گونه‌ها یک‌شبه منقرض نمی‌شوند، کمااینکه میمون‌ها هنوز در کنار انسان‌ها به بقای خود ادامه می‌دهند... لات‌ها با واسطه‌ی حداقل یک حلقه‌ی مشهود یعنی جاهل‌ها، به لوطی‌ها مرتبط می‎شوند... توانسته سال‌ها عشق مرجان را در دل پنهان کند و آخ نگوید... هم با خودشان درگیرند، هم با مردم محل و غیرمحل... تحت‌تأثیر ایدئولوژی حزب توده به لومپنِ ‌پرولتاریا تبدیل شد... کم‌کم چاقو و زنجیر را کنار گذاشتند و به‌جای کوچه و خیابان برای خود در اینترنت دکانی دونبش درست کردند


بسیاری از ایرانیان بین لات و لوط (لوتی) فرقی قائل نیستند و همه را به یک چوب می‌رانند. لوطی‌ها سابقه‌ی تاریخی آبرومندی دارند، حال‌آنکه لات‌ها موجوداتی بی‌آ‌برو و سابقه‌دارند و در چارت تکامل، با واسطه‌ی حداقل یک حلقه‌ی مشهود یعنی جاهل‌ها، به لوطی‌ها مرتبط می‎شوند.
لوطی‌ها خودشان جهش‌یافته‌ی گونه‌ای تاریخی هستند که آنها را با نام عیاران و اهل‌ فتوت می‌شناسیم. در دوران قاجار لوطی‌ها، در مرحله‌ی گذار از گونه‌ی اهل فتوت به گونه‌ی جاهلی، ژن جوانمردی را از گونه‌ی قبل خود گرفته بودند ولی در اثر جهش به‌سمت شرارت، برخی از آنها صفات ناپسند پیدا کرده بودند؛ چنان‌که برخی جوانمرد، برخی شرور و برخی گاه جوانمرد و گاه شرور بودند. لوطیان جوانمرد به‌تدریج منقرض شدند و لوطیان شرور به گونه‌ی جاهل‌ها جهش یافتند.

نظریه‌ی تکامل لات‌ها | علی شیرعبدالله طنزآور شماره 2

«داش‌آکل» از آخرین بازماندگان گونه‌ی لوطی‌های جوانمرد است و «انتری که لوطی‌اش مرده بود» هم به زبانی غیرنمادین اشاره به انقراض لوطی‌ها دارد. داش‌آکل بااینکه پاتوقش زورخانه و میخانه است، هنوز حافظ محله و حامی ناموس مردم و دستگیر ضعفاست. او توانسته سال‌ها عشق مرجان را در دل پنهان کند و آخ نگوید و راز خود را با هیچ کس و ناکسی جز طوطی خود در میان نگذارد و آخر هم دست عشقش را در دست رقیب بگذارد. شخصیت چنین آدمی البته درخور ادبیات است. ولی لوطی‌ها پیش از داش‌آکل جهش را آغاز کرده بودند و کاکارستم نتیجه‌ی این جهش است. کاکارستم دیگر از لوطی‌گری کاملاً فاصله گرفته، تاآن‌حدکه دشنه را از پشت بر داش‌آکل فرود می‌آورد.

چنان‌که گفته شد، گونه‌ها یک‌شبه منقرض نمی‌شوند، کمااینکه میمون‌ها هنوز در کنار انسان‌ها به بقای خود ادامه می‌دهند. حتی اگر به گونه‌ی بشر به چشم بدبینی نگاه کنیم و تصور کنیم میمون از انسان تکامل یافته است، فرقی نمی‌کند. انسان در کنار میمون هنوز به بقای خود ادامه می‌دهد. حتی اگر منشأ انسان را گونه‌ای ماهی بدانیم، (برخی دانشمندان وجود تنگ ماهی در سفره‌ی هفت‌سین ایرانیان را گواهی بر صحت این نظریه می‌دانند) باز هم آدم‌ها و ماهی‌ها در کنار هم به حیات بحری و برّی خود ادامه می‌دهند.

نمونه‌ای از وجود هم‌زمان سه گونه‌ی لوطی و جاهل و لات، فیلم «لات جوانمرد» (1337) است. قهرمان این فیلم مشخصه‌های هر سه گروه را دارد: هم لوطی است (چون جوانمرد است) هم لات است (به استناد عنوان فیلم) و هم جاهل (چون یک کلاه‌مخملی تمام‌عیار است). به‌هم‌آمیختن این سه گونه در یک موجود باعث خلق فرانکنشتاینی به نام «کلاه‌مخملی» شد که سینمای ایران قبل از انقلاب را به قعر ابتذال کشاند. منشأ ابتذال این بود که جوانمردی صفت شاخص لوطی‌ها و گونه‌های تاریخی و منقرض‌شده‌ی قبل از آنها بود ولی این صفت در گونه‌ای جهش‌یافته به نام «کلاه‌مخملی» به مردم عرضه شد حال‌آنکه مردم در این گونه‌ی جدید صفت گونه‌ی قدیم را می‌جستند.

