisa and Lottie)] به ذهن خطور می‌کند.

نشر ماهی که کتاب «امیل و کارآگاهان» را در برنامه انتشار دارد، به تازگی دیگر شاهکار اریش کستنر را نیز با ترجمه سروش حبیبی منتشر کرده است.
«لوته و همتایش» به عنوان یکی از شناخته شده‌ترین و همچنین محبوب‌ترین آثار این نویسنده به همه زبانهای زنده دنیا ترجمه شده و حتی در قالب فیلم، انیمیشن و نمایشنامه نیز آثار مختلفی بر اساس این داستان ساخته شده است. چنانکه در ایران نیز کیومرث پوراحمد در سال 1374 داستان کستنر را با نام خواهران غریب در فضایی ایرانی به فیلمنامه در آورد و با بازی به یادماندنی خسرو شکیبایی جلوی دوربین برد. امکان چنین اقتباسهایی از کتاب حاضر، نشان دهنده آن است که اریش کستنر توانسته اثری خلق کند با متر و معیارهای جهانی؛ داستانی که در هر گوشه از جهان امکان وقوع آن وجود دارد و درونمایه آن چنان انسانی است که مرزها و ملیت‌ها را در می‌نوردد.

این رمان را کستنر در سال 1949 منتشر کرد، آن زمان پنجاه ساله بود و در اوج تجربه و قریحه هنرمندانه.
به این ترتیب باید گفت صرف نظر از ارزش های هنری و ادبی کتاب، جذابیت های مضمونی آن و هسته دراماتیک پرکششی که داستان از آن برخوردار است یکی از مهمترین دلایل ماندگاری و محبوبیت این داستان بوده و باید اشاره کنیم که ترجمه دیگری هم از این رمان با همان نام «خواهران غریب» نیز منتشر شده است.

سروش حبیبی در ترجمه حاضر از عنوان «لوته و همتایش» استفاده کرده که آن نیز عنوان مناسبی برای رمان محسوب می‌شود. اما بخشی از جذابیت ترجمه تازه مدیون سروش حبیبی است که کیفیت ترجمه هایش همواره زبانزد بوده است. او در این کتاب که با مخاطب کم‌سن و سال‌تر روبه‌رو بوده توانسته نثری استوار و زیبا و در عین حال متناسب با فضای داستان ارائه کند که آن سادگی و روانی لازم برای مخاطبان جوانتر را داشته باشد.

قهرمانان این داستان دو خواهر لوته و لوییزه هستند، دوقلوهایی یکسان که وقتی بسیار کوچک بوده‌اند پدر و مادرشان از هم جداشده‌اند و هر یک از آنها مسئولیت نگهداری یکی از این دختران را برعهده گرفته است.

لوته و لوییزه در نه سالگی به صورتی غیر منتظره با یکدیگر روبه رو می‌شوند، در یک اردوگاه تفریحی که از مدارس مختلف در آن حضور دارند. آنها خیلی زود حقیقت را کشف می‌کنند. ابتدا با عوض کردن جای خود ماجراهای جالبی را درخانه های شان به وجود می‌آورند و باقی داستان را هم احتمالا خوانده یا شنیده باشید. چرا که این داستان آنقدر معروف است و آنقدر به اشکال مختلف مورد اقتباس قرار گرفته که به یکی از داستانهای آشنا برای نسل های مختلف بدل شده است. اما این آشنایی چیزی از جذابیت آن کم نمی‌کند و تنها بر اهمیت این کتاب تاکید دارد که حالا می‌توان با یک ترجمه خوب به و چاپی مصور به سراغ آن رفت. رمانی که برای بزرگترها بازخوانی اش لذت دارد و برای کوچکترها شنیدنش دنیایی کودکانه و زیبا را پیش روی شان می‌گذارد.

داستانی که به کودکان، نکات اخلاقی و انسانی مختلفی را می‌آموزد. اینکه شاید در گذشته انتخاب بزرگترها شکل زندگی آنها را رقم زده اما رفته رفته هرچه بزرگ می‌شوند این خودشان هستند که باید آینده را برای خود به وجود آورد. حسن این رمان جذاب و در عین حال سرگرم کننده این است که از منظر های مختلف مفاهیمی ارزشمند را به خواننده خود ارائه می‌کند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...