دو رمان «مهمانی خداحافظی» و «بی‌خبری» اثر میلان کوندرا با ترجمه فروغ پوریاوری در نشر ثالث منتشر شد.



به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نشر ثالث دو اثر از میلان کوندرا نویسنده اهل چک که سال ۲۰۲۳ درگذشت را به فارسی ترجمه و منتشر کرده است. «مهمانی خداحافظی» و «بی‌خبری» دو اثری است که با ترجمه فروغ پوریاوری روانه بازار کتاب شده است.

«مهمانی خداحافظی» در فضایی کافکایی، در محیط بسته و خفقان‌آور یک استراحتگاه اتفاق می‌افتد و همچون محاکمه کافکا، سلف چک کوندرا، با اتهامی نامعلوم آغاز می‌شود و پس از یک سلسله ماجراهای عجیب‌ و غریب، خیلی سریع و طی پنج روز، که پنج فصل داستان را تشکیل می‌دهند، به یک احساس عمومی گناه می‌انجامد. در دوره سلطه جزم‌ اندیشی خشک، میلان کوندرا در پی یافتن چارچوبی است که بتواند در آن همه‌ چیز را زیر سؤال ببرد و به این ترتیب همه‌ چیز را غیرجدی و «شوخی» بنمایاند. از این رو، تقریباً همیشه در داستان‌ هایش برخوردی رندانه و شک‌آلود با همه امور ظاهراً جدی جهان، تاریخ، سیاست و عشق در پیش می‌گیرد که زاییده وضعیت سیاسی مدام در حال تحول کشورش چکسلواکی است. در واقع، قهرمانان کوندرا غالباً در وضعیتی شبیه به الگوهای کوچک‌ شده نظام توتالیتری به سر می‌برند که در آن‌ها خلوت انسان به طرزی وحشتناک، به نام عشق و به نام یک آرمان، مورد تجاوز قرار می‌گیرد.

«بی‌خبری» رمانی است که مستقیم با ذهن کاراکترهایش درگیر می شود و ما وقایع را از دریچه ذهن آنها می‌بینیم. کوندرا که تجربه نوشتن رمانی کم نظیر چون «هویت» را دارد، در «بی‌خبری» نیز به واسطه بازی دادن ذهن کاراکترهای اصلی‌اش ذهن خواننده را هم به بازی می‌گیرد. کوندرا به خوبی می‌داند چگونه با ایجاد پیچش‌های داستانی که در ذهن کاراکترها اتفاق می‌افتد ذهن مخاطب رمانش را کنترل کند و ذهن او را به جایی که مورد نظرش است ببرد. کوندرا در نوشته‌هایش دنیایی متفاوت از آنچه ما می‌بینیم می‌سازد، دنیایی که در لایه‌های زیرین آن اتفاقات دیگری می‌افتد! دنیایی که البته برای خواننده ناآشنا نیست. رمان «بی‌خبری» که با نام‌های «آهستگی» و «جهالت» نیز در ایران ترجمه شده، داستان آدم‌های دور افتاده از وطنشان است همچون ادیسه. آدم‌هایی که در بی‌خبری از زادگاهشان احساس غربت و دلتنگی می‌کنند و یا نمی‌کنند. کوندرا در اینجا حس نوستالژی را به حس بی‌خبری و سردرگمی ناشی از دوری از وطن تعبیر کرده است. نگرانی‌ها و دغدغه‌های کاراکترهای اصلی این رمان که از وطنشان – چک – دور افتاده‌اند گویی نگرانی‌ها و دغدغه‌های خود میلان کوندراست که سال‌ها از وطنش – چک – دور افتاده بود و گویی نگرانی‌ها و دغدغه‌های همه دور افتادگان از چک است.

رمان «مهمانی خداحافظی» در ۲۵۵ صفحه و رمان «بی‌خبری» در ۱۲۸ صفحه به بازار کتاب عرضه شده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...