تکامل از گونه‌ی لوطی به گونه‌ی لات را در خانواده‌ی قیصر نیز می‌توان مشاهده کرد. خان‌دایی لوطی‌گری را کاملاً کنار گذاشته و به شهروندی بی‌آزار و قانونمند تبدیل شده است. داش‌فرمان هم قمه را غلاف کرده و در صندوق گذاشته است و فقط وقتی قضیه ناموسی می‌شود سراغ قمه می‌رود که خان‌دایی مانع شده و در نتیجه داش‌فرمان با دست خالی سراغ برادران آب‌منگُل می‌رود، غافل از اینکه این برادران مدت‌ها قبل دچار جهش شده و به لات‌های متجاوز تبدیل شده‌اند. قیصر هم که تحت‌تأثیر خان‌دایی و داش‌فرمان دارد به شهروندی بی‌خطر تبدیل می‌شود دچار وسوسه‌ی سه‌گانه‌ی عصمت و غیرت و ناموس شده و جهش می‌زند و مثل برادران آب‌منگل تبدیل به لات و چاقوکش می‌شود.

درباره‌ی اینکه لوطی‌ها گونه‌ی تکامل‌یافته‌ی قوم لوط هستند یا نه، بین علما اختلاف است. گروهی مدعی شده‌اند چون برخی لوطیان علی‌رغم خدمات اجتماعی و فتوت و مردانگی‌شان از نوجوانان «موی بر عارض نرسته» یا «کرک نرم بر پشت لب رسته» روگردان نبوده‌اند، پس لابد از قوم لوط هستند و این نام از آنجاست. گروهی هم گفته‌اند «لوطی از لوت به معنی طعام است و لوطی کسی را گویند که شکم‌خواره باشد.» آنچه مسلم است این است که لات‌ها از جاهل‌ها و جاهل‌ها از لوطی‌ها از نظر ژنتیکی نسب می‌برند چون خصوصیات مشترکی در هر سه نوع یافت می‌شود.

و اما درخصوص لات‌ها، صورت جمع لات، لات‌ها یا الواط یا الواد است و به لات‌ها لات‌و‌لوت، اوباش، اراذل، چاقوکش، زورگیر، گردنکش، عربده‌کش، یکه‌بزن، قداره‌بند، الدنگ، بی‌سروپا، ولگرد، لش‌ولشوش هم گفته شده است. لات‌ها در جریان جهش کم‌کم تتمه‌ی مرام و معرفت جاهل‌ها و نیز کلاه‌مخملی آنها را دور انداختند و قمه را به چاقو و پنجه بوکس و زنجیر تبدیل کردند و زبان مخصوصی برای خود ساختند و ادا و اطوارهایی متفاوت از خود بروز دادند.

لات‌ها گونه‌ی شروری هستند که دیگر، ولو برای حفظ ظاهر هم که شده، هیچ ادعای خدمت به خلق ندارند و کارشان ضعیف‌کشی و گردنکشی و، اگر پیش بیاید، دزدی و تجاوز و لت‌وپارکردن و رجزخواندن و ضرب‌وشتم و از این قسم امور خلاف است. لات‌ها که محصول مستقیم فقر و فساد اجتماعی و فرهنگی و سیاسی هستند، هم با خودشان درگیرند، هم با مردم محل و غیرمحل، و هم با نظام سیاسی. موجوداتی هستند عاصی، معتاد و پوچ‌گرا (تنها نمودهای معنی در زندگی آنها مادر و رفیق است)، با خالکوبی‌هایی که یادگار زندان است و قرار است آنها را ترسناک‌تر از آنچه هستند نشان بدهد.

