کتاب «تعلیم نفس‌کشیدن» [Breathing lessons] نوشته آن تایلر [Anne Tyler] و با ترجمه علی ملایجردی، به همت نشر سیب سرخ به بازار کتاب رسید.

تعلیم نفس‌کشیدن» تمرین  [Breathing lessons] نوشته آن تایلر [Anne Tyler]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، رمان «تعلیم نفس‌کشیدن» نوشته آن تایلر، با ترجمه‌ای از علی ملایجردی و از سوی نشر سیب سرخ منتشر شد.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «کافه درست جلوی رویش بود، و آن‌سوتر تعدادی بناهای کوتاه که با بلوک سبک ساخته بودند و فراتر از آن به نظر او حداقل نمای از شهر دیده می‌شد. شاید این یکی از شهرهای درهم و برهم سر جاده‌ی مسیر یک بود، این شهرها بیشتر در جهت رفع نیاز مسافران به وجود آمده بود. مگی می‌توانست در یک هتل بدون زرق‌وبرق بماند، اتاق‌های این هتل از تختی که داخل آن بود بزرگتر نبودند.»

در توضیحی بر این اثر آمده که آن تایلر رمان و داستان کوتاه‌نویس و منتقد ادبی آمریکایی است. از او بیست‌وسه رمان منتشر شده است. از جمله رمان‌های او می‌توان به «رستوران دلتنگی»، «توریست تصادفی» و «تعلیم نفس‌کشیدن» اشاره کرد. هر سه این کتاب‌ها فینالست‌های جایزه پولیتزر بوده‌اند و در سال 1989 کتاب «تعلیم نفس‌کشیدن» برنده‌ی نهایی آن شناخته شد.

آن تایلر همسر زنده‌یاد تقی مدرسی، رمان‌نویس مشهور ایرانی خالق «آداب زیارت»، «شریفجان شریفجان» و «آدم‌های غایب» است.

کتاب «تعلیم نفس‌کشیدن» نوشته آن تایلر، در 412 صفحه، به قیمت 139 هزار تومان، در قطع رقعی، جلد شومیز و با ترجمه علی ملایجردی، از سوی نشر سیب سرخ به کتاب‌فروشی‌ها راه یافت.

[این کتاب نخستین بار با عنوان «تمرین نفس کشیدن» و سپس با عنوان «نفس عمیق» ترجمه و منتشر شده است.]

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...