مجموعه‌داستان «طبقه متروک» نوشته امیر عربلو توسط نشر قصه‌باران منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، «کلاغ ها و روباه حیله‌گر» برای کودکان، مجموعه‌داستان «یادداشت های یک دیوانه» و رمان «خلا» از آثاری هستند که این داستان‌نویس پیش از مجموعه‌داستان موردنظر چاپ کرده است.

«طبقه متروک» ۶ داستان کوتاه را در بر می‌گیرد که درباره آدم‌هایی هستند که خود را گناهکار می‌دانند؛ گاهی به علت‌های معلوم و گاهی هم به دلایل نامعلوم. این آدم‌ها دست به اعمال پلید می‌زنند و بناست در خلال متن داستان‌ها، روانشناسی شخصیت و فلسفه رفتاری‌شان مورد بررسی قرار بگیرد.

عربلو آن‌طور که گفته تلاش کرده در داستان‌های «طبقه متروک» به مخاطب خود مجالی برای فکر درباره معنای اعمال و کردار آدم‌هایی بدهد که آگاهانه یا بدون آگاهی دچار سوءتفاهم‌های فاجعه‌آمیز می‌شوند.

شخصیت‌های داستان‌های این کتاب، به‌خاطر یک اتفاق کوچک و بی‌اهمیت، درگیر اتفاقاتی می‌شوند که موجب رقم‌خوردن سرنوشت‌های غم‌انگیز و تراژیک می‌شوند. ندانستن یک موضوع، نگاه کردن به دریا، و علت‌های عجیب و غریب از جمله دلایلی هستند که باعث بروز فجایع داستان‌های این کتاب می‌شوند.

این کتاب با ۷۹ صفحه و قیمت ۱۴ هزار و ۵۰۰ تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...