اعدام در رویای آمریکایی | آرمان امروز


در میان سال‌های 1500 تا 1800 میلادی حدود 15 میلیون سیاهپوست آفریقایی به قاره آمریکا انتقال یافتند. تجار برده، آنها را از غرب آفریقا می‌خریدند. برخلاف قرون نوزده و هفده میلادی که برده‌داری در ایالات متحده کاری قانونی بود؛ تجارت برده‌های سیاهپوست در 1808 ممنوع شد، با وجود این، تجارت داخلی در آمریکا همچنان ادامه داشت؛ به‌طوری‌که جمعیت برده‌ها به چهار میلیون نفر رسید. هرچند بعد از شکل‌گیری ایالات متحده برخی از رنگین‌پوستان آزاد بودند، اما برده‌بودن بیشتر با رنگ پوست افرادی شناخته می‌شد که تبار آفریقایی داشتند.

خلاصه رمان درس پیش از مردن» [A lesson before dying] ارنست جیمز گینز [Ernest James Gaines]

بعدها در دسامبر 1865 متمم سیزدهم قانون اساسی رسما نهاد برده‌داری را در ایالات متحده غیرقانونی اعلام کرد. بااین‌حال تاریخ و حوادث نشان داده است که تبعیض در بین سیاهپوستان و دیگر نژاد همچنان ادامه دارد و کم‌وبیش هستند سفیدپوستان نژادپرستی که رفتار نادرستی با سیاهپوستان دارند. در این میان ادبیات سیاهپوستان مملو از رنج‌نامه‌ها و بازگوکردن دوران برده‌داری است که آنان به‌عنوان برده به انجام دشوارترین کارها می‌پرداختند؛ یا دوران منع برده‌داری که شاهد رفتارهای نامناسب با سیاه‌پوست‌ها هستند. از این رمان «درس پیش از مُردن» هم می‌توان به‌عنوان روایتی از تاریخ زندگی سیاهپوستان در بین سفیدپوست‌ها یاد کرد.

رمان «درس پیش از مردن» [A lesson before dying] معروف‌ترین اثر ارنست جیمز گینز [Ernest James Gaines] است که با ترجمه سیدرضا ابراهیمی از سوی نشر نقش جهان منتشر شده است. گینز یکی از نویسندگان آفریقایی‌تبار آمریکایی است. او خالق آثاری است که به زبان‌های بسیاری ترجمه شده و در دانشگاه ها به‌عنوان کتاب درسی تدریس می‌شود. آثار او به دلیل تصویری‌بودن، مورد توجه فیلمسازان بوده و از برخی از آنها فیلم‌های تلویزیونی ساخته شده است.

«درس پیش از مُردن» در سال 1993 منتشر شد و در همان سال به مرحله نهایی جایزه پولیتزر راه یافت که از دریافت آن ناکام ماند، اما جایزه منتقدان ادبی آمریکا، جایزه بزرگ انجمن کتاب‌خانه‌های آمریکا، و جایزه کتاب سال باشگاه کتاب‌خوانی اُپرا وینفری را از آن خود کرد. همچنین در فهرست صد رمان بزرگِ جنوبِ آمریکا به انتخاب دانشگاه آکسفورد، شماره پانزده را به خود اختصاص داد.

«درس پیش از مردن» دری تازه به روی زندگیِ آفریقایی‌تبارها باز می‌کند و زندگیِ آنها را از دیدگاه جدید و واقعی برانداز کرده که تا کنون توجهی به آن نشده بود. نظرگاه ارنست جیمز گینز بر ظلم و بی‌عدالتی‌های سیاهپوستانِ آمریکا توانسته درد جامعه‌ آنها را برای همگان بیان کند.

نویسنده در «درس پیش از مردن» تصاویری خلق کرده است که مانند پرده سینما در جلوی دیدگان خواننده به حرکت دربیایند. هر یک از دیالوگ‌ها در زمان و موقعیت مناسب بیان می‌شوند، که در ابتدای کتاب خواننده را به دنبال‌کردن داستان تشویق می‌کنند و با پیشرفت در ماجرا به ترس و انزجار از تاریخ و حوادثی که بیان شده می‌افزایند. حوادث با دقت مانند قطعات یک پازل در جهت منطق داستانی به‌درستی کنار هم چیده شده است.