در تاریخ تکامل لات‌ها دو جهش عمده مشاهده شده است: یکی جهش سیاسی و دیگری جهش مجازی. لات‌ها از دوران قاجار به‌تدریج شروع به جهش سیاسی کردند و آلت دست شاهان قاجار شدند. شاهان قاجار اولین سیاستمدارانی بودند که فهمیدند برای پیش‌بردن مقاصدشان نیاز به آدم‌هایی دارند که با قمه و چاقو آشنایی داشته باشند و آن را هر کجا که لازم باشد بی‌پروا فرو‌کنند. اولین لات‌های سیاسی‌شده، چماق‌به‌دستان عصر مشروطه بودند که هر روز دفتر روزنامه‌ای را آتش می‌زدند. رضاشاه به لات‌ها باج نداد و آنها را سرکوب کرد؛ اما پسرش در کودتای 28 مرداد 1332 آنها را دوباره به صحنه سیاست آورد و آنان در مقابل به شاه «تاج بخشیدند»؛ هرچند که دوباره مورد بی‌اعتنایی ارباب قدرت واقع شدند و به حاشیه‌ی اجتماع رانده شدند.

درباره‌ی ورود لات‌ها به عرصه‌ی سیاست یکی از تاریخ‌نویسان معاصر چنین می‌نویسد: «پیش از شعبان بی‌مخ، الوات نامبردار بسیار بودند، و در کوچه و بازار به مزاحمت برای نوامیس و شغل مردمان مشغول. لیکن صفت «لات الاول» شایسته‌ی اوست به جهت آنکه پیش از او طریق لاتی تنگ‌تر بوده و الوات را با سیاست کاری نبوده. او بود که الواتی را با سیاست آمیخت و بسط داد و هنر خویش را که منبت‌کاری بر بدن خلایق بود به پیشگاه اهل قدرت هدیه برد و از الواتی و چاقوکشی و رعب‌انداختن آیینی ساخت.»

همراه با ورود لات‌ها به عرصه‌ی سیاست، عنوان اجتماعی آنها هم تحت‌تأثیر ایدئولوژی حزب توده ترقی کرد و به لومپنِ ‌پرولتاریا یا به اختصار لومپن تبدیل شد. لات‌ها دیگر لات نبودند؛ بلکه به تعبیر حضرت مارکس، طبقه‌ای از حاشیه‌نشینان گردن‌کلفت و چپاولگر بودند که در تولید نقشی نداشتند و خاستگاه ایدئولوژیک هم نداشتند ولی جزو ضد انقلاب به‌حساب می‌آمدند چون ریزه‌‌خوار بورژوازی بودند. از آن پس کلمه‌ی «لات» در نوشتار، به‌خصوص نوشته‌های روشنفکران، به لمپن ارتقا یافت، و کم‌کم دایره‌ی کاربرد آن وسعت پیداکرد و همه قسم الوات و غیرالوات را دربرگرفت.

پس از انقلاب، لات‌ها مدتی کوتاه پی خوبان گرفتند و از کسوت لاتی به در آمدند، ولی خیلی زود برگشتند؛ روز از نو، روزی از نو. چون شرایط اجتماعی و اقتصادی که زمینه‌ساز رشد آنها بود تغییری نکرده بود. با ظهور فضای مجازی شاهد جهش دیگری در رفتار لات‌ها بودیم. لات‌ها کم‌کم چاقو و زنجیر را کنار گذاشتند و به‌جای کوچه و خیابان برای خود در اینترنت دکانی دونبش درست کردند تا در آنجا همان کارهایی را بکنند که در کوچه و محله می‌کردند، از سنگ‌انداختن به شیشه‌ی مردم و شکستن حریم خصوصی گرفته تا عربده‌کشی و فحاشی و رجزخوانی و عرض‌اندام و آزار مجازی لات‌ها و «غیرلات‌ها»، گرچه اثر آزارشان کاملاً واقعی است و نه مجازی.

البته اگر لات‌ها خود به نظریه‌ی تکامل معتقد نباشند تعجبی ندارد چون این نظریه خدمتی به آنها نکرده است. آنها انگار مسیر تکامل را وارونه طی کرده‌اند چون با هر جهش از یک گونه‌ی بهتر به‌تدریج دور افتاده‌اند و اگر همین‌طور پیش بروند، ممکن است به‌تدریج به‌سمت ماهی‌شدن جهش بزنند و از سطح خشکی محو شده و به اعماق اقیانوس‌ها بپیوندند.

طنزآور . شماره دو

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...
فنلاند امروز زنده است بخاطر آن وسط‌باز. من مخلص کسی هستم که جام زهر [پذیرش قطعنامه برای پایان جنگ 8ساله] را به امام نوشاند. من به همه وسط‌بازها ارادت دارم. از مرحوم قوام تا مرحوم هاشمی. این موضوع روشنی است که در یک جایی از قدرت حتما باید چنین چیزهایی وجود داشته باشد و اصلا نمی‌توان بدون آنها کشور را اداره کرد... قدرت حرف زدن من امروز از همان معترض است و اگر الان داریم حرف می‌زنیم به خاطر آن آدم است که به خیابان آمده است ...