پنج کتاب ایرانی در فهرست آثار برگزیده کتابخانه بین المللی معتبر مونیخ در آلمان قرار گرفت. این کتابخانه ویژه نوجوانان همه ساله با انتشار مجموعه ای با عنوان Wite Ravens عناوین کتاب های منتخب خود را که توسط متخصصین ادبیات کودک بررسی و انتخاب می شود در این مجموعه منعکس می کند.

این کتابها بر اساس شیوه های نوآورانه شان در متن و تصویر انتخاب می شوند. درمجموعه Wite Ravens سال 2006 میلادی نام کتابهای ایرانی " فیل درخانه تاریک " اثر مولانا با تصویرگری فیروزه گل محمدی از انتشارات افق و کتابهای " ماه مهربان " نوشته مرجان فولادوند با تصویرگری اکبر نیکان پور و قلب زیبای بابور نوشته جمشید خانیان با تصویرگری علی اصغر محتاج از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چشم می خورد.

همچنین کتابهای " شما که غریبه نیستید " نوشته هوشنگ مرادی کرمانی  و " افسانه افسانه" نوشته محمدرضا یوسفی با تصویر گری علی نامور نیزدر میان این آثار برگزیده قرار گرفته است. کتابخانه مونیخ با 50 سال سابقه و دارا بودن بیش از پانصد هزار عنوان کتاب از سراسر جهان از شهرت دیرینه برخوردار است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...