«درس پیش از مردن» نثری ساده دارد و ترجمه‌ خوب و روان مترجم کتاب نیز به متن کمک کرده و به آن ارتقاء بیشتری داده است. در رمان، نه‌تنها به آسیبی که رنگین‌پوستان در کشورهای آمریکایی توسط نژادپرستان می‌بینند پرداخته شده است، بلکه به مرگ و حالات انسان و برخورد او در زمانی که از مرگ خود آگاه است نیز می‌پردازد. اگر بدانید چند ماهی بیشتر زنده نیستید، چگونه زندگی می‌کنید؟ اگر خبردار شوید که بیش از چند روز زنده نیستید، چه تغییری در روش و نوع زندگی‌تان ایجاد می‌شود؟ نگرش انسان به زندگی چه می‌تواند باشد زمانی که خبردار شود که بیش از چند ساعت زنده نیست؟

رمان «درس پیش از مردن»، داستانِ جفرسون است. جفرسون، مرد جوانی که سواد و فرهنگ چندانی ندارد. او که به جرم به قتل‌رساندن یک سفیدپوست به زندان افتاده است، در زندان با گرانت از اهالی لوییزیانا آشنا می‌شود. گرانت ویگنز، پسری که برعکس جفرسون تحصیلات دانشگاهی دارد و معلم مدرسه است. (نام هر دو شخصیت برگرفته از رئیس‌جمهورهای آمریکا است) با وجود اینکه گرانت اهل شهر کوچک و دورافتاده‌ای است، اما در رفتار خود تفاوت قابل ملاحظه‌ای با جفرسون دارد. همین تفاوت‌ها در رفتار و گفتار، آن دو را نسبت به یکدیگر جذب می‌کند و باعث رفاقتی می‌شود که هردو را متحول می‌کند.

در سرتاسر رمان، معنویات و اخلاقیات جاری است. انگار ارنست جی گینز، در کتاب، اخلاقیات در بستر تاریخ را شرح می‌دهد. او یک پرونده اعدام را برای خواننده باز می‌کند و از دلِ آن، خوبی و بدی، شرافت و ناپاکی را در کنار هم بیرون می‌ریزد و خاطرنشان می‌کند که هر انسانی با نهادی پاک آفریده شده است و می‌تواند از خوبی‌ها و ناپاکی‌ها به یک اندازه خود را بهره‌مند سازد. رمان از لحظه‌ها و صحنه‌هایی تکان‌دهنده و میخ‌کوب‌کننده برخوردار است؛ صحنه‌هایی آن‌چنان نفس‌گیر که می‌تواند عزت نفسِ هر انسان آزاده یا دربند را نشانه گرفته و از بین ببرد.

ارنست جی گینز در شاهکارش «درس پیش از مردن» توانسته است از خلال همه اتفاقات وحشت‌آور و بد‌اقبالی‌های شوم، پایانی خوب و امیدوار کننده دربیاورد و همین مطلب نشانگر استعدادِ بی‌نظیر او در داستان‌نویسی است: «همان‌طور که به حصار تکیه داده بودم و نگاه‌شان می‌کردم به یاد وقتی افتادم که خودم با تبر چوب می‌شکستم یا دسته‌ی اره را عقب و جلو می‌کشیدم. یاد بچه‌های دیگر این مدرسه افتادم - بیل، جری، کلودی، اسمیتی، اسنوبال و بقیه‌ی بچه‌های هم‌کلاسی. آن‌ها هم چوب اره می‌کردند ولی الان هر کدام دنبال کار خودشان رفته‌اند. توی مزرعه کار می‌کنند یا به شهرهای کوچک و بزرگ مهاجرت کردند و همان جا مُردند. همیشه خبر یکی از بچه‌ها به اقامتگاه می‌رسید. یکی کشته شده بود یا به خاطرِ کُشتنِ کسی به زندان افتاده بود»

برای خرید کتاب درس پیش از مردن اینجا کلیک کنید:
خرید کتاب درس پیش از مردن

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...